شمربن ذی الجوشن و آب شرب صومعه سرا
قاسم خوش سیما
" شمر بن فرط ضیابی کلابی معروف به شمربن ذیالجوشن فردی از طایفه بنی کلاب بوده است. برای وی اسامی دیگرى چون اوس یا شرحبیل نیز ذکر شده است. از آن جهت پدر او را ذى الجوشن (صاحب دو زره و جوشن) مىگفتند که در جنگ ها از دو زره روی هم استفاده می کرد. او نخست از یاران علی بن ابی طالب(ع) در جنگ صفین بوده است. ولی با گذشت زمان در لشکر خوارج قرار گرفت و در واقعه عاشورا در لشکر عبیدالله بن زیاد قرار گرفت ". سال ۶۱ هجری قمری،شمر اخبار مربوط به مردم صومعه سرا را دقیقاً پی گیری میکرد. او از نفرت مردم این شهر نسبت به یزید پسرمعاویه مطلع می شود بنا به دستور عبیدالله بن زیاد، سپاهی بالغ بر 41000 نفر را آماده حمله به این شهر میکند تا با بستن آب بر روی مردم، آنها را از پا در آورد.
وقتی شمر تدارکات مربوط به سفر را مهیا می نماید، با نامه ای از طرف پسر معاویه به نزد عمربن سعد حاکم لشکر کوفه می آید تا نفشه ی دقیقی از اداره آب و فاضلاب شهرستان صومعه سرا را در اختیار گیرد.اما عمر که اطلاع دقیقی از اوضاع آن شهر داشت با حمله مخالفت می کند.
مورخین در باره ی علت این مخالفت مطالب مختلفی نوشته اند که شاید معتبرترین آن تاریخ "نصر حامد ابوزید" تاریخ شناس مصری باشد که در نامه کاملا محرمانه مراتب مخالفت عمربن سعد را درتاریخ ثبت نموده است.
ابوزید نوشته است وقتی نامه تهیه می شود، عمربن سعد آنرا به سواران چابکی به نامهای ولید بن عقبه و ضحاک بن قیس می سپارد تا آنرا فلفور به دست پسر معاویه در شهر مدینه برسانند.سوران پس از روزها طی طریق به دروازه های شهر مدینه رسیدند و بدون فوت وقت نامه را مستقیم به شخص والی تحویل دادند.یزید که قبلا از محرمانه بودن نامه مطلع بود دستور داد تا دوسوار خسته و تشنه را گردن بزنند، مبادا آنها از مفاد پیغام مطلع باشند.سواران را گردن زدند و اسبانشان را به پارکینگ هدایت کردند تا یزید با آرامش خاطر و شخصا به خواندن نامه پسر سعد مشغول شود.نامه را باز کرد و شروع به خواندن کرد.بریده ای از آن نامه معروف که رونوشت آن اکنون نیز در اداره آب و فاضلاب شهرستان صومعه سرا موجود است به این قرار بود که:
جناب والی مدینه سلام علیکم
از نفرت مردم شهرستان صومعه سرا ـ شهری در ایران – نسبت به شما و خاندانتان مطلع گشته ایم و حساسیت سردار شمربن ذیالجوشن و ارادت ایشان به خاندان بنی امیه را درک می کنیم.اما لازمست حقیر علت مخالفت بنده ( نام کاتب نامه در هیچ کجای تاریخ ثبت نشده است و منابع معتبری در دست رس نمی باشد)و جناب عمربن سعد را به آگاهی والی بزرگ شهر مدینه برسانیم.بستن آب بر روی مردم آن شهر بسیار کار مناسبی است و موجبات افتخار دیگری برای امویان و طایفه قریش است تا کسانی که نسبت به ما متنفرند از فرط تشنگی از پا درآیند اما موضوعاتی است که باید به اطلاع قبله ی عالم رسیده شود.
بنا بر استغفارات واحد بهداشت محیط کوفه،شهر صومعه سرا دارای شبکه آبرسانی بی خطری برای سلسله ماست و نباید نگران باشیم چون آنها ناخواسته همان کاری را می کنند که ما می خواهیم.از طرف دیگر آن شهر دارای رودخانه های بسیار فراوانی مانند "گاز روار" است که آب شهرشان فرقی با آب آن رودخانه ندارد و مخبرانمان وخوارج از آن ولایت خبر داده اند که نوشیدن این دو آب برای مردم فرقی ندارد و اگر آب را بر مردمان ببندیم آنها از همان آب "گاز روار" برای شرب استفاده می کنند وفرقی احساس نمی کنند.در کنار این موضوع مهم، مردم شهر به دو قسم تقسیم شده اند.اولا آنهایی که تمول مالی خوبی دارند و از آب معدنی کوههای سربه فلک کشیده ی ولایتی به نام "چوبه" استفاده می کنند دوما آنهایی که چهار پاهایی آهنی به نام ماشین زیر پایشان است و برای تهیه آب شرب به اطراف شهر گسیل می شوند.تنها عده ای که این وسط می مانند مشتی مردم عادی هستند وهمانطور که به استحضار ملوکانه رسید چون فرقی بین آب شهر و آب " گاز روار " نیست پس آنها هم با مشکلی مواجه نخواهند شد.
بنابراین خواهشمندیم با ارسال دستوری فلفور برای جناب شمر، ایشان را از فکر حمله بیهوده به شهر صومعه سرا منصرف نمائید.
یزید با خواندن نامه خشمگین می شود، مشاور و محرم پدرش معاویه، یعنی "سر جون نصرانی" را فرا می خواند و کاملا خشمگین صحت و سقم نامه عمربن سعد را جویا میشود که آیا چنین چیزی صحت دارد که آب شرب بلاد صومعه سرا چنین آلوده باشد؟سرجون نصرانی که اطلاع دقیقی از شهر مورد نظر داشت گزارش میدهد:
جناب والی بستن آب بر روی مردم آن شهر کار بزرگی است چون آنها به حدی از شما متنفرند که قابل وصف نیست اما مشکل اینجاست که بستن و باز بودن آب شهر توفیر چندانی با هم ندارد.بسیاری از خانه های شهر در ساعت های زیادی افت فشار آب را تحمل می کنند و گاهی هم همین آب کم فشار بحمد الله کاملا قطع می گردد.آب در مناطقی از شهر به حدی سیاه و کدر است که مردم ترجیح می دهند برای شرب از آب رودخانه ای به نام " گاز روار" بنوشند.آنها را با دستگاههای به نام های پمپ آب و کارهای بیهوده ای مانند تصفیه مشغول کرده ایم تا بدانیم اوامر ملوکانه جنابعالی چیست؟یزید که کاملا برافروخته شده بود از جا برمی خیزد و بانگ برمی آورد که شمر فلفور سپاهش را به قصد عزیمت به ایران حرکت دهد و از فرماندهان به نامی مانند حصین بن نمیر ـ فرمانده پیاده نظام لشکر خود ـ نیز بهره ببرد.
در تاریخ یهودیان آمده است سرجون نصرانی به پای یزید پسر معاویه می افتد که دست به کاری چنین بیهوده نزند و حالا که بین آب شرب و آب رودخانه های یک شهر فرقی نیست بستن آب لوله کشی چه فایده ای دارد و یزید(لعنت الله علیه) پس از ماهها التماس از فکر حمله ای چنین بیهوده به شهر صومعه سرا منصرف می شود.
برای قومی که با یک عطسه از هدف خود منصرف می شود پیشرفت فقط یک " توهم " است.