قاسم خوش سیما

هر چیز بگندد نمکش میزنند      وای به روزی که بگندد نمک

البته این ضرب المثل جزء ضرب المثل هایی است که در وضعیت کنونی اقتصاد ایران خاصیتش را ـ حداقل در بخش اقتصاد اجتماعی ـ از دست داده است و تقریبا تمام نماد های اقتصادی که قرار است نمکشان گند ناملایمات زندگی مردم را دوا کنند خود گندیده اند و واگویه کردن آن نیز غریبانه بی تاثیر است.

داروخانه ها یکی از مهمترین مراحل پروسه درمان درد های جسمی و گاهی روحی مردم هر جامعه هستند بطوریکه حتی حاذق ترین طبیبان نیز در یک کشور جمع باشند داروخانه ها باید داروهای تجویز شده را به دست بیماران برسانند تا مرهمی برای درد های آن ها باشند.با این مقدمه گذری به گلایه های مالی مردم در قبال چند داروخانه زادگاهم می زنیم.

بیماری مانند مرغ سر بریده بال بال می زد که چطور نسخه ای را در این شهر به مبلغ پنجاه هزار تومان قیمت گرفته است و همان نسخه را در مرکز استان ـ با اختلاف چند کیلومتر آن طرف ترـ شانزده هزار تومان خریده است.پیرزن بیچاره که کنار خیابان دست فروشی می کرد ، پشت دست های زمختش از سرمای کشنده هوا قرمز شده بود و در حالیکه از درد و سرما به خود می پیچید،نامردی نکرد و دشنام و ناسزا را از بقراط حکیم شروع کرد و به ابوعلی سینا وسپس وزیر بهداری زمان طاغوت رسید و دیگر کسی را به اسم نمی شناخت اما در کل خانواده سلامت کشور را از دعاهای خود بی بهره نگذاشت.پیرزن چنان ناله میکرد که دل سنگ به گریه می افتاد و می خواست کسی جوابش را بدهد.اومی گفت سود درآمد روز گذشته اش تنها 6500 تومان بوده است و چرا باید با دو فرزند دانشجو چنین بی رحمانه  35 هزار تومان پول اضافه به داروخانه پرداخت نماید و سوال مهمترش این بود که مگر همان داروخانه مرکز استان از فروش دارو سود نبرده است که اینجا بی رحمانه سودی چند صد درصدی بیشتررا از او طلب کرده اند.

پیرزن بیمار آنقدر ناله  و زجه کشید تا از خریدن سبزی منصرف شدم و با اندوه به راه خودم ادامه دادم.حساسیتم بیشتر شد و موضوع گرانفروشی احتمالی دارو را در شهر جویا شدم و با علم به اینکه در هر صنفی انسانهای شریف هم وجود دارند و این موضوع " شاید "عمومیت ندارد به جستجو سوژه  در مورد این عادت زشت جامعه پرداختم.

کنکاش غیر رسمی نشان میداد بسیاری از مرتبطین اطلاع دقیقی از موضوع ندارند اما کسانی که در مراودات روزمره دارای حساب و کتاب دقیق تری هستند در عین ناباوری این مشکل را داشته اند و حتی عده ای از آنها شکایت به مراجع مربوطه برده و موضوع از صرفا یک اتفاق خارج می شد.در ادامه موضوع را به طور تلفنی از یکی از مهمترین افراد مرتبط با نظام سلامت شهر جویا شدم و ایشان دریافت شکایات متعدد از طرف مردم نسبت به گرانفروشی دارو را تایید کردند و تقریبا همه شواهد برای قبول ادعای پیرزن وجود داشت و تاسف خوردن به آن اجباری بود.

در کنار این معضل بحث اینست که: 1) مشکل تعدادی از داروخانه ها چیست و چرا چنین بی مهابا دست به کار زشت دزدی می زنند 2)میزان نظارت دستگاههای نظارتی در این بخش به چه میزان است و آیا این مسئله نیز دارای بی صاحبی یا پرصاحبی شده است3)مردم شهر چقدر با رفتار های اجتماعی مناسب اقتصادی آشنا هستند و در چک کردن قیمت داروهای دریافتی خود چه بازخوردی دارند4)در شکایات احتمالی مردم علیه دزدان دریایی آیا رسیدگی آن با سرعت و دقت انجام می گیرد و برخورد با متخلفین احتمالی موجب ناامنی دیگران نیز می شود یا آنکه این پروسه نیز دچار ویروس " ماستمالیزاسیون " شده است5)آیا در دستگاههای نظارتی ساز و کاری وجود دارد تا مردم با شمارگیری تلفن گویایی بلافاصله از صحت و سقم قیمت کالاهای خریداری شده خود از جمله دارو مطلع شوند یا آنکه در کشور ما چیزی به نام نظام قیمت گذاری " وجود ندارد" و هرکس هرچه دلش بخواهد همان قیمت می فروشد.

درادامه به همان خاصیت گند زدایی نمک در مناسبات اجتماعی می پردازیم که چه اتفاقی در گوشه هایی از نظام گرانقیمت سلامت رخ می دهد که برای درمان درد دورنی یک همنوع، درد بیرونی نیز بر گرده بیمار افزوده می شود و دارو و یا حتی پزشکی که قرار بود دوای جان بیمار شود آفت جانش می شود و با عاداتی دور از فطرت انسانی چنین زشتیهایی مانند آنچه آنرا زیر میزی،گرانفروشی یا احتکار دارو، داروهای تقلبی،دارو های تاریخ گذشته،پدیده ناصر خسرو و دیگر پلیدی های اجتماعی حادث می شود که لازمست بیشتر به آن پرداخته شود.

در دیزی باز است حیای " آبگوشت " کجا رفته است.

این ضرب المثل نیز تقریبا از یاد رفته است و آنرا مانند کنایه فوق باید میان کوزه گذاشت و آبش را خورد.کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش و گویی در این روزها چنانچه جایی انضباطی در رفتارهای اقتصاد اجتماعی دیده شود باید تعجب کرد و جامعه به حدی از بی انضباطی مالی رسیده است که بحث در مورد آن کوبیدن آب در هاون است

با این اوضاع ودر پایان باید بگوییم چیزی که هیچ وقت تعاریف خود را از دست نمی دهد و خاکستر زمان بر آن سایه نمی اندازد قهر طبیعت و وعده های خداوند علیم است و باید از آن ترسید.

گیرم که خلق را به طریقی فریفتی    با دست انتقام طبیعت چه می کنی

این تک بیت هیچگاه خاصیت خود را از دست نمی دهد و در روزگاری که گاهی مدیریت ها و نظارتهای مالی در حد کشک تنزل یافته است باید به ابر و باد و مه و خورشید پناه ببریم تا انتقام آن پیرزن سبزی فروش را بگیرد و البته از خداوند خواهانم هیچ موجود زنده ای را به قهر خود گرفتار نکند بلکه گناهکارانی مانند من با نعمت تعقلی که در اختیار داریم به راه هدایت و مردانگی برگردیم چون:

فاصله بین بودن ونبودن بسیار اندک و افسوس برای جبران بیهوده کاری در دنیا پرستی، بسیار نزدیکتر از همه اینهاست.