متادون وتجارت آخرین خرده شیشه های زندگی(142)

 

متادون وتجارت آخرین خرده شیشه های زندگی(142)

قاسم خوش سیما

"متادون یک داروی مخدر صنعتی قوی است که کمتر از مرفین و هروئین اعتیادآور است و غالبا به عنوان یک داروی نگهدارنده برای مهار اعتیاد به هروئین و مواد مخدر به کار می‌رود.متادون را مؤثرترین درمان هروئین و دیگر مواد مخدر دانسته‌اند.این دارو برای تسکین دردهای مزمن و سرفه‌های غیرارادی نیز تجویز می‌شود. متادون در ۱۹۳۷ در آلمان ساخته شد. پس از پایان جنگ جهانی دوم مورد استفاده قرار گرفت و سودمندی آن در کنترل اعتیاد در دهه ۱۹۶۰ کشف شد.بنا بر یک افسانه مشهور «دولوفین» نام تجاری دارو از نام آدولف هیتلر گرفته شده، اما در واقع این نام از واژه لاتین به معنای درد و فین به معنای پایان می‌آید. قابلیت متادون در مهار اعتیاد به مخدرها ناشی از چند عامل است؛ مهمتر از همه اینکه با مصرف روزانه متادون از بروز علائم ترک در بیمار جلوگیری می‌شود و عطش او برای هروئین کاهش می‌یابد. دوم اینکه متادون نشئگی ایجاد نمی‌کند و به این ترتیب شخص اشتیاق ویرانگری برای مصرف آن ندارد. دیگر اینکه در بدن انسان تحمل دارویی نسبت به متادون ایجاد نمی‌شود و میزان ثابتی از آن را می‌توان برای مدت طولانی مصرف کرد. همچنین وجود متادون در بدن از بروز نشئگی شدید در هنگام مصرف هروئین جلوگیری می‌کند و در نتیجه جذابیت آن را برای معتاد کاهش می‌دهد. و در نهایت فقدان نشئگی و مدت طولانی تأثیر متادون باعث می‌شود شخص در یک وضعیت طبیعی به زندگی عادی خود بپردازد."ویکی پدیا

اما گذشته از مقدمه فوق همانطور که همگی می دانند اعتیاد نتیجه یک پروسه اجتماعی،فرهنگی،اقتصادی وحتی سیاسی است که مقوله های جامعه شناختی دیگری نیز با آن مرتبطند و در روآوری سلولهای جامعه به این بزه،عوامل بسیارزیاد دیگری نیز موثرند که موضوع بحث ما نیست، بلکه موضوع بحث طرف دیگر قصه یعنی تجارت متادون بر پیکر این خرده شیشه های جامعه است.علیرغم کوشش های انجام شده در بسیاری از کیلینک های ترک اعتیاد گاها مشاهده میشود که تعدادی از این مراکز، معتاد را بعنوان یک کالا فرض نموده و با تجارت محض متادون بیشتر به بیزینسی کثیف مشغول می باشند که جای تامل دارد.

همانطور که عنوان شد ریشه اعتیاد در گره هایی از جامعه ریشه دوانده است که یکی از درمانهای آن درمان دارویی است و مرتفع شدن تضمینی این معلولها میسر نخواهد شد مگر آنکه علتهای آن به درستی شناسایی و ریشه کن شود.سیمای معتادین به مواد مخدر برای همگان هویدا است وشرایط بد اقتصادی اجتماعی وفرهنگی از دلایل بارز آنست.در چنین افرادی که عموما اعتیادشان در حال پرپر کردن زندگی های فراوانی است اطرافیان بیمار به ناچار دست به هرکاری خواهند زد که فرد را از نکبت اعتیاد رها سازند.این خانواده ها که عمتدا از اوضاع اقتصادی متمولی بهره نمی برند ناچارا فریب سودجویانی را میخورند که علیرغم تبلیغات رایج،تنها هنر آنها تجارت متادون است و بس.این سوداگران که ممکن است در هرصنف دیگری هم پیدا شوند هیچ وقت قادر به خشکاندن علتهای اعتیاد افراد نیستند و به همین سبب، متادون جز تجارت دوسویه بین بیمار و تعدادی از کیلینیک ها کار دیگری نمی کند.خانواده های ضعیفی که گاها از عدم اطلاعات علمی در این بخش نیز رنج می برند با دل خوش کردن به عناوینی مانند درمان قطعی،درمان تضمینی،درمان اعتیاد بدون درد وخونریزی و تبلیغات غیر واقع از این دست، ازچاله اعتیاد به چاه بزرگتری بنام سرکیسه شدن رهنمون می شوند که مشکل را بزرگتر می نماید.

درمان اعتیاد با سم زدایی در سه روز و تبلیغاتی از این دست باید ذهن هر بیننده ای را به شک بیاندازد چرا چون همانطور که عنوان گردید اتفاق اعتیاد یک پروسه کاملا اجتماعی است و قطعا این دپارتمان اجتماعی در سه روز به وجود نیامده است که بتوان آن را در سه روز ریشه کن نمود.گذشته از این شناسایی و رفع علت معتاد شدن افراد در توانایی و تخصص اغلب موسسات ترک اعتیاد نیست بلکه زیر ساختهای اقتصادی اجتماعی یک کشور در این قضیه تاثیر گذارند.در نگاهی کابردی تر و مصداق برای فرد فرد افراد جامعه باید بگوییم که اگر فردی به غلط از تحقیر های محیط در مورد خود رنج می برد،اگر فردی براساس باوری جاهلانه دچار شکست اصطلاحا عشقی شده،اگر کسی همه درهای دنیا را به روی خود بسته می بیند،اگر کسی از فقر عاطفه رنج می برد،اگر کسی گرفتار دوستان جاهل است وهزاران اگری که ممکن است فرد را به اعتیاد کشانده باشد بر طرف نشود تجارت متادون هیچ دردی را از او دوا نمی کند و در بسیاری از موارد درمان معتادین پرخطراینچنینی، فقط سینه قبرستان به نظر می رسد و بس.

مشاهده عینی جامعه و برخورد با واقعیات ملموس نشان می دهد که علاوه بر اینکه تصمیم گیران جامعه باید برای خشکاندن ریشه های اعتیاد کاری بکنند، بلکه باید به واقعیات نزدیک تر شویم و آنکه دو مسئله مهم را همواره به دور از احساسات شرقی در برنامه ریزی ها لحاظ نماییم و آن اینکه:با بستن نام بیمار به معتاد او و خانواده نگون بختش را به حال خود رها ننماییم وبدانیم که اگرکسی را به هر دلیلی بیمار نامیده ایم جای بیمار در بیمارستان است نه گوشه خیابان یا منزل ودوم آنکه حال که به هر دلیلی عده ای از همنوعان و خانواده هایشان گرفتار این بلای خانمانسوز شده اند آنها را با عده ای فرصت طلب یا بهتر است بگوییم متادون فروش، تنها نگذاریم که حال و روزشان بدتر شود مگر آنکه همه جامعه کمک نمایم که با تقسیم عادلانه ثروت،اطلاعات وموقعیت ها ،مانع از بروز این اتفاق کثیف ومنفور شویم.

در پایان همگان بدانیم که اعتیاد یک پدیده ی پلید اجتماعی است که ریشه در بسیاری از نامناسبات ذکر شده از جمله فقر،بیکاری،نابرابری های مدنی و دلایل پیشرفته تری مانند ثروت های باد آورده دارد که تجارت متادون تنها درمان آن نیست واحتمال بازگشت به اشتباه همیشه وجود دارد.

 

قرن 21 ونانواهایی که هنوز می رقصند (141)

 

قرن 21 ونانواهایی که هنوز می رقصند (141)

قاسم خوش سیما

حتما گذر همه ما به نانوایی های شهر افتاده است و بارها حرکات آنها را زیر نظر گرفته ایم.نانواهایی که یکی از وظایف سخت جامعه برعهده آنهاست و مشکلات پیدا و پنهانی دارند که جامعه شاید و باید گوش شنوایی برای شنیدن آنها ندارد.اگرچه موضوع بحث ما در این مقاله بیان مشکلات این نان آوران جامعه نیست اما در فرصتی دیگر قطعا به این مشکل وموضوع مهم خواهیم پرداخت.

همیشه صف های مقابل نانوایی ها نکات مشابهی را در ذهن مشتریان تداعی می نماید.چند نفر کارگر با لباسهای کثیف در حال کارند که گاها یکی از آنها سیگاری هم بر لب دارد،گونی های آرد که از زمین نمور تا کنار پنجره وتابش مستقیم آفتاب چیده شده است،کارگری که نان را می فروشد،دست کارگر فروشنده با انواع و اقسام پولها آلوده میشود،دست خمیری کارگر با پول تماس پیدا میکند،دست کارگر دارای ناخن های بلند است،ناخن های کارگر برای حالت دادن نان در خمیر فرو می رود،ترازویی که از زمان حضرت آدم شستشو را ندیده است و همه کار میکند جز وزن کردن،کف دکان نانوایی سرشار از آلودگی های محیطی است،تعدادی مشتری بی فرهنگ با کفش شخصی از خیابان وارد نانوایی می شوند،جارویی که تنور را تمیز میکند در کف مغازه هم استفاده میشود،موهای کارگران بسیار بلند است،تار عنکبوت در کنج وکنارها پیدا خواهد شد،سرویس بهداشتی در صورت وجود داشتن بسیار کثیف است،در صورت نبودن سرویس بهداشتی این سرویس در پشت گونی های آرد و بطری های آب معدنی قابل ارائه است،جوش شیرین به وفور پیدا میشود و هزار درد بی درمان دیگر که دهها جفت چشم از زن و مرد گرفته تا بچه نگاهشان می کنند تا از این صف های پهن به نانی برسند و بروند.چیزی که همیشه در این نمایش های دکانی زندگی، حواس من را به خود جلب می نماید رقص شاطر های سنگک پز و لواشی هاست.این حرکات موزون فنی چه خواصی دارد در تخصص بنده نیست اما احتمالا برای نماندن در حالت سکون وهمگام شدن با دستگاههای دوار مورد استفاده، انجام میشود که بازهم موضوع بحث ما نیست، بلکه بحث اینست که تولید نان به روشهای سنتی تا کی؟تولید نان با جوش شیرین تا کی؟تولید نان با روشهای غیر بهداشتی تا کی؟تولید نان با مصرف انرژی فراوان تا کی؟تولید نان با دور ریز فراوان تا کی؟تولید نان بدون نظارت مستقیم کارشناسان بهداشت وتغذیه تا کی؟تولید نان با ماندگاری اندک تا کی و هزار سوال دیگر که معلوم نمیشود تاکی باید با روشهایی تولید شود که از میلیونها سال پیش ابداع و هنوز با همان روشها در کهن دیارمان اصطلاحا باب است.

تولید نان با روشهای صنعتی و بدون دخالت دست تقریبا در تمام کشورهای پیشرفته دنیا و حتی کشورهای منطقه به وفور وجود دارد اما این قصه در کشور ما به طور حرفه ای دنبال نمی شود. در همین جا لازم است که توضیح دهم این مطلب به این معنا نیست که نانواهای شاغل در این بخش از مدار تولید این محصول استراتژیک خارج شوند، بلکه نانوایان سنتی پز محترم و زحمت کش میتوانند در کنار سازو کاری که دستگاههای مربوطه برای آنها ترسیم می نمایند با تشکیل گروههای تعاونی و تجمیع سرمایه های خود و همچنین تجمیع املاک نانوایی های سنتی، اقدام به تاسسیس کارگاه های تولید نان صنعتی نمایند.این طرح خام  ممکن است در ابتدا سوالات بیشماری را در ذهن مردم و نانوایان گرامی ایجاد نماید اما جامعه باید روزی به این نتیجه برسد که زمان نان سنگک دورو خشخاش و بربری فرد اعلا گذشته است و شکل و ظاهر نان باوری کاملا غلط در فرهنگ شرقی ماست که در دنیا خنده دار به نظر میرسد، بلکه دنیا سالیان مدیدی است که برای غذای اصلی مردمان خود یعنی نان برنامه های بسیار بزرگی دارد.برنامه هایی که با حداقل انرژی محصول مدیریت شده ای تحویل سبد خانوار مردم گردد که اعمالی مانند غنی سازی های مضاعف،دارو تراپی های غذایی و اعمالی از این دست را روی سازه نان مدیریت می نمایند که غذای اصلی مردم در راستای برنامه های سلامت محور آن کشور حرکت نماید.اما حتما تایید خواهید نمود که تولید نان در کشورمان سازوکار مناسبی ندارد و تجمیع نانویان هر کوی برزنی برای احداث یک نانوایی صنعتی کار سخت وغیر ممکنی به نظر نمی رسد بلکه با جلوگیری از هدر رفت منابع فراوان در این بخش در طولانی مدت میتوان بسیاری از منابع مورد نیازاین طرح سلامت محور جامعه را جامه عمل پوشاند.

در پایان لازم است برنامه ریزان کشور ضمن توجه عمیق تر بر موضوع فوق بر این باور اهتمام ویژه داشته باشند که گذشته از شعارهای متدواول،ایمان داشته باشیم که پیشگیری مقدم بر درمان است و اگر تاکنون شاید و باید برای اصلی ترین غذای مردم جامعه- که ارتباط تنگاتنگ با سلامتی مردم دارد- کاری اساسی نکرده ایم از این پس با اشاعه تولید نان با روشهای صنعتی برای صرفه جویی در منابع انرژی،مصرف گندم وتامین سلامتی اقشار جامعه قدم برداریم و کمی از باورهای غلط مانند شکل ظاهری نان و سلیقه های شخصی در تهیه و مصرف نانهای سنتی بپرهیزیم و نانوایان محترم نیز جای ادامه رقص در کنار آتش به تولید نان با روشهای کاملا علمی بدون دخالت دست و تولید نان بدون دورریز واسراف در خرید نان و هزینه تراشی برای مردم همت نمایند.

طرح های عمرانی بخش سلامت درروستاها و مشاهده عینی پسرفتها (140)

 

 

 

 

طرح های عمرانی بخش سلامت درروستاها و مشاهده عینی پسرفتها (140)

قاسم خوش سیما روزنامه معين- يكشنبه 27 فروردين1391- شماره 3409چاپ گردید.

انجام پروژه های عمرانی در بخش سلامت، همواره بار مالی فراوانی را برای مردم جامعه به همراه دارد.اگرچه در سایر بخش ها نیزاجرای این پروژه ها مخارج هنگفتی را بر روی دوش مردم می گذارد، اما در بخش سلامت - به دو دلیل عمده -  کار کمی متفاوت است، چرا چون در این بخش تجهیزات گاها گرانقیمتی مورد بهره برداری قرار می گیرد که سازه باید توانایی و فضای فیزیکی مناسب برای بهره برداری ومراقبت از آنها را در اختیار داشته باشد به علاوه اینکه محیط های بهداشتی درمانی باید از حداقل ایزولاسیون - برابر استاندارد های تعریف شده ی محیط های درمانی،مورد کشت آزمایشگاهی قرار میگیرند -  برخوردار باشند که ایندو مقوله در سایر مکانهای اداری،از اولویت کمتری برخوردارند.

حال با این مقدمه کنکاش در طرحهای عمرانی سالیان اخیر، خصوصا در روستاها نشان می دهد که اهداف بلند بالایی در تصمیم گیری های مدیران کلان این بخش وجود ندارد و نگاه عمیقتر نشان می دهد که کارها- خدای ناکرده - باری به هرجهت و شاید برای خالی نبودن عریضه انجام شده است.اگر بخواهیم در بحث ریز تر شویم خواهیم گفت که مراکز وخانه های بهداشت روستایی در سراسر کشور در بخش سخت افزار ساختمانی به دوقسمت تقسیم می شوند.دسته اول ساختمانهای پیری که عمرشان بالاتر از چهل سال است و دوم ساختمانهای جوانی که در سالهای اخیر احداث ودر اختیار مردم قرار گرفته است .دسته اول که مشخصه بارز آنها آجرهای اصطلاحا سه سانتی زرد مایل به قهوه ای رنگ است، سازه هایی هستند که دقت در آنها نشان می دهد که افکار بازتری در ذهن آرشتیکتهای آن، محصولی اینچنینی را از جیب مردم به مردم تحویل داده است.ساختمانهای فاخری که با امکانات ونیازهای 50 سال پیش، از طراحی ومقاومت سازه بسیارخوبی برخوردار بوده وتقریبا فکر همه چیز را نموده است ومهم تر از همه مجموعه ای مجزا به نام اصطلاحا (خانه ی زیست) که پزشک وکادر مختصری - همراه خانواده -  می توانستند شبانه روزی در آن زندگی کنند و به این معنا بود که بخش سلامت در هیچ ساعاتی از طول روز و سال تعطیلی ندارد و 24 ساعته باید در خدمت سلامتی مردم جامعه باشد. حال توجه فرمایید ابنیه با این شکل و شمایل که هنوز هم در استخدام بسیاری از روستاهای کشور قرار دارد با توجه به ماتریالهای موجود در 50 سال پیش این کشور ساخته شده است و این در حالی است که جمعیت آنروز کشور تقریبا یک چهارم جمعیت کنونی بوده است و آمار ارقام نیز این ادعا را تائید خواهد نمود.

اما حال سوال اینجاست که امروز چه اتفاقی پیش آمده است که با چهار برابر شدن جمعیت کشور در 50 سال اخیر،اکنون متولیان بخش سلامت کشور اقدام به ساخت ساختمانهای سخیفی می نمایند که نه در شان نظام مقدس جمهوری اسلامی است،نه در شان مردم بزرگوار کشور است ونه مناسب برای بخش درمان و مسایل فنی خاص آنست ؟ نکته قابل تامل در اینجا اینست که ماتریالهای امروز کشورودنیا نسبت به 50 سال پیش چه پیشرفت هایی نموده است و واقعا پسرفت در این بخش بسیار تخصصی، چه معنایی دارد؟

اگردقت فرمایید سازه های امروز که در این بخش تحویل مردم می گردد در تعریف یک بخش سلامت مبتنی برپیشگیری محور جای " سازه " باید آنرا "ساز" نامید که صدای این سازعمدتا پس از افتتاح آن به صدا خواهد آمد.این ساختمانها که بیشتر به یک آلونک شباهت دارند عمدتا با زیر بنایی تا 50 الی 60 متر تحویل مردم شده اند که توهین به پارامترهای توسعه یافتگی در این بخش تخصصی محسوب می شود.ساخت ساختمان 50 متری که سرویس بهداشتی آن چند روز پس از افتتاح از کار افتاده است نشان می دهد که این محل ساعت 10 تا11 هرروز تعطیل است چون کارکنان آن به ناچار باید برای انجام کارهای بهداشتی هم شده به منازل خود مراجعت نمایند و عودت به محل کار_با توجه به جغرافیای مناطق روستایی_ تقریبا غیر ممکن است.

استفاده از پیمانکاران غیر حرفه ای-عدم  استفاده ازنظارت مهندسین بومی که همواره در کناره عملیات عمرانی حاضر باشند نشان می دهد که حیف ومیل بیت المال در این بخش بحث برانگیز است.سیاست های انقباظی برنامه ریزان بودجه ای این بخش وتخصصی نبودن ناظران مربوطه نیزسبب شده است خروجی این مصرف از سرانه بخش سلامت کشور، تبدیل به ساختمانی شود که با اولین برفی که روی آن می نشیند نقش بر زمین شده است و مستندات آن نیز کاملا مشهود است.

اگر امروزه در دنیا آمبولانسهایی تولید می شوند که خاصیت وامکانات  یک دی کلینیک مجهز را در خود جای داده اند معنی ندارد که ساختمان ما در روز افتتاح دارای دیوارهایی باشد که بیشتر به دیوارهای اعتراف ساواک ملعون شباهت دارد. عدم رعایت استاندارهای مصرف بهینه انرژی در ساخت سازه و هزار درد بی درمان دیگر که در وقت این مقاله نمی گنجد همگی حاکی از آنست که بگوییم در بخش سلامت وشاید در هیچ بخش دیگر که از بیت المال مسلمین ارتزاق می شود نباید کیفیت را فدای کمییت نمود و این تفکر قبل از اجرا همیشه محکوم به شکست است.

در پایان شایسته است مدیریت کلان کشور با الهام از بیانات رهبر معظم انقلاب مبنی بر برنامه ریزهای مبتنی برمحور وجدان کاری با گماشتن نیروهایی دارای افکار بزرگتر،بخش اجرای ساختمان طرح های عمرانی خانواده سلامت را به سطحی برسانند که در شان روستائیان محترم کشور، توصیه های مقام معظم رهبری ومناسب با آبروی نظام مقدس جمهوراسلامی ایران باشد و از آتش زدن منابع در این بخش حیاتی ،جلوگیری به عمل آید واین مهم همواره آویزه گوشمان باشد که اگر نمای یک ساختمان وموسسه مالی مانند بانک، میلیونها تومان خرج روی دست مردم می گذارد پس خزانه پر برکت کشور، توانایی هزینه نمودن مناسبتر در ساخت یک مرکز درمانی آبرومند در فلان روستای صعب العبور کشور را نیز دارد.مرکز درمانی که ماموریت بهورزان شاغل درآن شامل : سرشماري سالانه و ثبت اطلاعات-آموزش بهداشت عمومي- تشكيل گروههاي داوطلب و شوراهاي محلي بهداشت- مراقبت از زنان باردار- مراقبت از كودكان 8-0 سال- تنظيم خانواده-آموزش و مراقبتهاي تغذيه اي- مراقبت از دانش آموزان و بهداشت مدارس - بهداشت دهان و دندان-ايمن سازي- نظارت بر موازين بهداشت حرفه اي- محيط عمومي روستا- بهسازي محيط - فعاليت بهسازي- بهداشت محيط اماكن عمومي- بازديد منزل- بيماريابي- تزريقات وپانسمان-فوريتها- بازتواني و كمك به معلولان-همكاري با دانشجويان اعزامي- بازديد منزل يا مكان عمومي وارائه صدها کالای سلامت دیگراست و در کنارهمه آنها، حفظ جان مردم در شرایط بحرانی مانند حمله های قلبی عروقی - به عنوان نزدیک ترین مرکز درمانی کشور- تنها یکی از ماموریتهای خطیرآنهاست.

لازمست در برنامه ریزیهایمان آنقدر باهوش باشیم وبدانیم  که این تلنگر تنها یکی از دلایل مهاجرت روستائیان به شهرها وبرهم زدن توازن جغرافیای جمعیتی کشور است.مهندسی جغرافیای جمعیت که مهندسی شکست خورده ترافیک در کلان شهرهایی مانند تهران و رشت را سبب می شود وایضا ریالها و دلارهایی که به دلیل همین مهاجرتها و آلودگی هوا، از شیره جان و مال مردم کسر وبه حساب عدم برنامه ریزها ونظارتها واریز می گردد.

آقای خوش سیما یک مقاله هم در مورد بد قولی خودت بنویس(139)

 

 

آقای خوش سیما یک مقاله هم در مورد بد قولی خودت بنویس(139)

 

قاسم خوش سیما روزنامه معين- چهارشنبه 23 فروردين 1391- شماره 3406چاپ شد.

هنوزسال نو هست و قرار بود با تغییر فصل از خزان سرد به بهاری مطبوع، ما هم تغییراتی در خودمان ایجاد کنیم که خداوند و مخلوقاتش از ما راضی باشند.اما حقا وانصافا تا همین حالا که هنوز سال نو هست و پلاستیک هایش کاملا جدا نشده اند، نه اینکه نسبت به سال گذشته بهتر نشده ام بلکه بدتر هم شده ام.

در روزهایی که همه تلاش و توانم این بوده است که با برنامه ریزی، حداکثر استفاده را از حداقل امکانات و وقت برده باشم تا در محیط کارم فرد مفید تری باشم اما نمی شود و چه کنم که همیشه حساب کتابها درست در نخواهد آمد و ما همچنان مانند گذشته شرمنده ی خود، همکاران و ارباب رجوع های محترم هستیم.

در یکی از همین گیرودارهای همیشگی ودرگیری با اتفاقی بسیار ناگوارباید وظیفه ام را درقبال همکاری انجام می دادم که درگذشته رضایت نسبی از کارهای اینجانب داشتند، ولی همین پارامترهای خطا باعث شدند که چند روزی نسبت به قول کاری که به ایشان داده بودم قافل شوم وکار به آنجا رسید که ایشان با نهایت صداقت رو به اینجانب فرمودند که: آقای خوش سیما یک مقاله هم در مورد بدقولی خودت بنویس.

سعی کردم و موفق شدم که درکمتر از دو سه ثانیه واقعیت را قبول کنم که در هر صورت و در هرصورت کار من اشکال داشته است ،نه یک کلمه بیشتر ونه یک کلمه کمترو هیچ راهی بهتراز یک معذرت خواهی صادقانه نبود.

باید خودم را در حضور دیگر همکارانی که حق داشتند به این جمله بخندند متمرکز می کردم و حتما حق با آنهاست به کسی بخندند که برای یک کشور مطلب و مقاله انتقادی و اجتماعی می نویسد در حالیکه خود اشکال دارد و البته بدقولی یکی از بزرگترین اشکالات شخصیتی هر انسانی به شمار می آید.

اما این موضوع دو تلنگر بزرگ را بر ذهنم وارد کرد و آن اینکه:

1.از نهایت هوش و زیرکی استفاده نمایم که با استدلال صحیح به همکارم ثابت کنم که بدقولی من ناشی از پارامترهای دیگر در محیط کاروزندگی شخصی است که شخص بنده در آن بی تقصیرم.

2.اینکه من نقص کارم را توجیه کنم پس همه ی کسانی که اینجانب به عنوان یک نویسنده از کار آنها انتقاد می کنم" می توانند "نواقص کار خود را " توجیه "نمایند والبته جامعه نیزابزار توجیه را در کهن دیارمان به وفور تامین نموده است.

هر دو راه ابزاری داشتند که من زیر یوغ خنده های به حق دیگر همکاران نروم. هماهنگ نبودن مجموعه خصوصا در روزهای نخست سال و حتی قسمتی از کار که به خارج از مجموعه مرتبط می گردید، می توانست بدقولی مرا توجیه کند و شاید میتوانستم بگویم که علاوه بر اینکه هیچ اشرافی بر سایر دستگاههای خارج از مجموعه مانند موسسات مالی خصوصی ندارم، بلکه در داخل مجموعه نیز هماهنگ کردن همه کس و همه چیز که بتواند یک پروسه را به سرانجام برساند کار سهل و آسانی نیست،چون یک روز قیر نیست و روزی قیف،یک روز ماشین قیر نیست و یک روز راننده ماشین قیر واگر چنانچه همه ی این ماتریالها باشند به تعطیلات خواهیم خورد ومابقی ماجرا.

تلنگر دیگریا همان پناه بردن به توجیه،تکرار مکررات و چیزهایی از این دست مغزم را با این نکته درگیر میکرد که همه می توانند اشکالات کار خود را توجیه نمایند وچه بسا دیگران استاد تراز من باشند، پس کسی که کوچکترین انتقاد نسبت به خود را توجیه می نماید به هیچ وجهه"حق" ندارد از کاردیگران اشکال بگیرد و منتقد باشد.

اما همه اینها یک طرف داستانهای موجود در اجتماعی است که دپارتمان خاصی برای مدیریت زمان واجرای قانون وجود ندارد وسلیقه تعیین کننده ی همه ی امور است و طرف دیگر قصه اینست که هیچ کدام این فلسفه چینی ها مشکل آن همکار محترم نیست، بلکه مشکل من بوده است ولاغیر.

من باید بدانم برای اینکه بخواهم فردی موفق و تاثیر گذاری مثبت بر مجموعه خود باشم، خود باید موانع را از پیش رو بردارم و خود را با محیط وفق دهم و حداکثر استفاده از حداقل امکانات را مدیریت نمایم.من باید بدانم که هیچ وقت محیط با من همگن نمی شود بلکه من باید در چینش مهره های موجود نهایت زیرکی را داشته باشم وباید بتوانم با همین امکانات موجود، بهره وری لازم را حصول نمایم وبه جای توجیه،غرزدن وانداختن همه تقصیرها به گردن دیگران، در مرحله اول قبول کنم که قصور از من بوده است ودر مرحله بعدی با همه ی شجاعت از طرف حسابم صادقانه عذر خواهی کنم و باز نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمترواین دو اتفاق نباید بیشتر از چند ثانیه به طول بیانجامد.

درپایان، گذشته از ناهمواریهای موجود در سرزمین محیطمان، باید بدانم که همواره طوری قدم بردارم که جوابگوی همه چیزوهمه کس باشم و با همه وجود و صادقانه بپذیرم که اگر قصوری در کارهایم پیش آمد و مورد شماتت کسی قرار گرفتم با همه ی وجود از ایشان معذرت بخواهم وآسمان ریسمان ریسمان نیز نبافم و نکته بسیار بسیار ظریف و مهم اینکه معذرت خواهی خشک وخالی دردی ازکسی کم نمی نماید بلکه باید ازمسئله ی پیش آمده پند بگیرم که باز تکرار نشود وباز عذرخواهی دیگرکه عذر خواهی هم در دفعات بعد لوس خواهد شد واز مزه خواهد افتاد.

ضمن عذر خواهی مجدد از همکاری که به ایشان بدقولی نموده بودم باید بابت تلنگری که در ابتدای سال بر من وارد نمودنداز ایشان تشکر نیز نمایم وبدانم که قبل از آنکه با نوشتن رمان یا کتابی درصدد اصلاح کردن اموری باشم باید خودم را اصلاح کنم.

  

 

ای وای ای وای ای وای...

 

ببینید دستهایی تو کاره که میخواد سر استقلال رو ببرند.

----------------------------------------------------------------------------

ببخشید عذر میخوام منه نوعی پول مفت رو از بیت المال میگیرم واسه خودم تو لاس وگاس یتیم خونه درست میکنم.

---------------------------------------------------------------

ببیند من قلب شیر داشت و ایرانی هست .۸۰۰ملیون گرفت ایرانی دوست داشت و سرکارشون گذاشت.

-----------------------------------------------

اییییییییییمان داشته باشید من مردمان ایران رو دوست دارم.

--------------------------------

من از دانشگاه قفقاز دکترای قلاب بافی گرفتم.

---------------

ببینید من به پسرم ممد گفتم ۷۰درصد بازی دست ما بود ۴۰ درصد دست استقلال.

-------

ببینید من تیم ملی رو با ۲هزار تومن بردم جام جهانی بعدا تو اردو (تاس) مینداختد.

-----

من تو ماه رمضون آب خوردم که خوردم به کسی چه ربطی داره؟

---

من اومدم که از ارزشها دفاع کنم این عکس ها کیلویی چنده؟؟؟

مجوز رمان سومم صادر شد.

 

 

به یاری پروردگار متعال

 

مجوز رمان  سوم  اینجانب

 

۱۲۰

 

ثانیه قرمز

 

صادر شد.

وبه زودی وارد بازار کتاب کشور خواهد گردید.

 

دستان مهربانت،اولین دست پرمهری که مرا " لمس " نموده است(138)

 

دستان مهربانت،اولین دست پرمهری که مرا " لمس " نموده است(138)

قاسم خوش سیما روزنامه معين- سه شنبه 22 فروردين 1391- شماره 3405چاپ شد.

مامای من روزت مبارک.

ماما نصف مادر است و5 می،برابر با 15 اردیبهشت هرسال، فرصتی است که مقام این انسان ویژه و ناشناخته برای مردم تبیین شود. ماما اولین کسی است که همه ما در این دنیا با دستان او ارتباط پیدا می کنیم و اولین انسانی که در قبال ما مسئولیت قانونی پیدا می کند ،مسئولیت مشایعت ما از دنیایی به دنیای دیگر که قطعا وپروردگار این موهبت بزرگ وخطیر را به هر فرشته ای نخواهد بخشید.

مامای مهربان، محافظ مهربانی مادر است تا به سلامت کودک اورا از جنین به جهان رهنون سازد واولین سرنوشت ما پس از پروردگار در دستان اوست، پس اکنون همه ی ما که از جنین به جهان رسیده ایم، مدیون نصف مادر یعنی ماما هستیم.نکوداشت روز جهانی ماما کاش به یک روز ختم نمی شد وکاش سازو کار دنیا به شکلی بود که ارتباط بیشتری بین ما و ماماهایمان برقرار بود وهمیشه سپاسگذار این کار بزرگ آنها بودیم.

دستان توانای ماما به اندازه مشاغل مقدس دیگری مانند آموزگاران،پزشکان،والدین وانسانهایی از این دست دارای قرب وقیمت فراوانی است که متاسفانه از آن غافلیم.همانطور که در روز تولد والدین ویا روز معلم هدایایی به رسم ادب مقابلشان می گذاریم،شایسته بود روز ماما نیز این فرشتگان را می شناختیم و برای دلگرمی آنها هم که شده، کاری می کردیم که بدانند همیشه به یاد بزرگواری آنها هستیم وآن گرامیان را در ادامه راه پر مسئولیت شان دلگرمتر می نمودیم.

اکثرما انسانها نصف مادرمان یعنی مامایمان را نمی شناسیم واین ظلم متاقبل جامعه وماماهای گرانقدر نسبت به یکدیگراست.ماما خوب می تواند شخصیت کارزماتیک خود را برای همیشه عمرمان در غالب انرژی مثبت به کالبدمان تسری دهد.ماما می تواند همیشه پیگیر احوال کسی باشد که او را به دنیا آورده است وکاش این ایده از کهن دیارمان به فرهنگی جهانی تبدیل شود که آدمیان با انسانی والا به نام ماما، ارتباطی متاقبلتری پیدا نمایند که مانند معلمین جامعه باید به آنها درس پس داد واحترام بر آنها _همیشه روزگار _بر جامعه واجب باشد.درپایان شایسته است به گوشه ای کوچک از آلام جامعه مامایی کشور اشاره نماییم که لازمست برای درا بودن جامعه ای تندرست و سلامت هرچه زودتر موانع پیشروی این بزرگواران فراموش شده، مرتفع گردد.

1.متخصصین زنان وزایمان ماما نیستند ودخالت کار آن عزیزان در کار مامایی اقدامی غیرحرفه ای به شمار می آید.

2.سازمانهای بیمه ای، برخلاف قوانین دنیا با ماما قرار داد نمی بندند و این ظلم به جامعه مامایی کشور است.

3.آمار سزارین در کشور نسبت به کشورهای مترقی بسیار بیشتر است(3برابر متوسط جهانی) واین یعنی دخالت جراحان زنان وزایمان در کار ماماها ،درحالیکه همه به خوبی می دانند که تنها 15 %از زایمانهای پرخطر نیازمند جراحی می باشد.

4.جراحی سزارین توام با عفونتهای خاص وایجاد خطر برای مادر وفرزند است که درزایمانهای طبیعی توسط ماما این مشکلات کمتر است.

5.جراحی توسط متخصصین زنان وزایمان سرانه هزینه های هتلینگ مراکز درمانی را افزایش می دهد واین  اسراف در منابع عمومی کشور محسوب می گردد.

6.جراحی زایمان در محیط های کاملا تخصصی و اتاق عمل امکان پذیر است در حالیکه زایمان طبیعی در حضور ماما در کلینک ها و دی کلینکها نیزمقدوراست.

7.عدم امکان قرارداد مابین ماما و سازمانهای بیمه ای باعث می شود مردم برای دریافت هر خدمتی به پزشکان مراجعه نمایند که این موضوع موجب ضرر به صنعت بیمه کشور و ظلم به جامعه مامایی کشور می شود.

حيطه خدمات مامايي بسيار وسيع تر و از ابتداي تولد تا انتهاي عمر است و ابعاد مختلف بهداشتي در زمينه بهداشت باروري، مشاوره، آموزش و آگاهي در دوران بلوغ، ازدواج، بارداري و يائسگي را شامل مي شود. اين آموزش ها ضامن سلامت خانواده است و امید است نظام سلامت کشور بر این مهم اهتمام وبژه تری نماید وحال که طبق قوانین، ماما دارای استقلال کامل حرفه ای است و حتی می تواند بدون سرپرست فعالیت نماید، کوشش نظام سلامت کشور بر این باشد که تداخل کار ماما و متخصصین جراحی زنان و زایمان،موجب ضرر بر مردم و منابع کشور نباشد.

درپایان واجب می دانم که از پروردگار متعال ،آمرزش روح مامایی که مرا از جنین به جهان مشایعت نمود خواهان باشم.

روانشاد زهرا بیگمی روحت شاد و یادت گرامی باد.

 

پلاک ایران واطلاعات خصوصی مردم که حراج شده است. (۱۳۷)   

 

پلاک ایران واطلاعات خصوصی مردم که حراج شده است. (137)                         

قاسم خوش سیما روزنامه معين- پنجشنبه 24 فروردين 1391- شماره 3407چاپ شد.

پلاک های کنونی که برروی خودروهای کهن دیارمان ایران نصب شده است تحت عنوان "پلاک ایران"معروف و به عنوان جدیدترین پلاک خودرو، به استخدام مردم و تشکیلات اداری کشور در آمده است. طی دوران پرفراز و نشیب پلاک خودرو در ایران ، پلاکهای سه رقمی،چهار رقمی،چند رقمی، پلاکهای زرد وسفید،سفید،آبی ومشکی نیز وجود داشته است که اکنون به پلاکهای مذکور ختم شده است که بی شک این سیر تکامل برای سروسامان بخشیدن به اوضاع این سند اجتماعی امنیتی بوده است و قرار بود طرح پلاک ایران، کاملا با هدف یکسان سازی پلاکها وارد چرخه شود که البته هنوز این هدف محقق نشده است و هنوز پلاکهایی مانندانواع پلاکهای نظامی وسیاسی،پلاک عمومی،کشاورزی،تاکسی،پلاک مناطق آزاد مانند کیش، پلاک دولتی وحتی پلاکهای ویژه حمل خودرو وچیزهایی از این دست وجود دارد که با شعار یکسان سازی پلاک در کشور(به هر دلیلی)منافات دارد که البته موضوع بحث ما نیست.حال در بحث مربوط به پلاک ایران به مواردی برخواهیم خورد که استخراج اطلاعات موجود در اعداد وارقام و حروف موجود درپلاک هر خودرویی موجب برملا شدن اطلاعاتی از مردم در نزد دیگران می شود که شاید همه راضی بر این برهنگی اطلاعات شخصی خود نباشند.اطلاعات موجود در این اعداد و ارقام و حروف نشان می دهد که راکب خودرو از کدام استان وکدام شهر است وروایت تعریف می نمایند که اطلاعات کامل تری نیز از آدرس محل سکونت مالکین خودرو در پلاک آنها وجود دارد که فعلا به سطح سواد ما نمی رسد.حال اگر اطلاعات را در حد افشای نام استان و شهرافراد بدانیم نیز با بحث حفاظت اطلاعات افراد جامعه منافات دارد که به مصادیق بارزی از آن اشاره می نماییم.تصور نمایید شما با پلاک شهر اصفهان به شهری دور سفر نمایید.ممکن است در شهر مقصد کسانی _باتوجه به باورهای غلط_ از اصفهانی دیدنتان خاطره خوشی نداشته باشند وبا توجه به اینکه عده ای به غلط مردمان اصفهان را انسانهایی با افراط در مسایل اقتصادی می دانند، بخواهند از این اطلاعات سوء استفاده نمایند ونمونه آن این است که همشهری از اصفهان تعریف می نمود که وقتی برای خریدن بطری آب معدنی به مغازه ای در جنوب کشور مراجعه نموده است صاحب جوان مغازه با دیدن پلاک خودرو از او خواسته است که چون اصفهانی است مقداری آب شیر در بطری آب معدنی مخلوط نماید چون غلظتش زیاد است.حال تصور کنید که با پلاک رشت برای تحقیقی محرمانه و خیر به شهرورامین بروید و باچند ساعت پارک ماشین در کوچه ای وقتی به ماشین خود می رسید می بینید که عکس کله ماهی روی شیشه عقب حک شده است وخانواده داماد هم سینه به سینه از مردم شنیده اند که ماشینی با نمره رشت در کوچه پارک بوده است که سراغ شما را گرفته اند و شک به جایی نمی رود جز خانواده عروس و ناراحت می شوند که از شما انتظار تحقیق نداشتیم و عروسی به هم می خورد و بقیه ماجرا....مسئله همشهری بازی،گرفتن حال غریبه ها،بچه این محلی، و افکار شرقی از این دست هنوز در کشورما وجود دارد و خدا می داند در همین تعطیلات چه چماقهایی بر سر پلاکهای اصطلاحا غریبه شکسته نشد که همه جرمشان این بود که چون بومی فلان شهر نیستی پس حق نداری فلان کار را بکنی و حالا که مرتکب فلان اشتباه شدی باید با چماق تربیت شوی.اما خارج از مسایل انتظامی و امنیتی که پلیس طبق قانون حق دارد اطلاعات سجلی اشخاص و حتی خودروهای آنها را به سهولت رصد نماید،سوال اینجاست که چرا این اطلاعات باید برای عموم مردم دنیا عریان باشد.ایا در جامعه اسلامی ما مجاز هستیم سازوکاری را تعریف نماییم که جوانکی بی تربیت سوار بر خودروی شاسی بلند در کنار خودروی خانم محجبه ای توقف نماید و به راحتی عنوان نماید که جنوب تهران و این همه افاده؟؟؟ورود افراد حواشی شهرها به مراکز استانها نیز مشکلاتی را برای آنها فراهم می نماید وعده ای بر آنها خرده خواهند گرفت که از ده به شهر آمده اند و حرفهایی بی خردی از این دست که متاسفانه در فرهنگ ما پیدا می شود.درادامه ضمن تاکید بر اینکه از نظر مسایل جامعه شناختی برملا کردن مسایل اطلاعاتی حوزه سکونت افراد، دارای اشکالات فراوانی است، امیدواریم در نسل تکامل یافته تراز این پلاک ها عریان بودن محل سکونت افراد برای جهانیان هویدا نباشد، چون ممکن است عده ای دوست نداشته باشند جز پلیس کسی از کاروبار آنها مطلع باشد وقطعا مردم شهرهایی مانند شیراز اصفهان زاهدان قزوین رشت تهران مازندران و یا هر شهر دیگر_به واسطه ی بعضی ازاطلاعات کاملا غلط پیرامون آنها_در مراجعه به افرادی خاص در شهرهای دیگربا مشکلاتی روبه رو می شوند که روز به روز درحال گسترش است و این مقاله تنها یک تلنگر است و برای بهتر روشن شدن ابعاد موضوع تعدادی از آمار وارقام واطلاعات استخراج شده از آنها را با اهتمام به خطاهای احتمالی به اطلاع می رسانم.

استان آذربایجان شرقی شهر تبریز(مرکز استان): پلاک ایران ۱۵سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۲۵– پلاک ایران ۳۵(شامل بناب باحرف ص و...)  استان آذربایجان غربی شهر ارومیه (مرکز استان): پلاک ایران ۱۷سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۲۷– پلاک ایران ۳۷ استان اردبیل شهر اردبیل(مرکز استان): پلاک ایران ۹۱سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۹۱ ( پلاک مرکز استان و سایر شهرهای استان یکی می‌باشد) استان اصفهان شهر اصفهان (مرکز استان): پلاک ایران ۱۳سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۲۳ و پلاک ایران ۴۳ – پلاک ایران ۵۳استان البرز شهر کرج (مرکز استان): پلاک ایران ۶۸استان ایلام شهر ایلام (مرکز استان): پلاک ایران ۹۸سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۹8( پلاک مرکز استان و سایر شهرهای استان یکی می‌باشد) استان بوشهر شهر بوشهر (مرکز استان): پلاک ایران ۴۸سایر شهرهای استان : پلاک ایران ۵۸  استان تهرانشهر تهران (مرکز استان): پلاک ایران 11- پلاک ایران 22- پلاک ایران 33- پلاک ایران ۴۴- پلاک ایران ۵۵- پلاک ایران ۶۶سایر شهرهای استان : پلاک ایران ۷۸ استان چهار محال و بختیاری شهرکرد(مرکز استان): پلاک ایران ۷۱سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۸۱  استان خراسان شمالی شهر بجنورد (مرکز استان): پلاک ایران ۲۶ (با حروف ب ج د س) استان خراسان رضوی شهر مشهد (مرکز استان): پلاک ایران ۱۲سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۳۲ و پلاک ایران ۴۲ ستان خراسان جنوبی شهر بیرجند (مرکز استان): پلاک ایران ۵۲سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۵۲  (مطمئن نیستم) استان خوزستان شهر اهواز (مرکز استان): پلاک ایران ۱۴سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۲۴ و پلاک ایران ۳۴ استان زنجان شهر زنجان (مرکز استان): پلاک ایران ۸۷سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۹۷ استان سمنان شهر سمنان (مرکز استان): پلاک ایران ۸۶سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۹۶ (شامل دامغان با حرف ب)  استان سیستان و بلوچستان شهر زاهدان (مرکز استان): پلاک ایران ۸۵سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۹۵استان فارس شهر شیراز (مرکز استان) : پلاک ایران ۶۳سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۷۳– پلاک ایران ۸۳- پلاک ایران ۹۳ استان قزوین شهر قزوین (مرکز استان): پلاک ایران ۷۹سایر شهرهای استان: پلاک ایران 89استان قم شهر قم(مرکز استان): پلاک ایران ۱۶و ایران ۳۶استان کردستان شهر سنندج (مرکز استان): پلاک ایران ۵۱ (با حروف ب - ج - د - س - ص - ط - ق - ل - م - ن - و )سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۶۱ استان کرمان شهر کرمان(مرکز استان): پلاک ایران ۴۵سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۶۵- پلاک ایران ۷۵ استان کرمانشاه شهر کرمانشاه (مرکز استان): پلاک ایران ۱۹سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۲۹- پلاک ایران ۳۹ استان کهکلویه و بویر احمدشهر یاسوج (مرکز استان): پلاک ایران ۴۹سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۴۹ ( پلاک مرکز استان و سایر شهرهای استان یکی می‌باشد) استان گلستان شهر گرگان (مرکز استان): پلاک ایران ۵۹سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۶۹ (شامل گنبد با حرف ب) استان گیلان شهر رشت (مرکز استان):پلاک ایران ۴۶سایر شهرهای استان: ۵۶انزلی(ب)لنگرود(م)رودسر(ص)لاهیجان(ج)رودبار(ط)فومن(ل)تالش(س)صومعه سرا(ق)املش(و)رضوانشهر(ن)آستارا(د)سیاهکل(ب)آستانه(ج) استان لرستان شهر خرم آباد (مرکز استان): پلاک ایران ۳۱سایر شهرهای استان : پلاک ایران ۴۱ (شامل:بروجرد با حرف ب - الیگودرز با حرف ج- دورود با حرف د) استان مازندران شهر ساری (مرکز استان): پلاک ایران ۶۲ (با حروف ب ج)سایر شهرهای استان : پلاک ایران ۸۲- پلاک ایران ۹۲- پلاک ایران ۷۲ ا ستان مرکزی شهر اراک (مرکز استان): پلاک ایران ۴۷سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۶۷-پلاک ایران ۵۷ ( ایران 57 شامل: تفرش با حرف س-ساوه با حرف ب و محلات با حرف د...)استان هرمزگان شهر بندرعباس (مرکز استان): پلاک ایران ۸۴سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۹۴استان همدان شهر همدان (مرکز استان): پلاک ایران ۱۸سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۲۸- پلاک ایران ۳۸ استان یزدشهر یزد (مرکز استان): پلاک ایران ۵۴سایر شهرهای استان: پلاک ایران ۷۴- پلاک ایران ۶۴

 

 

 

 

عطای بعضی مسافران نوروزی رابه لقائشان ببخشیم.(136)

 

 

عطای بعضی مسافران نوروزی رابه لقائشان ببخشیم(136)

قاسم خوش سیما

تا وقتی کارهای ما بی برنامه و با من بمیرم تو بمیری اداره شود وضع ما همین است ومسائل در هر زمینه ای بهتر از این که هست نخواهد شد.سالانه میلیونها نفر میهمان در غالب مسافران نوروزی وارد استانهای شمالی کشور می شوند و نه عده ای ازآنها چیزی از اداب میهمانی و اصول بیزینس در بحث گردشگری می دانند و نه ما برنامه مدون وحرفی برای زدن به آنها داریم.

با رسیدن به روزهای پایانی سال عده ای کشان کشان و با هر وسیله ای خود را چنان به این چند استان شمالی می رسانند که انگار از جنگ گریخته اند و قبل از رسیدن، به هیچ چیزی مانند محل اقامت مناسب،امکانات رفاهی و هیچ چیز دیگر نیاندیشیده اند.با وارد شدن به این استانها به پارکها و میادین شهر هجوم می آورند و بدون در نظر گرفتن اتفاقات جوی این استانها _نظیر برف زمان اخیر_در زیر چادر یا وسایل مشابه اتراق می نمایند و مشکلات بعدی نظیر کمبود سرویس های بهداشتی وغیره که قابل پیش بینی است،یکی پس از دیگری برای آنها ایجاد می شود.

حال اینجاست که نبود برنامه ریزی _از میزبان گرفته تا میهمان_ خود را نشان می دهد،اما موضوع بحث ما" علت " عدم برنامه ریزی از سوی طرفین است.علت عدم برنامه ریزی از طرف ما به عنوان میزبان ،شاید این باشد که مشاهده میشود اکثر میهمانان نوروزی در طول مدت اقامت خود در شهرهای شمالی،تعریف حرفه ای توریست بودن را با خود به یدک نمیکشند.آنها حتی از خرید آب معدنی در این شهرها نیز ممانعت می ورزند و از روح مرغ تا کفش آدمیزاد را از شهر مبدا با خود می آورند که مبادا سودی برای اقتصاد منطقه داشته باشند واین موضوع همان غیر حرفه ای بودن میهمانان ما در مقوله بیزینس مسافرت را می رساند که بسیار مهم است.حال عده ای به این گفته خرده خواهند گرفت که نباید برای میهمانان نوروزی اینگونه تعیین تکلیف شود که از کجا خرید کنند و متاسفانه این عده همان کسانی هستند که هنوز به مسایل با دید من بمیرم تو بمیری و احساسات شرقی نگاه می کنند.اگر برای آمد و شد میهمانان نوروزی حساب و کتابی در خصوص رونق بازار و همسرفگی دوسویه تعریف می شد اکنون وضع چنین نبود.حال برای اینکه از بحث دو نشویم باید بگوییم که عدم اقبال عده ای از مسافران به خرید در مناطق شمالی باعث می گردد که برنامه ریزان محلی نیز در طولانی مدت رمقی برای برنامه ریزی طولانی مدت در این بخش نداشته باشند که (البته) این تفکر معقولی نیست.

ازجمله مشکلات موجود دیگر در این مقوله اینست که هیچ ارتباطی بین میهمان و میزبان در این مسافرت میلیونی وجود ندارد وگویی باهم قهرند والبته با وضع موجود، دلیلی برای این ارتباط وجود ندارد ،چون قرار است عده ای به سان صحنه های جنگ وارد شهری شوند و پس از تاخت وتاز از آنجا خارج شوند و قرار نیست میزبان و میهمان سرویسی نسبت به دیگری ارائه دهند، پس ارتباط بین ایندو کاملا بی معنی است.در غیر اینصورت شایسته بود با وجود وسایل ارتباطی امروزی نظیر موبایل یا اینترنت مسافر با ثبت نام در جایی و مکانی، میزبان را آمدن خود مطلع نماید و میزبان نیز می تواند با  امکانات موجود در ساختمانهای دولتی مدارس مساجد و هزار درد بی درمان دیگر، امکاناتی در حد یک سرپناه، وعده های غذای گرم، امکانات بهداشتی و غیره را برای میهمانان ثبت نام شده فراهم سازد و واقعا با اتخاذ ساز وکاری از ورود میهمانان بی حساب و کتاب جلو گیری به عمل آورد که بخشیدن عطای این عزیزان به لقایشان برای هر دو طرف مقرون به صرفه تر است تا شاهد فاجعه ای مانند خفه شدن خانواده ای در اکثر گازگرفتگی با گاز پیکنیکی_  در زیر چادر مسافرتی _ در شهرستان لنگرود نباشیم.

در روزهای اخیر نیز مانند نوروز یا تابستان گذشته مشاهده می گردد که تعدادی از میهمانان استانهای شمالی علاوه بر عدم سوددهی برای مردم منطقه،بی حرمتی هایی نیز مرتکب می شوند.بی حرمتی در قبال آلوده نمودن محل زندگی مردم به انواع و اقسام زباله ها، موضوعی نیست که به راحتی بتوان از کنار آن گذشت و شایسته است این عزیزان در مورد زباله های تولیدی خود تابع فرهنگ شهروندی باشند وحالا که قرار نیست برای مردم منطقه خیری به همراه داشته باشند،پس خواهشا شر هم نرسانند.البته آن طرف قصه هم صحیح است که قرار نیست میهمانی زباله های خود را با خود مثلا به بندرعباس برگرداند و مسئولین نیز باید جایی بعنوان سطل زباله برای میهمانان تعریف نمایند، اما به هر عنوان، نبودن سطل زباله دلیلی بر رها کردن زباله در کوچه وخیابان نیست و این دقیقا بی حرمتی به حقوق مردم نجیب این مناطق است.

عدم سود دهی برای مردم،برهم زدن نظم ترافیکی معابر،تولید زباله های فراوان،ایجاد آتش در مناطق جنگی و هزار مشکل دیگری که به دلیل عدم برنامه ریزی در اینگونه سفرها بوجود می آید به کنار و موضوعی را در چند روز اخیر مشاهده نمودیم که لازمست اشاره ای هم به آن نیز داشته باشیم و آن اینکه متاسفانه مشاهده گردید که در یکی از محورهای کوهستانی این مناطق عده ای میهمان گرامی در غالب 5 خودرو با بستن خیابان و قمه کشی،اقدام به ضرب و شتم اهالی منطقه نموده بودند که در نوع خود بی نظیر بود ،دعوایی که هردلیلی برای آن عنوان شود خارج از فرهنگ یک ایرانی متمدن است و فارغ از هر مسئله ناسیونالیستی، شایسته است در اینگونه موارد هر کسی کار را از طریق پلیس و نیروهای امنیتی پیگیری نماید و قرار نیست کسی با قمه به جان مردم بیافتد که این عمل در کشور عزیزمان جرمی بسیار بزرگ محسوب می شود حتما به آن رسیدگی خواهد شد.

در پایان با علم به اینکه ارتباط بین میهمان و میزبان در سفرهای نوروزی به شکل و شمایلی که عنوان نمودیم هیچ وقت در کشورمان رخ نخواهد داد، اما این کار شدنی است و باز بر این نکته تاکید می نمایم که عقل حکم می نماید که میهمانان گرامی و مسولین محترم بدانند که زمان تعارفات بی معنی به اتمام رسیده است و میهمان و توریست باید برای مقصد مسافرت خود آورده ای نیز داشته باشد(مانند دیگر نقاط توریست پذیر جهان) و غیر از این علاوه بر اینکه تفکری غیرحرفه ای ،احساسی وقدیمی است،بلکه این مسئله سبب می شود که آشتی میان میهمان و میزبان نوروزی کاملا به نفع هر دو گروه تمام شود و امیدواریم به دور از احساسات غیرحرفه ای بتوانیم با برنامه ریزی اصولی در این بخش با امکانات مناسب شاهد پذیرایی از میهمانانی باشیم که شمال کشور را برای گذراندن تعطیلات انتخاب نموده اند ونهایت استفاده و لذت حرفه ای را از این جلگه سرسبز و زیبا برده باشند.

 

اقتصاد بیمار و بیماریهای ناشی از اقتصاد(135)

 

اقتصاد بیمار و بیماریهای ناشی از اقتصاد(135)

قاسم خوش سیما

اقتصاد ما بیمار است و شاید همه صاحب نظران بر وجود بیماری در این بخش هم عقیده باشند.اقتصادی که علیرغم تلاشها برای سر و سامان بخشیدن به آن،همچنان این بیماری مسری بسیاری از سلولهای جامعه یعنی مردم را می آزارد و این نجیب ترین مردم دنیا در حال دست و پنجه نرم کردن با آن هستند.

اقتصاد بیمار عبارت از آن است که با هر نسیمی سرد وگرمش می شود وشب می خوابیم و صبح مرغ کیلویی هزار تومان گران می شود.اقتصاد بیمار عبارت از آنست که قیمت تخم مرغ در عرض دو روز دو برابر می شود و قیمت خودرو در یک چشم بر هم زدن ده پانزده درصدی اضافه می شود ویا اینکه قیمت سکه و طلا در مدت یک هفته به کشکول فلک می رسد.وقتی بیماری این اقتصاد بیشتر نمایان می شود که قیمتهای تمامی اجناس از پر مرغ تا روح آدمیزاد، پنجاه درصدی اضافه می شود، آنگاه صاحب اقتصاد وارد گود می شود و با شاخه شانه کشیدن برای کاسبان خرده فروش و لواشک فروشها ،افزایش قیمتهایی با میانگین 50 درصد را تا میزان نیم درصد کاهش می دهند و با سلام و صلوات، مرغی که تا دیروز سه هزار تومان بود و امروز پنج هزار تومان شده ،در نهایت میشود 4960 تومان و همه چیز به خیر وخوشی تمام می شود .

پس از این افزایش قیمت دو هزار تومانی و کاهش قیمت چهل تومانی، همه کاسه کوزه ها بر سر افزایش قیمت جهانی شکسته می شود و طوری وانمود می شود که ما بوقیم و باید آنقدر منفعل بمانیم که دنیا هر گلی خواست بر سر ما بزند و انتظار داشته باشیم که فقط نفت بفروشیم و مرغ اگر کیلویی یک میلیون هم شد بخریم،بخوریم و روز از نو وروزی از نو.

اما نمی خواهیم بیشتر از این بیماری اقتصاد کهن دیارمان را "هم" بزنیم وکمی هم باید از بیماریهای ناشی از این اقتصادصحبت کنیم.کنکاش در سبد خانوار عده از مردم نشان می دهد که این سبد در حال لاغر شدن تدریجی است و هر از گاهی اقلامی از آن حذف و یا جای گزینیهایی نامتعارف در آن صورت می گیرد.از حذفیات بسیار خطرناک در سبدخانوار عده ای ازمردم،گروه لبنیات است.افزایش قیمت وکم فروشی در این بخش باعث شده است که گروهی از این منبع بزرگ تامین کلسیم غافل بمانند و این تلنگری برای تندرستی کودکان امروز و مردم فردا در کشورمان است.تامین گوشت در هر دو نوع قرمز و سفید برای تعدادی از مردم کشورمان دشوار شده است و خواه یا ناخواه دربخش تامین پروتئین برای نسل کنونی و نسل آینده با مشکل مواجه خواهیم شد.سرانه مصرف ماهی به عنوان منبع بسیار مهم تامین فسفر در این سبد کمرنگ شده است،حبوبات به عنوان یار گرمابه و گلستان بسیاری از اقشار کم در آمد جامعه - اثرات خاص خود را در بخش جایگزین منابع تامین پروتئین- بر سلامتی مردم خواهد گذاشت و باز هم قیمت بالا و کیفیت نامناسب در بخش سازه های غلات مانند نان، به نحوی دیگر در تامین کربوهیدارتهای مورد نیاز،بر سلامتی مردم جامعه اثر سوء خواهد گذاشت و البته وارد قصه های فانتزی مانند میوه سبزی وغیره نخواهیم شد.

حال با این تفاسیر باز ناچاریم که مختصر و مفید حکایت معروف آن چاله ومریض خانه معروف را یاد آوری کنیم که:شهری بود ویک چاله بزرگ در ورودی شهر،که مردم شهر هر روز با چهارپایان خود در آن می افتادند و دست و پایشان خرد و خمیر می شد.تصمیم می گیرند ارابه ای مانند آمبولانسهای امروزی در کنار آن چاله استخدام نمایند که به مجرد افتادن کسی در چاله او را به مریض خانه شهر برساند تا مداوا شود.با بالا رفتن آمار مجروحین وپس از گران شدن قیمت علوفه، تصمیم می گیرند تا بیمارستانی صحرایی در کنار چاله بنا نمایند وارابه را از دور خارج نمایند.باز زمان میگذرد ونخبگان شهربه این فکر می افتند که وقتی بیمارستانی فاخر در مرکز شهر وجود دارد چه حاجتی به این دایره و تنبک است و بساط چاله را از ورودی شهر جمع می کنند و تصمیم می گیرند چاله ای آبرومند را در مرکز شهر و کنار مریض خانه اصلی احداث نمایند که ...

حال حکایت ما دقیقا همان حکایت چاله و مریض خانه آن دیار است.امروز در بخش تولید و عرضه ی مواد مورد نیاز سلامت مردم با چالشهایی روبه رو هستیم که مرتفع کردن آنها قطعا کار نشدنی نیست.علیرغم مشکلات پیچیده در این بخش همه بر این باور معتقدند که حل این مشکلات سخت تر از بیماریهای ایجاد شده در اثر عدم مصرف این مواد نخواهد بود.اگر تامین آب آشامیدنی استاندارد برای مردم کار سختی است قطعا مشکل تر از تامین تجهیزات یک بیمارستان عظیم حمایت از بیماران کلیوی نخواهد بود.اگر امروز با تامین نیازهای غذایی مردم به طور صحیح مردمان سالمی در جامعه داشته باشیم نیازی به ساختن بیمارستانهای غول پیکر و هزینه های تیلیاردی در این بخش نخواهیم داشت و عدم حمایت از تولیدکنندگان این بخش همان حکایت ارابه کنار آن چاله معروف است.

در پایان شایسته همه بدانیم که شعار پیشگیری مقدم بر درمان ،مختص مردم نیست و دولتمردان ما نیز کمی باید به آن بیاندیشند و بجای سرمایه گذاریهای فانتزی در بخش درمان، کمی هم برای علت این معلولها برنامه ریزی نمایند.امیدواریم برنامه ریزان کشور با تمرکز بر پیام نوروزی مقام معظم رهبری در بخش حمایت از کار،با حمایت از تولید کننده ایرانی براین باور ایمان داشته باشند که "ما می توانیم" بدون تاثیر پذیری از دنیا، اقتصاد کشور را مدیریت نماییم و حتی می توانیم جای تاثیر پذیری،تاثیر گذار بر اقتصاد دنیا نیز باشیم.

امید است درموازات نام گذاری سال جدید بر محور مسائل اقتصادی،همگی در کنار دولتمردان کهن دیارمان بخواهیم و بدانیم که حل مشکلات اقتصاد بیمار و بیماریهای ناشی از اقتصاد، بسیار سهل تر از درمان سلامتی مردم در آینده و هزینه های سر سام آور بخش سلامت است.کاش چاله ی ورودی سلامتی مردم در روزگار امروز را با تامین اقتصاد زندگی آنها ،طوری پر کنیم که دیگر نیازی به مریض خانه های آینده نباشد.

 

من این عید را قبول ندارم (134)

 

من این عید را قبول ندارم (134)

 

قاسم خوش سیما

 

سال نو مبارک.انشالله سال خوبی داشته باشید.سالی همراه با موفقیت و تندرستی در کنار... وبازهمین جملات تکراری که راستش روانم را خسته می کند و تعارفاتی که هیچ نفعی برای کسی ندارد و آنها را نمی پسندم.تکرار مکرراتی که روح خیلی ها را ارضا نمی نماید و شاید کسانی با خلقیات اینچنینی همواره منتظرند کسی بگوید و آنها تائید نمایند اما باید فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو براندازیم و "کم کمک" تغییر عادت دهیم وبجای آنکه همواره شنونده ی خوبی باشیم کمی هم حرف بزنیم که بیشتر از این کلاه سرمان نرود.

حال با این مقدمه کسانی از من خرده خواهند گرفت که دوباره سروکله این نویسنده پیدا شد که فقط نق می زند و بس.اما واقعیت اینست که همه تلاشم در نوشتن به این عبارت است که در کنار برملا کردن کاستی های پیرامون خود ،توجه خوانندگان فهیم خود را به این نکته جلب نمایم که همه با هم بدانیم که ما جمعیا در فضای زیبایی زندگی نمی کنیم وچه بخواهیم و چه نخواهیم،اطرافمان باید هرس شود.عقیده دارم اکنون در باغی زندگی می کنیم که علیرغم زیبایی های نسبی دارای اشکالات فراوانی نیز هست.اشکالاتی مانند شاخه و برگهای زائد و خشکیده که صفحه ی باغ را مخدوش کرده است،علفهای هرزباغ،دیوارهای شکسته باغ،درب ورودی باغ که زنگ زده است و رنگ زیبایی ندارد و هزار درد بی درمان دیگر که در پیرامون محیط زندگی ما وجود دارد و البته باید در سر و سامان دادن به همه چیز کوشش کنیم. این خرده همواره بر مقاله نویسانی مانند من گرفته خواهد شد که نیمه خالی لیوان را می بینیم اما اینطور نیست و عقیده بر این است که به به و چه چه نیاز امروز باغ زندگی ما نیست و هنوز برای ارضا شدن زود است و تلاش بیشتری لازم است.گاهی از موارد اصلا لیوانی وجود ندارد که بخواهیم نیمه پر آن را توصیف نمائیم و اصل لیوان وجود ندارد،چه برسد به نیمه ی پر آن.

حال برای آنکه از بحث دور نشوییم باز باید تاکید کنم که من عید و سال نو با این شکل و شمایل باغ زندگی را قبول ندارم.جاهایی از باغ بی آب و در حال سوختن است و جاهایی نیز از شدت آب در حال تبدیل شدن به مرداب و باتلاق است.

کسی غنچه های کوچولوی کنار باغ را نمی بیند و کسی به فکر شاخسارهای خشکیده نیست که از آنها بپرسد دردتان چه بود که خشکیدید و از تنه درخت جدا شدید و سوالاتی از این دست که تا وجود دارند عید و سال نو برایم لذت و معنایی ندارد.اما طرف دیگر قصه اینست که عید و مراسمات سال نو در کهن دیار من به یک عادت تبدیل شده است.عادتی برای رفع خستگی پس از یک سال کار و کوشش و تلاش که البته این فرضیه نیز قابل  قبول نیست،چون ما به اندازه کافی از اوقات فراقت کافی برخوردار هستیم و نیازی به این همه دایره و تنبک و بریز و بپاش نداریم.تحقیق در فرهنگ سایر ملل دنیا نشان می دهد که ما کمتر از اکثر مردم دنیا کار می کنیم و بیشتر از همه آنها استراحت می نماییم.استراحت ما مانند کار آنها سخت است و کارمان مانند استراحت آنهاسهل، آسان وسرشار از شادمانی است.استراحتمان از این لحاظ شبیه کار آنهاست که پلیس ونیروهای امدادی همراه آمبولانس باید در کنارمان باشند و مثلا همه آماده باش بمانند چون قرار است ما به مسافرت برویم و گویی می خواهیم در پروژه راه سازی عظیمی کار کنیم و ممکن است اتفاقی مانند ریزش کوه پیش بیاید و آمبولانس وهلیکوبتر هم باید در کنارمان حاضر باشد.اما موقع کار چنان راحتیم که انگار نه انگار در حال کار هستیم.هفت هشتم زمان کار را صرف خوردن چای ، حل کردن جدول ،صحبت در مورد برنامه های تلویزیون ،انتخابات گذشته و انتخابات آینده می گذرانیم و یک هشتم باقی مانده را نیز طوری کار می کنیم که اگر کار نکنیم گره کمتری در کار و بار مردم ایجاد خواهد شد.با این تفاسیر شایسته است کمی به خود بیاییم و قدری بیشتر ببینیم که در باغ روزگارمان چه خبر است.آیا همه ی این اتفاقات چند روز گذشته یک عادت و اجبار نبود؟آیا واقعا سال و روز جدیدی رخ داده است یا همان تکرار مکررات سال گذشته است؟امیدوارم سال جدید واقعا نو و جدید باشد نه اینکه تنها بهانه آن اتمام برگهای تقویم باشد،بلکه عید آن روزی باشد که اتفاق مثبت بزرگی برایمان به وقوع بپیوندد و برادر زیتون فروش و فندق فروش ما هم هسته زیتون و پوست فندقی که می خورد را در ظروفشان نریزد که نیمی از پول چیزی را که خورده است را از جیب مشتری پس بگیرد.