وقتی در همایش تجلیل از خادمان کتاب از رئیس اداره شیشه و سنگ تقدیر می شود.

قاسم خوش سیما

بالاخره یک کار خوب در حوزه فرهنگ زادگاهم رخ داد.بالاخره کسی یادش آمد که این شهر با فرهنگ دیرینه اش دارای نویسندگان و شاعرانی است که بی هیچ چشم داشتی در کهنه کوچه های جامعه به سختی قلم می فرسایند. بالاخره کسی بر مسند اداره فرهنگ این شهر نشست که ـ بدون نیاز به تملق گویی ـ می داند کجای کار است و لااقل از میزان توانایی های خود مطلع است.جای بسیار امیدواری در این بخش تقریبا هویداست که صداقت حرفه ای ایشان آلارم های مثبتی را برای فعالان این حوزه به همراه خواهد داشت.

چند روز قبل و بنا بر دعوت ریاست جدید اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی شهرستان صومعه سرا،ایشان را در محل اداره ملاقات نمودم و پس از گفتگوی 83 دقیقه ای به این باور رسیدم که لااقل صداقت نسبی ایشان در میزان توانمندی سازمانی اداره متبوع جهت ساپورت اوضاع فرهنگی شهر قابل تقدیر است.فهمیدم ایشان می دانند از کجا آمده اند و قرار است چکار کنند و نه ادعای حبابی دارند و نه خرده فرمایشات متداول جامعه و باز نسبتا همه چیز خوب بود.

در همان جلسه فهمیدم قرار است توسط ایشان همایش تجلیل از خادمان کتاب برپا گردد و این هم جای بسی شادمانی داشت. گویی قرار بود خادم بقعه توسط متولی آن محترم شناخته شود و این هم خوب بود و جای تامل داشت. راستش در این اوضاع و احوال کسی انتظار نداشت اداره فرهنگ و ارشاد که حکم آپاندیس شهر را بازی می کرد و فلسفه بود و نبود آن بر کسی معلوم نبود ، بخواهد همت نماید و یاد از کسانی بکند که این روزها متاعشان یعنی کتاب،سختر از کراک خریدار پیدا می کند.

با این تفاسیر بنده هم به عنوان کوچکترین عضو این خانواده بزرگ همراه تنی دیگر از استادان این وادی به همایشی ذیل عنوان شعر خوانی عاشورایی و تجلیل از خادمان کتاب دعوت شدیم تا در کنار بعضی ها که گاها حوصله کتاب را هم ندارند بنشینیم،بگوئیم و بشنویم و کتاب و کتابنویسان شهر را با ایام سوگواری امام حسین (ع) پیوند بزنیم.

ساعت 10 یکی از همین روزها ساعت موعد شروع این همایش بود که باز متذکر میشوم کار شایسته ای به حساب می آمد اما لازم است تحت هر شرایطی اینجانب که علاوه نویسندگی افتخار ژورنالیست بودن را نیز به یدک می کشم علاوه بر تقدیر از نفس کار، گوشه ای از ناهماهنگی هایی رخ داده را به قلم بکشم تا با رفع آن در همایش های آتی، شاهد برگزاری مراسمات وزین تری در شهر خود باشیم.

1- با توجه به دعوت مدعوین در راس ساعت 10 صبح، با گذشت بیشتر از نیم ساعت، هنوز کسی برای خوشامد گویی یا مشایعت مدعوین به سالن مورد نظر پیدا نبود و تقریبا همه سرگردان در راهروی ساختمان منتظر کسی از متولیان گردهمایی پرسه می زدند و چون جلسه محتوای کاملا فرهنگی داشت انتظار می رفت به این مقوله توجه بایسته تری میشد و اداره فرهنگ در فرهنگ سازی و ارتباط بین میزبان و میهمان کاری در خور فرهنگ عرضه بدارد.شاید میشد تمهیدی اندیشید تا با هدایت میهمانان به سالن مد نظر، حداقل با موسیقی عاشورایی هم که شده از آنها پذیرایی شود تا تعداد اعضا کامل گردد.

2- پس از حدود 3 ربع ساعت سرگردانی وارد سالن همایش شدیم. این زمانی بود که متولیان سالن در حال تست کردن صدای گوش خراش سیستم های صوتی بودند که شاید کار زیبایی نبود و بهتر بود تست صدا و نور کمی قبل از ورود میهمانان صورت می گرفت نه اینکه میهمان و میزبان دوش به دوش هم وارد سالن شوند و کلی کارهای نکرده روی دست آنها مانده باشد.

3ـ تلاوت قرآن برای شروع جلسه بسیار بسیار عالی بود و مجری توانای گردهمایی نیز می توانست کلیه حضار را شیفته ی تسلط خود بر نحوه اجرا نماید وکارش قابل تقدیر بود.سرود جمهوری اسلامی با کیفیت مناسب پخش گردید و جناب رئیس هم سخنرانی شیوایی داشتند که بدون حاشیه روی، حوصله حضار را سر نمی برد.در کنار آن بهترین قسمت کار انتخاب شعرهایی بود که بهترین اشعار را در خصوص این ایام سروده بودند و این انتخاب ها کار هر کس بود ستودنی بود.

4-در اواسط همایش کلیپی از اوضاع فرهنگی کشور پخش گردید که بسیار جذاب و آهنگ مناسب ایام را در خود داشت.اما این کلیپ در یک اقدام کاملا خودجوش قطع شد و حتی به یک عذرخواهی خشک و خالی هم بسنده نکردند.

5-برای اهدای جوایز و لوح تقدیر به تعدادی ازمدعوین، روسآی تمام ادارات "کشور" بالای سن رفتند و شاید تعجب همگان برانگیخته شد.خیل بیشماری ازانسان های روی زمین که دست دادن من با آنها حکایت رفتن یکی از هموطنان به ورزشگاه یکصد هزار نفری آزادی را تداعی می نمود.هموطنی که پس از دست دادن با یکی از تماشاگران به ناچار با هر صد هزار نفر دست می دهد و دیده بوسی می نماید.ما هم دست دادیم وبوسیدیم و هزاران نفری که در صف اهدای جوایز خبردار ایستاده بودند را در اغوش به گرمی فشردیم.

از رییس اداره بوق گرفته تا معاون اداره گازوئیل،از نماینده اداره اتباع بیگانه گرفته تا رییس اداره چغندر،نماینده اداره اشتغال زدایی تا شرکت مسکن خراب کن و نهادهایی مانند ثبت ارواح ،دانشگاه پیام روشنایی ،اداره آموزش و تعطیلات بلند مدت،اداره ترویج فاضلاب و هزاران هزار رئیس و نماینده دیگر که البته بسیاری از آنها در آب گرفتگی  سیل اخیر گیر افتاده بودند و مراتب پوزش از آنها کتبا به حضورشان ارسال گردیده است.

6-در حین مراسم ضمن هزاران بار تقدیر و تشکر از روسای تمامی نهادهای مردم نهاد،هیئت همراه و سپاس از خصوصی سازی های گسترده کشور در هشت سال گذشته، یک بار هم از اسم یک نویسنده صحبتی به میان نیامد.

7-با اینکه همایش جهت تقدیر از خادمان کتاب برپا شده بود اما از نظر آنها گوئی کتاب یعنی فقط شعر و جایگاه نویسندگان و ارائه مقاله مربوط به عاشورای حسینی در هیچ جایی به چشم و گوش نیامد.

8-همان چیزی شد که می ترسیدم و از آن وحشت داشتم که عن قریب به وقوع بپیوندد.صدای چرق چرق باز شدن بسته بندی کیک های "تی تاب" مرا یاد صدای آغاز فوران آتش فشان فوجی یاما انداخت.صدایی که از پشت نزدیک و نزدیکتر می شد و با رسیدن به ردیف اول وحشتم را بیشتر می نمود.در اینجا هم نفهمیدم فلسفه پخش "تی تاب" با آن صدای گوش خراشش در یک همایش اشاعه دهنده فرهنگ که کاملا در سکوت برگزار می شود چیست؟

9- استفاده از یک مسدود کننده تلفن همراه در اینگونه گردهمایی ها کاملا ضرروی به نظر می رسد چون در کمال ناباوری تعدادی از همین روسا با گذاشتن گوشی خود به حالت "بلند گو" چنان فریاد و قهقهه و داستان تعریف می کردند، گویی میان باغ ابوی نشسته اند و با خوردن هندوانه در کنار دوستان لذت می برند.

در پایان باز بر این نکته تاکید می نمائیم فلسفه وجودی این شاهکار،ارزشمند و در خور تحسین است اما بدلیل وظیفه ژورنالیستی اینجانب آنهم در بخش تولید مقالات انتقادی طنز، لازم بود مواردی را برجسته نمایم. هرچند ممکن است این نوشته به این معنا باشد که جهت شرکت در همایش آتی به لیست سیاه رفته باشم که باز نظرشان برایم محترم است.