آقای خصوصی لطفا شما سفارش نکنید.
قاسم خوش سیما
همانطور که تعداد زیادی از همشهریان محترم مطلع شدند چند روز قبل یکی از همنوعان و همشهریان ما در سانحه آتش سوزی کارگاه خود دچار آتش سوزی شد و متاسفانه دراثر شدت سوختگی جان به جان آفرین تسلیم کرد. روحشان شاد و یادشان گرامی باد " امـا " آسیب شناسایی اجتماعی مرگ های اینچنینی چه پیامهایی برای جامعه دارد و چه تلاشهایی برای جلوگیری از تکرار چنین حوادثی در سطح فرهنگ عمومی ما رخ میدهد وچه درسی از این دست وقایع اسفناک می آموزیم سوالات بزرگی است.
شنیده ها حکایت از آنست که همنوع تازه از دست رفته در کارگاهشان به طور نامعلومی دچار حادثه حریق میشوند و زمانی اطرافیان و مغازه داران مجاور متوجه چنین اتفاقی می شوند که ایشان به طرز وحشتناکی با لباسهایی سرتا پا شعله ور در خیابان شروع به دویدن می نمایند.دویدن با لباس روغنی شعله ور یعنی رسیدن حداکثری اکسیـژن به آتش و نادرست ترین تصمیم هنگام آتش سوزی و مهار آن که دو نکته بسیار مهم را در ذهن تداعی میکند و لازمست خیلی ها در جامعه توجه بیشتری به این مسایل نمایند که چنین سهل و آسان، جان شیرین انسانها طعمه مرگ نگردد و در پس آن زندگی ها و کانون های مهرو محبت جامعه چنین ساده و آسان به تاراج ندانم کاریهای مدنی نرود.
نکات مهم عبارت از آنست که در اکثر سوانح حرفه ای و صنفی دو نقیصه نرم افزاری و سخت افزاری وجود دارد کـه رعایت آنها و رسیدن جامعه به فرهنگ " ایمنی کار" میتواند در کاهش مرگ های ارزان کارگران، کمک شایانی نماید.نقص نرم افزاری عبارت از اصل مهم آموزش ایمنی است که بیشتر اوقات در فرهنگ ما جایگاه باید و شاید خود را ندارد و برایمان چنان بی اهمیت است که خیلی از ما خود را مبرا از هرنوع آموزش پذیری می دانیم و مانند دیگر خود درمانی های مرسوم، نظر خود را مقدم بر تحقیقات موجود در هر رشته ای میدانیم.
نقص دوم قسمت سخت افزاری قصه مرگهای ارزان است.ساده ترین سخت افزار مورد نیاز در حوادث حرفه ای خصوصا آتش سوزیها کپسول مطمئن آتش نشانی است .ابزار ساده ای که در کنار آموزش مناسب میتوانست جان آن هموطن و هزار هزار انسان دیگر که به همین ارزانی ها در دل خاک جای گرفته اند را نجات دهد.کلاسهای آموزش ایمنی کار عمدتا از طرف نهاد های ذیربط و کارگران جدی گرفته نمیشود و تمام تلاشها بر اساس آنچه در جملات آتی خواهیم گفت بر آن اصل است که کلاسهای فرمالیته ای برگزار شود یا نشود و کارتی امضا و صادر شود اما آموزش اصولی انجام نگرفته است به عبارتی نه خانی آمده است و نه خانی رفته است و همه آنچه که قانون در آموزش ایمنی کار پیش بینی نموده است در حد کشک تنزل می یابد.در این پروسه آیتم های سخت افزاری مانند همان کپسول آتش نشانی و دیگر لوازم ایمنی مانند شرکت در کلاسها نیز چنان با بی مسولیتی رفتار میشود که برای گذشتن از آنها کار به سفارشات و زنگ زدنها از زمین و زمان میرسد. از خواهش های همکاری گرفته تا دیدن فرماندار و نماینده شهر و دهها نفر که با فشار بر رییس اداره مربوطه ترتیبی اتخاذ نمایند به هر طریق ممکن کارشناس مربوطه امضا ومهر برره ای خود را بر روی کارت بفشارد و بنگارد و مجوزی صادر گردد و خدا حافظ ، خدا حافظ.
در این پروسه که طرفین کارشان بی مسولیتی محض است با هر کلک و حیله ای با هر زنگ و سفارشی با هر تهدید و ارعابی مجوزی صادر میشود که فرد بتواند به انجام فعالیت های صنفی خود مشغول شود.کارگر فکر میکند زرنگ بوده است و قانون را اصطلاحا پیچانده است،متولی آموزش این کار را شغل اداری خود میداند و با لفظ " به من چه " نسبت به فشار های جانبی از هر طرف مقاومت آنچنانی ندارد و رهایش میکند و توصیه کنندگان ریز و درشت هم به خیال خود فکر میکنند کاری خداپسندانه انجام داده اند و به خیال خودشان گره ای از کار خلق باز کرده اند و منتظرند " ایزد در بیابانش دهد باز" اما غافل از اینکه گره ای بر کار آن مادر مرده زده اند که خود نیز نمی داند.
زمانی شخص می فهمد گره بر کار او افتاده است که دچار سانحه گردد. با شروع سانحه آتش سوزی ساده ـ آنهم در یک کارگاه غیر استاندارد ـ اولین اصل مورد نیاز آموزش صحیح مقابله با چنین صحنه هایی است.آموزش اطفای حریق که با خونسردی شروع می گردد و با یک کپسول آتش نشانی استاندارد در همان مراحل نخست خاموش می شود و سوختگی احتمالی در مراحل کلینیکی و نهایتا دی کلینیکی مرتفع می گردد اما زمانی همان کارگر می فهمد کارش توسط دوستانش گره خورده است که آتش گرفته است، نه آموزشی دیده است تا بداند چکار باید بکند و نه کپسول آتش نشانی در اختیار دارد و نه حتی خاکی دارد که بر سر خود بریزد تا آتشش خاموش گردد.به ناچار و در اثر عدم آموزش به خیابان میدود و فریاد کنان از خدا می خواهد کمکش کند غافل از آنکه خدواند به انسان عقلی بخشیده است تا به واسطه آن با ابزارهای پیرامونش مراقب جانش باشد و اگر قرار است در آن لحظات نعوذ بالله آتش با دستان خدا خاموش شود پس فلسفه وجودی نعمت عقل آدمی زیر سوال خواهد رفت.او می دود و به واسطه رسیدن اکسیژن بیشتر به آتش، زبانه های آن نیز بیشتر و بیشتر می شود و همان کسانی که در پی گره باز کردن و زنگ زدن و تهدید و کار چاق کنی برای دریافت کارت ایمنی وی بودند با دیدن صحنه آتش سوزی اش موبایل هایشان را از جیب خارج میکنند و با شکار لحظه ها، صحنه جزغاله شدن یک انسان را تصویربرداری میکنند تا آنرا با آب و تاب برای دیگر دوستان خود بلوتوث نمایند.سپس با شرکت در مراسمات کفن و دفنش چنان بر سر و سینه میزنند که انگار نه انگار خودشان او را به کام مرگ فرستاده اند و تکرار مکررات این اداب مضحک اجتماعی که سالهاست دست از سرش بر نمی داریم.
البته تراژدی سفارشات نا آگاهانه برای دریافت مجوزهای صنفی و مرگ های ارزان به همینجا ختم نمی گردد بلکه دارای ابعاد وحشتناکتری نیز می باشد که لازم است حس گر های جامعه مانند رسانه ها اهتمام بیشتری به این مهم داشته باشند.ابعاد وحشتناک تر از این قرار است که دستگاههای نظارتی مانند ضابطین بهداشت محیط و اداره نظارت بر مواد غذایی به دلیل عدم رعایت موازین بهداشتی یا استفاده از مواد غیر مجاز در تهیه مواد غذایی متخلفینی را شناسایی می نمایند و آنجاست که آبشار زنگها به صدا در می آید و از زمین و زمان توصیه و سفارش و تهدید به برداشتن فلان مدیر و بزن و بگیر مختص جهان سوم که فلان شیرینی فروش مغازه بزرگ و معروفی دارد، فلان نانوایی زور بازو دارد ،فلان زولبیا فروش خوشگل است، فلان ماست فروش پسر خاله اش با پسر عموی بخشدار بچه محل بوده است و هزار درد بی درمان دیگر که حاصل بی سوادی های مدنی جوامع است و همه غافل از آنند که حق ندارند در مورد " سلامتی " مردمی دخالت کنند که از آن شیرینی و نان و ماست و زولبیا میخورند و باز کسی حق ندارد با دخالت های جاهلانه موجب رفتن الودگیها به حلق تمام مردم شوند و تنها حقش این است که برای خود تصمیم بگیرد، نه برای مردمی که به دلیل نا آگاهی از آن مغازه های متخلف خرید می کنند که قانونا باید پلمپ می شدند و ایشان که مانع بستن آن شده اند در حقیقت گناهکار محسوب می شوند.گناه بیمار کردن یا حتی مرگ انسانها که بررسی آن در وقت این مقاله نمی گنجد.
در پایان لازمست در جمع بندی اشاره نمایم اگر برادران و خواهران همنوع ما با پیروی محض و بی چون و چرا از موازین ایمنی در بخش های نرم افزاری و سخت افزاری به آنچه آنرا اصول ایمنی کار می نامند تن دهند چنین مرگهای ارزانی کمتر رخ میدهد و اندک خانواده ای عزادار وقایع اینگونه می شود و طرف مقابل آنکه جامعه به مرتبه ای از تمدن برسد تا با دوستی های خاله خرسی و گره زدن در کار مردم " توهم " گره گشایی از کارشان را فرض نکنند.در این میان کسی که بیشترین مراجعه کننده گره گشایی های اینچنینی را دارد جناب آقای خصوصی نماینده شهر در مجلس شواری اسلامی است که امیدواریم هیچگاه تن به چنین سفارش های گره ساز ندهند.
برای قومی که با یک عطسه از هدف خود منصرف می شود پیشرفت فقط یک " توهم " است.