قاسم خوش سیما

باز شب یلدا نزدیک است وغصه های من تازه می شود.غصه هایی مانند آنچه در شبها و روزهای برفی به سراغم می آید وآزارم می دهد.می دانم که خیلی ها با افکار این چنینی من مخالفند و روزهای برفی را روزهای مفرحی می دانند.روزهای سپیدی که ممکن است چند بار در سال تکرار نشود،روزهای زیبایی که همه جا یک رنگ میشود،همه شاد میشوند وصدای گنجشک ها بیشتر از پیش به گوش می رسد.

می دانم که شب یلدا در کنار بزرگان خانواده، آجیل وهندوانه خوردن ها، فال گرفتن ها وتا پاسی از شب بیدارماندن ها بسیار دوست داشتنی و بیاد ماندنیست اما باز می گویم لعنت بر شب یلدا وهرکس هرچه می خواهد بگوید بگوید.

روزها و شبهای زیبای برفی بیچاره ام می کند.شبی که برف باریدن میگیرد تا صبح بیدارم چون قلب و ذهنم با کسانی در گیر می شود که بیدارند،برای فردا به چه کنم چه کنم گرفتار شده اند و خوابشان نمی برد.کارگران خیابانی وساختمانی،دست فروشان،روزنامه فروشان، حمالان بازار ،پیک های موتوری وکسانی از این دست همنوعان من.

به فکر همنوعانی از من که حقوق روزانه شان کفاف زندگی یک روز آنها را هم نمی کند و اگر فردا کار نکنند برای شام شب پول ندارند، شامی از نان وشاید کمی شرمندگی زن وفرزند که لای نان می پیچانند و با بغض به گلو می فرستند.

به فکر همنوعانی که شوهرشان زندان است و دختر خردسالشان جای هندوانه نیازمند وجود گرم پدر است.پدری که نه از عمد، بلکه به خاطر کار با موتور عابری را کشته است وسالهاست در زندان مو سپید می کند.

به فکر همنوعی از من که برای برگشتن به خانه باید کوچه ها را یکی در میان رد کند تا پسرک بازی گوشش وانت پر از هندوانه را نبیند و لج نگیرد ،پدری که جرات رد شدن از کنار مغازه شیرنی فروشی را ندارد و باید مخ دخترش را کار بگیرد تا چشمش به ویترین های شب یلدا نیافتد.

اکثرجامعه من از این نوع نوشتن ها بیزار است، چون سرها در برف شب یلداست.هنوز جامعه من به این نقطه از آگاهی نرسیده است که رشد سلولهای این پیکر بزرگ(جامعه) باید همزمان و یکنواخت صورت پذیرد، فاصله طبقاتی در اطراف ذهن من بیداد می کند اما گذر جامعه از سنت به مدرنیته، فرصت فکر کردن وبرنامه ریزی در مورد رشد همگون را از او گرفته است.اینجا هرکس به فکر جیب خود است وغافل از آنکه اگر رشد وتعالی جامعه یکنواخت نباشد راه به سوی خوشبختی غیر ممکن است وهمه برنامه ریزی ها محکوم به شکست هستند.

سعادت،خوشبختی و لذت من از زندگی با داشتن همسایه،همشهری و همنوع گرفتار محقق نخواهد شد .اینجاست که فاصله طبقاتی موجب فقر و فقر دروازه فحشا اعتیاد به مواد مخدر،اختلاسها،وانواع دیگرازناهنجاریهای اجتماعی میشود و باز گریبان خودم را می گیرد اما همچنان سرها در برف شب یلداست و من خبر ندارم که از کجا می خورم.

اختلاف زمان شب یلدا با شب قبل وبعد فقط یک دقیقه است

اما همین یک دقیقه بهانه ای برای شاد شدن مردم کشور ماست و این اتفاق بسیار زیبا و خوشایند است و شکی در آن نیست.اما بالندگی فرهنگ و رسومات عدیده ی ما در صورتی تکمیل خواهد شد که پس از میلیونها سال داد وبیداد، قبول کنیم که خوشبختی جامعه خوشبختی ماست، اگر جامعه یکنواخت وخوشبختی داشتیم می توانیم از زندگی لذت ببریم و به هیچ وجه رفاه و آسایش شخصی خودمان و خانواده مان، خوشبختی به معنای خاص وحرفه ای را برای ما تضمین نخواهد کرد، بیایید قبل از آنکه به فکر منافع صد در صدی خود باشیم به فکر منافع عمومی جامعه و پیرامون خود نیزباشیم  که قطعا زودتر به سر منزل مقصود خواهیم رسید.

باز خواهم گفت که قطعا اکثر جامعه با این نظر من مخالفند والبته نظرشان محترم و باز هم می گویم تا زمان بیرون آمدن سرها از برف، لعنت بر شب یلدا.