شبکه باران و ضعف در انعکاس مناسب وقایع برف
قاسم خوش سیما
با عرض پوزش از خوانندگان محترم,به دلیل برف گیر شدن این مقاله با گوشی تلفن همراه نوشته و ثبت شده است,اشتباهات نوشتاري را ببخشاييد.
یاد برف بزرگ سال 83 افتادم.برفی که همراه صدها نفر دیگر از مسافرین محور تهران به رشت ،بیشتر از 80 ساعت در این مسیر برف گیر شدیم و جز پادگان سپاه پاسداران هیچ نهاد دیگری به داد مردم نرسید.یاد زمانی افتادم که با رها کردن خودرو در مقابل کارخانه فرش گیلان، دو شب در پادگان سر کردیم و همین رادیو گیلان بدون آنکه حرفی از زحمات شبانه روزی سپاه بزند عنوان داشت استانداری برای مردم نان و خرما رسانده است در حالیکه در آن ساعات سرد و وحشتناک نه نانی دیدم و نه خرمایی خوردیم و معلوم نبود رادیو گیلان آنروز این خبرها را از کجا می آورد که به خورد مردم می دهد.
امروز که نزدیک به ده سال از آن اتفاق ویژه و سرد میگذرد نیز چیزی عوض نشده است،روزهای برفی که بر اثر برف گرفتگی توفیق اجباری بود که شبکه باران زادگاه مادری ام را به تماشا بنشینم.شبکه ای قدرتمند از تلوزیون شبه ملی که به کررات در مقالات مختلف عنوان داشته ام بنا به دلایل ذکر شده در همان نوشته ها، این شبکه روی روانم راه میرود و فعلا جای بحث آن در وقت این مقاله نمیگنجد.
بله قصه برف امسال و شاهکار شبکه باران ما باز هم ادامه همان داستان دهه گذشته است.شنیدن حرفهای مجریان مختلف - چه رادیو و چه تلوزیون - در این روزها آزار دهنده است که البته تنها مجری مقصر این داستان نیست بلکه اشکال کار از نویسندگان تکست هاست که متاثر از سیاست های کلی مدیران استانی سازمان هستند و موجب جنین اتفاقی میشوند.
تماشای این برنامه ها چنان در ذهن مخاطب متواتر میگشت که بارش برف و تحمل سختیهای آن مانند خوردن میوه های بهشتی میان حوض های باغ فدک در قلب بهشت است.گویا رادیو و تلوزیون ما می پنداشتند مردم ،خصوصا در روستاهای صعب العبور، کنار پنجره های اشرافی خود نظاره رقص زیبای دانه های بلوری برف و مشغول خواندن رباعیات خیام یا اشعار حماسی فردوسی، چای و قهوه داغ نوش جان میکنند و در همان حال از برنامه های آنها نیز لذت میبرند، غافل از اینکه مردم گرفتار در بی برقی و بی نفتی ،جاهایی از روستاها گرفتار آمده اند که جادهایشان بسته و بیمار شان در حال جان دادن است.
گویی نمیدانند در آن لحظات نفس گیر که مردم هیچ دسترسی به مسولان ندارند ، صدا و سیما به عنوان چشم و گوش و زبان آنها باید خیلی ها را از زیر لحاف هایشان بیرون بکشد و مردم را در جریان کارها بگذارد ،بیدارشان کند و بپرسد در استانی که هر چند سال فقط چند روز برف می بارد چرا همه چیز و همه کس باید چنین مستاصل شوند، آیا در استانی که بیشتر سال باران می بارد با هر باراندگی آبگرفتگی معابر و منازل مردم خنده دار نیست
کاش صدا و سیمای مرکز گیلان کمی از برنامه های شبانه و لود خود که طنز و خنده های بی نمک آن از مزه افتاده است می کاهید و بر اساس رسالت ذاتی خود قبل از وقوع چنین اتفاقاتی به سراغ متولیان امر میرفت و تلنگری بر آنها وارد می نمود.وقتی سازمانی دو روز بعد از برف تازه یادش می افتد ماشین برف روبی اش لاستیک و باطری ندارد،وقتی سازمانی صدها سال بعد از تولدش هنوز ماشینش زنجیر چرخ ندارد و هنگام عملیات برف روبی سر ماشین یک راه میرود و تهش به راه دیگر،وقتی اکنون پس از پنج روز از شروع برف، هنوز راههای روستایی کاملا بسته است و بدلیل نبود امکانات درمانی هر اتفاقی ممکن است در آنجاها رخ بدهد ، پس صدا و سیما باید در خدمت مردم بوده و در شبهای جیک جیک مستان مسولین مربوطه، فکر چنین زمستانی را به ذهن آنها ارجاع میداد.
کاش صدا و سیما و بسیاری از مردم ما در مورد برف به این نکته توجه بیشتری می نمودند که زیبایی برف فقط درصد کوچکی از فواید این شاهکار پرودگار است.در همین راستا این موهبت طبیعی دارای وجوه قهریه دیگری از حوادث است و به دلیل آنچه آنرا زیبایی برف می نمامیم، سایر وجوهات آن نباید قربانی چنین افکار رمانتیکی گردند.امداد رسانی به مردم خصوصا در روستاها که همیشه ی سال محروم از بسیاری از خدمات شهری هستند از اوجب واجبات است و جای بازی با کلمات در استودیوهای گرم و نرم صدا و سیما بهتر بود کمی سیمای خانواده ای منعکس می گردید که نانوایشان به دلیل بسته بودن راهها نان نپخته است و البته مانند روزهای گذشته برنجی هم در خانه ندارند.کاش سیمای آن خانه سالمندانی منعکس می گردید که کارکنان شیفتی آن توان خارج شدن از محل کارشان را نداشتند و علاوه بر نرسیدن آذوقه به کهنسالان ناتوان، خانواده کارکنان نیز داد کودکان حبس شده خود در منازلشان را میزدند و اتفاقات مشابهی از این دست همگی از بستن راههایی بود که از ابتدایی ترین نمادهای خدمات مسولین در روزهای نه چندان بحرانی زمستان است.
در همین ارتباط مجری تلوزیون که واقعا نفسش از جای گرم برمیخواست به مردم توصیه می نمود دست به دست هم دهند و معابر را باز نمایند اما کاش قبلا کمی اصولی تر فکر میکردند که اولا مردم مطابق معمول این کار را میکنند و همیشه همین بوده، از طرف دیگر مردم برای چنین مواقعی طول سال و عمرشان را مالیات پرداخت کرده اند که چنین گرفتار حوادث نشوند و آیا هنوز زمان آن نرسیده است که با افکار واقع گرایانه فلسفه وجودی نهادهای خدماتی مرتبط جامعه را متمدنانه رصد نماییم
در پایان ضمن خدا قوت گفتن به کسانی که در سخت ترین شرایط جوی و مدیریتی مشغول امداد رسانی های متنوع به مردم گرفتار بودند باید بگوییم استان ما در مقایسه با شهرهایی مانند تبریز میانه ماکو و....برف خیز حساب نمیشود و حالا که هر چندسال تنها چند روز مناطق غیر مرتفع برفگیر میشوند شایسته است متولیان امر بسیار چابکتر از اینها عمل مینمودند و با آمارهای آبکی روی روان مردم راه نروند و در کنار آنها صدا و سیما به عنوان زبان و چشم مردم طوری عمل نکند که همه چیز گل و بلبل است.صدا و سیما تلاش نماید پا را فراتر از استودیوی گرم و نرم خود بگذارد و به شنیده های بی اساس بسنده ننماید و به قول عزیزی که در محوری از جاده های اصلی استان برفگیر شده بود و به طعنه میگفت رادیو خودرواش میگوید تمام محورهای اصلی استان باز است در حالیکه وی در جاده اصلی گرفتار مانده است و نمیداند منظور آن مسول و تلوزیون راههای اصلی استان گیلان است یا لس آنجلس را می بیند.
امروز که نزدیک به ده سال از آن اتفاق ویژه و سرد میگذرد نیز چیزی عوض نشده است،روزهای برفی که بر اثر برف گرفتگی توفیق اجباری بود که شبکه باران زادگاه مادری ام را به تماشا بنشینم.شبکه ای قدرتمند از تلوزیون شبه ملی که به کررات در مقالات مختلف عنوان داشته ام بنا به دلایل ذکر شده در همان نوشته ها، این شبکه روی روانم راه میرود و فعلا جای بحث آن در وقت این مقاله نمیگنجد.
بله قصه برف امسال و شاهکار شبکه باران ما باز هم ادامه همان داستان دهه گذشته است.شنیدن حرفهای مجریان مختلف - چه رادیو و چه تلوزیون - در این روزها آزار دهنده است که البته تنها مجری مقصر این داستان نیست بلکه اشکال کار از نویسندگان تکست هاست که متاثر از سیاست های کلی مدیران استانی سازمان هستند و موجب جنین اتفاقی میشوند.
تماشای این برنامه ها چنان در ذهن مخاطب متواتر میگشت که بارش برف و تحمل سختیهای آن مانند خوردن میوه های بهشتی میان حوض های باغ فدک در قلب بهشت است.گویا رادیو و تلوزیون ما می پنداشتند مردم ،خصوصا در روستاهای صعب العبور، کنار پنجره های اشرافی خود نظاره رقص زیبای دانه های بلوری برف و مشغول خواندن رباعیات خیام یا اشعار حماسی فردوسی، چای و قهوه داغ نوش جان میکنند و در همان حال از برنامه های آنها نیز لذت میبرند، غافل از اینکه مردم گرفتار در بی برقی و بی نفتی ،جاهایی از روستاها گرفتار آمده اند که جادهایشان بسته و بیمار شان در حال جان دادن است.
گویی نمیدانند در آن لحظات نفس گیر که مردم هیچ دسترسی به مسولان ندارند ، صدا و سیما به عنوان چشم و گوش و زبان آنها باید خیلی ها را از زیر لحاف هایشان بیرون بکشد و مردم را در جریان کارها بگذارد ،بیدارشان کند و بپرسد در استانی که هر چند سال فقط چند روز برف می بارد چرا همه چیز و همه کس باید چنین مستاصل شوند، آیا در استانی که بیشتر سال باران می بارد با هر باراندگی آبگرفتگی معابر و منازل مردم خنده دار نیست
کاش صدا و سیمای مرکز گیلان کمی از برنامه های شبانه و لود خود که طنز و خنده های بی نمک آن از مزه افتاده است می کاهید و بر اساس رسالت ذاتی خود قبل از وقوع چنین اتفاقاتی به سراغ متولیان امر میرفت و تلنگری بر آنها وارد می نمود.وقتی سازمانی دو روز بعد از برف تازه یادش می افتد ماشین برف روبی اش لاستیک و باطری ندارد،وقتی سازمانی صدها سال بعد از تولدش هنوز ماشینش زنجیر چرخ ندارد و هنگام عملیات برف روبی سر ماشین یک راه میرود و تهش به راه دیگر،وقتی اکنون پس از پنج روز از شروع برف، هنوز راههای روستایی کاملا بسته است و بدلیل نبود امکانات درمانی هر اتفاقی ممکن است در آنجاها رخ بدهد ، پس صدا و سیما باید در خدمت مردم بوده و در شبهای جیک جیک مستان مسولین مربوطه، فکر چنین زمستانی را به ذهن آنها ارجاع میداد.
کاش صدا و سیما و بسیاری از مردم ما در مورد برف به این نکته توجه بیشتری می نمودند که زیبایی برف فقط درصد کوچکی از فواید این شاهکار پرودگار است.در همین راستا این موهبت طبیعی دارای وجوه قهریه دیگری از حوادث است و به دلیل آنچه آنرا زیبایی برف می نمامیم، سایر وجوهات آن نباید قربانی چنین افکار رمانتیکی گردند.امداد رسانی به مردم خصوصا در روستاها که همیشه ی سال محروم از بسیاری از خدمات شهری هستند از اوجب واجبات است و جای بازی با کلمات در استودیوهای گرم و نرم صدا و سیما بهتر بود کمی سیمای خانواده ای منعکس می گردید که نانوایشان به دلیل بسته بودن راهها نان نپخته است و البته مانند روزهای گذشته برنجی هم در خانه ندارند.کاش سیمای آن خانه سالمندانی منعکس می گردید که کارکنان شیفتی آن توان خارج شدن از محل کارشان را نداشتند و علاوه بر نرسیدن آذوقه به کهنسالان ناتوان، خانواده کارکنان نیز داد کودکان حبس شده خود در منازلشان را میزدند و اتفاقات مشابهی از این دست همگی از بستن راههایی بود که از ابتدایی ترین نمادهای خدمات مسولین در روزهای نه چندان بحرانی زمستان است.
در همین ارتباط مجری تلوزیون که واقعا نفسش از جای گرم برمیخواست به مردم توصیه می نمود دست به دست هم دهند و معابر را باز نمایند اما کاش قبلا کمی اصولی تر فکر میکردند که اولا مردم مطابق معمول این کار را میکنند و همیشه همین بوده، از طرف دیگر مردم برای چنین مواقعی طول سال و عمرشان را مالیات پرداخت کرده اند که چنین گرفتار حوادث نشوند و آیا هنوز زمان آن نرسیده است که با افکار واقع گرایانه فلسفه وجودی نهادهای خدماتی مرتبط جامعه را متمدنانه رصد نماییم
در پایان ضمن خدا قوت گفتن به کسانی که در سخت ترین شرایط جوی و مدیریتی مشغول امداد رسانی های متنوع به مردم گرفتار بودند باید بگوییم استان ما در مقایسه با شهرهایی مانند تبریز میانه ماکو و....برف خیز حساب نمیشود و حالا که هر چندسال تنها چند روز مناطق غیر مرتفع برفگیر میشوند شایسته است متولیان امر بسیار چابکتر از اینها عمل مینمودند و با آمارهای آبکی روی روان مردم راه نروند و در کنار آنها صدا و سیما به عنوان زبان و چشم مردم طوری عمل نکند که همه چیز گل و بلبل است.صدا و سیما تلاش نماید پا را فراتر از استودیوی گرم و نرم خود بگذارد و به شنیده های بی اساس بسنده ننماید و به قول عزیزی که در محوری از جاده های اصلی استان برفگیر شده بود و به طعنه میگفت رادیو خودرواش میگوید تمام محورهای اصلی استان باز است در حالیکه وی در جاده اصلی گرفتار مانده است و نمیداند منظور آن مسول و تلوزیون راههای اصلی استان گیلان است یا لس آنجلس را می بیند.
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 18:35 توسط خوش سیما
|
برای قومی که با یک عطسه از هدف خود منصرف می شود پیشرفت فقط یک " توهم " است.