قاسم خوش سیما

شنیده ها حکایت از آن دارد شورای جدید شهر و شهردار تازه نفس دوباره همان کهنه فکرها را روی هم گذاشته اند تا رویه گذشتگان را دقیقا با همان سبک و سیاق ادامه دهند.سبک و سیاقی تکراری که مردم کوچه و خیابان آنرا از حفظند و شهرداری را عبارت از آن می دانند که هرکس بیاید و میدان اصلی شهر را کمی تنگ یا گشاد کند،جای تک شنبه بازار را کمی جلو عقب نماید او را شهردار می گویند. کاری که چند سالی طول می کشد،ماموریت هیئت تمام و هرکس به زادگاه خود بر می گردد.

اکنون نیز شنیده ها حکایت از آن است دوباره این ساز در حال کوک شدن است و به بهانه تغییر مکان کیوسک راهنمایی در میدان اصلی و جابجایی بازار از فلان خیابان به جایی دیگر، رویه قدیم به خیر و خوشی ادامه یابد. شورای شهری که زمان انتخابات وعده های لبخند آوری بر لبان مردم می نشاند و گویی جز همان تکرار مکررات چیز دیگری در چنته ندارند و صد افسوس بر مردمی که مطالبات شهرنشینی شان یکی پس از دیگری در همین هیاهوی نسیه بازارسرگردان است.

از بدو تولدم زادگاه مادریم را همین شکل دیده ام.تنها روزهای خوش من روزهای انتخابات شوراها بوده است که حرفهای رویایی می شنیدم و حرف کاندیداهایی که دو دستی با مردم دست می دادند خیلی زیبا بود.رویای شهری که آنها برای مردم متصور می شدند بسیار دوست داشتنی بود و البته همه آنها حرفهایی بود که تنها لبخند را بر گوشه لبان مردم حک می نمود و بس.

حال سوالم اینست که مسئولین شهری با چه منطقی حتی فکرشان طرف میدان اصلی رفته است و چه استباطی وجود دارد شهری با هزاران هزار مشکل به حال خود رها شود و فکرها بر سرجایی باشد که سرسوزنی از درد های مردم را مرتفع نمی نماید.سوالم اینست که این چه سازمان شبه دولتی است که زورش به 2 ماهی فروش نمی رسد که با سد معبر، خیابانی را بسته اند که 75 میلیون نفر صاحب دارد،سوال اینست که این دو ماهی فروش برای انتخابات شوراها چند رای دارند که شهرداری زورش به آنها نمی رسد و بنده به عنوان یک ژورنالیست حاضرم تعهد دهم همان مقدار رای را از طرف خودم و خانواده ام برای انتخابات آینده تضمین کنم تا مشکل سد معبر از طرف آن دو ماهی فروش رفع گردد.سوال اینجاست چرا شهرداری ما نباید آنقدر شجاع باشد که از دو ماهی فروش نترسد و چه نهادهایی چنین کسانی را تحویل مردم می دهند که شجاعتشان از یک شهروند عادی هم کمتر است.سوال اینجاست این چه ضابطی است که جرات روبه رویی با  دو شهروند متخلف ـ آنهم پس از گذشت دهها سال تخلف ـ را ندارد و با چه جراتی زمام امور یک شهر دست آنها افتاده است.سوال اینجاست که برای حل مشکلی به این کوچکی باید عریضه به نزد نهاد های امنیتی ببریم یا آنکه استعانت از مقام رهبری بنمائیم که آقا زور شهرداری ما به 2 ماهی فروش نمی رسد، شما کاری بکن؟؟؟

از کوزه همان تراود که در اوست.احساس می شود شهرداری ما از عدم وجود مدیرانی شجاع و دلسوز برای مردم شهر رنج می برد و نیروهای خوش سلیقه و خوش فکر آنجا جایی برای نشستن ندارند.

1-مناطقی از شهر بوی تعفن فاضلاب شهری و صنعتی دارد و سالیان است فکری به حال آن مناطق نمی شود.

2-حمل زباله به طریقه کاملا سنتی صورت میگیرد.شاید کمتر شهری پیدا شود که هنوز مردم زباله ها را بر درو دیوار و دار و درخت آویزان بکنند تا شهرداری بیاید و زباله ها را ببرد، بلکه نصب یک زباله دان صنعتی در هر کوچه و حمل توسط ماشینهای مکانیزه راهکار امروز شهرداریهای خوش سلیقه است.

3- سنگ فرش پیاده روهای کوچه و خیابان زشت،زننده و مایه آبرو ریزی است.

4- وضعیت آسفالت خیابانها در همه معابر یک افتضاح به تمام معناست.

5- نور کم چراغ های شهری در شب آزار دهنده است.

6- پارک کودک هیچ امکانات شهری اعم از ورزشی و اجتماعی برای شهروندان ندارد.

7- زیبایی شهری و چشم انداز های فرهنگی در حد زیر صفر است.

8- مکان تفریحی و احیای اوقات فراغت شهروندان جایی در محاسبات شهری ندارد.

9- شهر از وجود یک سینما و سالن تئاتر شهری رنج می برد.

10- هیچ کجای شهر دارای پل روگذر برای عبور عابرین نیست.

11- ارتباط کلامی،جلسات مداوم پرسش و پاسخ میان مردم و متولیان وجود ندارد.

12- هیچ گونه نظارتی بر سد معبر خیابانی،حتی در قسمت مراکز خرید و فروش خودرو وجود ندارد و شهرداری از نوعی ترس،دلهره و اضطراب ناشناخته رنج می برد.

13- کتابخانه های الکترونیک و مراکز آموزش فرهنگ مجازی با شهربیگانه است.

13- ارتباط الکترونیک بین شهروندان و شهرداری به عنوان شاخصه های زندگی مالتی مدیای امروز برقرار نیست!طراحی سایت های آنلاین شهری در فضای مجازی و سامانه های پیامگیر و پیام دهنده جهت برقراری ارتباط آنلاین و آفلاین دوسویه که مردم و مسئولین شهرداری در تقابل اطلاعات بهداشتی،آموزشی،اجتماعی و غیره با یکدیگر قرار گیرند.

14- نظافت کوچه های شهر زیر و منفی صفر است.

15- شهرداری در کل حیات چند ساله خود نتوانسته است یک سرویس بهداشتی مناسب برای این شهر سامان دهد.

16- نصب انواع پرده های تبریک بر در و دیوار شهر اینجا را به پرده سرا تبدیل کرده است.

17- آبگرفتگی معابر و خانه های مردم در بارندگی های معمول غیر قابل تحمل است.

18- انتقال بازار روز جهت رفع معضل ترافیک خنده دار است چون با انتقال آن به هر نقطه دیگر از شهر، کندی ترافیک نیز به خیابانهای اطراف همان مکان جدید گسیل می گردد.

19- شهر حتی یک پارکینگ عمومی مناسب را در خود نمی بیند.

20- نمای طبیعی و گلکاری شهر اینجا را مانند روستاهای اتیوپی نموده است.انگار نه انگار این شهر دریکی از مستعدترین جلگه های جهان قرار دارد و جهت احداث بلوارهای بزرگ گل و زیبایی های طبیعی شهری کاملا منحصر به فرد است.

و حالا خودتان قضاوت کنید شهری با همه این نیمه کاره ها و هزار درد بی درمان دیگر باید به فکر تغییر نمای میدان اصلی ـ با هزینه گزاف و پیمانکار غیر شفاف ـ باشد که دردی از مردم دوا نمی کند؟؟؟

آیا همه شعارهای رویایی و انتخاباتی همین بود؟؟؟