آقایان خجالت بکشید،شما موجب بی آبرویی ما هستید!
آقایان خجالت بکشید،شما موجب بی آبرویی ما هستید!
قاسم خوش سیما
کهن دیار مقدسم ایران، کشوری آباد و آزاد در میان ملل متعدد دنیاست که در کنار تمام مشکلاتش همواره مورد توجه دنیا بوده است.کشوری متمدن که در نیم قرن اخیر به پشتوانه خون فرزندان شهید خود در کنار تمام کاستی های ریز و درشت، خوب یا بد به سوی روزهای روشنتر در حرکت است.کشورم با همه ی گرفتاریهای داخلی و خارجی اش فرزندان دانشمندی دارد که در اقل امکانات،خوراک علمی بسیاری از دانشگاههای تراز اول جهان را تامین می نمایند و اگر تنها در بخش اقتصادی سلیقه بیشتری داشته باشیم به قدرت شماره اول جهان تبدیل خواهیم شد و البته این اتفاق کمتر از یک قرن دیگر قطعا رخ خواهد داد.
در کنار آینده روشن پیش رویمان، زگیل هایی در زیر پاهای قدرتمندمان وجود دارد که گاها حرکتمان را کند می کند و چنانچه فکری به حال آنها نکنیم انرژی زیادی از ما گرفته خواهد شد.در روزهای سخت اقتصادی به سر می بریم و در کنار تحریم های ناجوانمردانه، دولتمردان تازه نفس برای ساماندهی اقتصادی کشور تمام نیروهای خود را به میدان کشیده اند و خبرهای خوشی به گوش می رسد اما زگیل ها کف پاهایمان همه را آزار می دهند و نباید از آنها غافل شویم.روزگاریست که یک چهارم از مردم کشورمان بیکارند،2000 نفر از فرزندان کشورم از زن و مرد قطع نخاع گردنی هستند،نزدیک به 400 هزار نفر از بهترین فرزندان میهنم جانبازند و خود و خانواده شان در کنار خانواده سلامت کشور برای تامین نیازهای پزشکی و دارویی این افراد دست و پنجه نرم می کنند.معلمان کشورم برای تامین معاش زندگی خود مشکل دارند،کارخانه های تولیدی دارای مشکلاتی هستند و خانواده های آنها هم به سختی روزگار می گذرانند،کشاورزان،نخبگان،عشایر و خیلی های دیگر در ادامه مسیر روبه جلوی کشور با مشکلات عدیده ای روبه رو هستند.همگی می دانیم و می شناسیم گریه های تعدادی از انسانهای نجیب کشورمان که گاهی شبها گرسنه سربر بالین می گذارند و والدین و فرزندانی که از فقر شرمنده یکدیگرند نیزکم نیستند.
زگیلی که موضوع بحث ماست فوتبال منحصر به فرد کشورمان است.پدیده ی زیبای جهانی که در کشورمان به یک دمل متعفن چرکی تبدیل شده است و گویی نتایج آن نیز در بیرون از زمین تعیین می شود و کاش کسی به حرفمان فکر می کرد و حداقل برای 10 سال بساط این دمل متعفن از کشورمان جمع می شد.فوتبال این رقص 25 نفره، بسیار زیباست و شکی در آن نیست اما امورات آن به دست تعدادی از نوکیسه های گشنه افتاده است که از گل بهاری، گل قبرستان ساخته اند و تنها چیزی که در مورد آنها می توان گفت اینست که غارتگر بیت المال هستند و بس که خوبان و زحمت کشان این رشته هم به آتش همان عده در حال سوختن هستند.
سالهاست می بینیم قسمتی از فوتبال کشورمان دست گشنه های سامری افتاده است و گذشته شان از یادشان رفته است.عکس های قدیم و لباسهای آن زمانشان را می بینند اما حالا آن دموده های دیروز فکر می کنند عینک دودی می تواند شخصیت شان را عوض کند و از آن فاصله بگیرند.این تازه به دوران رسیده های فوتبالی که حاصل عدم نظارت های اقتصادی کشور هستند برای غارت بیت المال از هیچ دروغ و افترا ترسی ندارند و خود را محور زمین و زمان فرض می کنند.این نوکیسه ها که نمی دانند با دریای بیت المالی که در اختیارشان است چکار کنند، خود را محق می دانند از هر دری پولی به جیب بزنند و برای ماندن در گردونه فوتبال هرکسی را لگد مال می کنند.این نامردان برای توجیه ناتوانیهای خود عالم و آدم را مقصر می دانند و از له کردن فدراسیون ، داور، مدیر عامل ، تماشاگر، زمین ، شیر آب، اداره مالیات و اداره آرد و نان هم نمی گذرند و همه را مقصر می دانند ـ جز ناتوانیهای خود ـ که جای تاسف دارد.این بی سوادان حوزه های مختلف اجتماعی به غلط مورد توجه تعدادی از جوانان نجیب کشورمان نیزهستند، اینهایی که گاها حتی لباس پوشیدنشان را هم به خوبی نمی دانند برای رسیدن به خون بیت المال هر روز مقابل دادگاهها نشسته اند تا مثلا طلب شان را از تیم های قبلی شان بگیرند.تیم های نفرین شده ای که برخلاف همه ی دنیا اموراتشان از جیب مردم است،مردمی که گاها نان برای خوردن ندارند،مردمی که برای مانتوی مدرسه دخترکشان مانده اند و مردی که از ترس افتادن کودکشان در رودخانه ای که پل ندارد کودک را از رفتن به مدرسه منع می نمایند.کودکی که در آتش دبستان شین آباد سوخت وبرای همیشه تاریخ از صورت سوخته خود خجالت می کشد.
براستی اگر اینان برای طلب خود به دادگاه شکایت می کنند آن مادر شهیدی که نمی تواند برای فرزند دیگرش وام ازدواج تهیه کند از چه کسی باید شکایت کند،براستی اگر کسی سوار بر خودروی میلیاردی خود بر مردم گرسنه ی شهر فخر می فروشد و گهگاهی لقمه ای بین آنها پرت می کند پس خانواده دانشمند احمدی روشن برای چه کسی باید فخر بفروشند؟
داد زیاد است و دادستان هم می داند اینجا چه خبر است.کاش توجه بیشتری به حرفهای بعضی از آدمهای بزرگ اما در حقیقت کوچک فوتبال ما می انداختید که چطور با پنجول به جان هم افتاده اند و جز خود، همه انسانهای روی زمین را مقصر ناکامی های خود می دانند.کسانی که تنها منافعشان آبهای گل آلود است و در کنار بازار بی صاحب این پدیده در کشورمان، مردم را به این دلخوش کرده اند که به جام جهانی رفته ایم.غافل از اینکه ما زمانی قهرمان جام جهانی جنگ تحمیلی شده ایم که این دراز و کوتاهها در ولایتشان سیب زمینی می فروختند و حالا چه اتفاقی پیش آمده است که چنین بی پروا با هنجار شکنی های اجتماعی، مردم را از هرچه فوتبال و ورزش متنفر می کنند؟آیا اینها سفیران فرهنگی ما در میادن بین المللی بوده اند،اگر به اینها افتخار کنیم پس جای شهید 12 ساله "علی جرایه" کجای قلبمان است؟
شهيد علي جرايه متولد سال 1350 در سال 1362 در منطقه چنگوله در عمليات والفجر پنج در سن 12 سالگي به درجه رفيع شهادت نائل شد.
برای قومی که با یک عطسه از هدف خود منصرف می شود پیشرفت فقط یک " توهم " است.