۸سال جنگیدم و دنیا حریفمان نشد اما حالا

تعدادی از کارخانه های خودرو سازی وشرکت های

 راه سازی در حال شکست دادن نسل ما هستند.

گفتگوی متفاوت با قاسم خوش سیما

خبرنگار: خانم معصومی نژاد

روزنامه نگار،وبلاگ نویس و نویسنده، رمان پر طرفدار(7 قدم به طرف شب آخر)

سلام آقای خوش سیما.در ابتدا بیشتر خودتون رو برای خواننده های ما معرفی کنید.

سلام من قاسم خوش سیما هستم.متولد سال 1355 شهرستان زیبا وآرام صومعه سرا وتحصیلاتم دررشته مهندسی کشاورزی گرایش علوم دامی می باشد.

از سوابق کاری و آثاراتون بیشتر برای ما بگویید؟

واقعا نمی دانم چه بگویم و ملاک سابقه یک نویسنده چه چیزی می تواند باشد؟آیا آثاری که یک نویسنده از جامعه پیرامون خود به روی کاغذ آورده است ملاک اوست یا اینکه نوشته هایی که توسط ممیزیهای جامعه مانند وزارت ارشاد تایید وچاپ شده اند مبنای محاسبه قرار می گیرند؟اما حال فرض را بر این این میگیرم که در همه جوامع ممیزی هایی وجود دارند و ما نیزباید به قوانین کهن دیارمان احترام می گذاریم ودرنتیجه رمان7قدم به طرف شب آخر (چاپ شده و احتمالا در بازار موجود است) همینطور رمان 120 ثانیه قرمز که جدیدا موفق به اخذ مجوز شده را به خوانندگان خوب شما معرفی می کنم.گذشته از این دو رمان،رمانهای شبهای آفتابی و رمان دندانهای آبی هر کدام به دلایلی هنوزموفق به اخذ مجوزهای لازم نشدند.قسمت دیگر سوابقم نگارش مقاله متعدد با زمینه اجتماعی وفرهنگی برای چند روزنامه رسمی کشور است که تقریبا در اکثر روزها در کشور چاپ می شود.در فضای مجازی نیز وبلاگی رو مدیریت می کنم که به لطف خداوند و مردم خوب کشورم با آمار بیش از 25 میلیون نفر بازدید کننده، در خدمت مردم خوب کشورم قرار دارد.

چطور به حرفه نویسندگی رو آوردید؟گفته میشود مشکلات این بخش خیلی زیاد است؟

علاوه بر حس تیز بینی نسبت به محیط اطراف، که از لازمه های وجودی ولاینفک یک نویسنده است ،من موقعی عاشق دنیای نوشتن شدم که در کلاس اول راهنمایی با انشایی تحت عنوان (محل زندگی خود را وصف کنید) روبه رو شدم .این انشاء را در40 صفحه نوشتم و معلم انشای آن روز من ،جناب آقای سیروس صفری عنوان کردند که تو روزی یکی از نویسندگان این کشور خواهی شد و این برایم یک انرژی تمام نشدنی برای تمام عمرم شد و البته هنوز به این مرتبه والا نرسیده ام و شاید تا پایان عمرم لایق پیش بینی جناب آموزگار نشوم اما از همان سال شروع به نوشتن کردم و نتیجه آن نگارش 5000 هزار صفحه ازسری رمان غیر رسمی تحت عنوان "جنون ثروت" بود که حتما روزی به چاپ خواهد رسید.

درنوشته هایتان میخواهید به مردم چه بگویید؟ساده تر بپرسم حرف حسابتان چیست؟

البته در هر رمان یا مقاله ای نویسنده به دنبال موضوع خاصی هست و به قول شما حرف حسابش یک چیزی هست.من در رمان شبهای آفتابی که توسط وزارت محترم ارشاد توقیف شد، داستان را حول 2 محور اصلی جلو بردم اول ناهنجاریهای استفاده از موبایل و پیامک در کشور ودوم نقش نماز در گستره پریشان وانرژیک جوان امروز که متاسفانه بایکوت شد.در رمان 7 قدم به طرف شب آخر پکیج تقریبا کاملی از قسمتی ازجلگه گیلان نشان دادم که زیر پوست سرسبز و زیبای این جلگه چه خبر است و حرفم این بود که سرنوشت انسانها در پیشانیشان نوشته نشده است وهرکس خود سرنوشت خویشتن را می سازد.در رمان 120 ثانیه قرمز حرف اینبود که برکت و کیفیت مال مهم است نه کمیت ومقدار آن وداستان زندگی پسرک گل فروشی است که متفاوت با داستانهای معمول در این زمینه است و دندانهای آبی نیز قصه گروهی ازمردان میانسال است که شلوارشان همیشه دو تا است.

از مشکلاتتان در این بخش برای ما بگیویید؟

من در کارسخت وجانکاه نویسندگی،تولید ،عرضه و فروش کتاب،قیمت سرسام آورکاغذ،ممیزیهای جامعه و مسائلی از این دست هیچ مشکلی نمی بینم!

جواب غیر منتظره و شاید مغرضانه ای دادید؟

باور بفرمایید جدی گفتم.نویسنده یعنی چشمان همیشه بیدار جامعه که باید اتفاقات جامعه را رصد وبه مغز کشور یعنی رهبران، متولیان و افکار عمومی مخابره نماید.حال اگر واقع بینی و وجدان سرلوحه قلم یک نویسنده نباشد آن قلم شکستنی و محکوم به فناست.من چطور باید اینجا از مشکلات خودم و همکارانم بگویم وقتی هنوز نتوانستم مشکلات کارگری را به شایستگی بنویسم که بعد از 70 سال کار، هنوزاز ابتدایی ترین نیاز بشر یعنی خوراک پوشاک مسکن وبیمه ی اجتماعی محروم است؟ من چطور از خودم دفاع کنم در حالیکه هنوز نتوانستم بنویسم که چرا سن ازدواج جوانان زیاد و از محیط واقعی به محیط مجازی کشیده شده است؟چه گله ای بکنم وقتی هنوز قلمها اثبات نکرده اند که مسبب بیکاری جوانان خودمان هستیم وچه دردی بالاتر از اینکه ندانیم ریشه تمام مشکلات جامعه، فرهنگ تک تک سلولهای آن یعنی تعدادی ازمردم هستند واگر جامعه ای به قهقرای فرهنگی اقتصادی واجتماعی رهنون میشود اشکال از کجاست؟چرا قادر به تفهیم این مطلب به جامعه نشده ام که کراک فروشی آسانتر از کتاب فروشی است و این یعنی من به عنوان یک نویسنده به هر دلیلی در کارم ناتوان بوده ام و قبل از انتقاد برجامعه ،اول از همه باید منتقد خویش باشم.حالا مشکلات من کجا و این معضلات بزرگ اجتماعی کجا؟ممکن است عده ای بر من خرده بگیرند و مشکلات را گردن بالادستی خود بیندازند اما در یک کلام همه جزء مردم هستیم.

مشکلات فرهنگی یعنی چه؟

گذشته از تعاریف ایدئولوژیک در دنیای فرهنگ،فرهنگ یعنی همه چیز،فرهنگ یعنی نان شب،فرهنگ یعنی قیمت بنزین و فرهنگ یعنی جیب خالی ،یعنی دختر و پسر جوانی که صبح باید به دانشگاه مدرسه یا سرکار بروند اما پول ندارند.پدر شرمنده،مادر شرمنده،فرزند شرمنده ،جامعه عصیان گر.پدر ناراضی از پسر و پسر منتظر بر مرگ پدر که شاید با مرگ او به نوایی برسد.

تابحال چنین تعریفی از فرهنگ نشنیده بودم؟

بله.هرکس تعریف خاص خودش را از فرهنگ و دیگر مناسبات اجتماعی ومدنی دارد و علوم اجتماعی جامعه شناسی ومردم شناسی، فیزیک ،هندسه وآمار نیستند.اینجا زندان صفر و یک جبروریاضیات نیست، اینجا جولانگاه افکار مستقل و آزاد است.تا فرهنگ کشوری اصلاح نشود آن کشور اصلاح نخواهد شد واین سخن گرانسنگ از خمینی کبیر است که باید آنرا بر سر درب کهن دیارمان حک کنیم.از اصول مهم فرهنگی ،جامعه خواهی بجای خود خواهی است و آن اینکه قرار نیست حکومت برای تک تک سلولهای جامعه چماقی بتراشد و بالای سرشان بیاستد.75 میلیون انسان، 75 میلیون چماق و ناظر و بازرس با عقل جور در نخواهد آمد.فرهنگ یعنی خود را فدای مصالح عمومی جامعه وجامعه کردن.همان کاری که در جنگ کردیم و پیروز شدیم.8 سال جنگیدیم و دنیا مقابلمان به زانو نشست اما اکنون در مقابل کنترل قیمت ماست و دوغ مانده ایم.8 سال جنگیدم و دنیا حریفمان نشد اما حالا تعدادی از کارخانه های خودرو سازی  وشرکت های راه سازی در حال شکست دادن نسل ما هستند.8 سال جنگیدیم ودنیا را روی نک انگشتمان چرخاندیم اما حالا تخم مرغ، ما روی نک انگشتانش می چرخاند.فرهنگ یعنی اینکه اگر چاغاله بادام کمیاب شد، خانه زندگی خود را نفروشیم و چاغاله احتکار نماییم.فرهنگ یعنی اینکه لیوان ماست را روز به روز تنگتر نکنیم، بلکه امروز ماست وشیر مناسب و معقول به مردم بدهیم تا فردا نیازمند ساخت بیمارستان 1000 تختخوابی نباشیم که پوکی استخوان مردم را درمان کنیم.

بله از بحث اصلی دور نشویم.به نظر شما چرا جمعیت رمان خوان کم شده اند؟

به نظر بنده جواب این سوال خودش یک کتاب است و زیاد با نظر شما موافق نیستم،چون این را در عرضه رمان 7 قدم به طرف شب آخر، به عینه لمس کردم. در این مهم چند مشکل وجود دارد که اهم آن به این قرار است.اول آنکه رمان خوان کم نشده است بلکه رمان خوب کم شده است.دوم آنکه علت کم شدن رمان خوب از نویسندگان فهیم کشورمان نیست بلکه ممیزی های موجود در جامعه موجب نزول آثار نوشتاری شده اند،سوم آنکه منظور از ممیزی های جامعه تنها اهرم وزارت محترم ارشاد نیست بلکه پارامترهای دیگری در این قصه تاثیر گذارند.حرفه ای نبودن نویسندگان،نابسامانی در صنعت چاپ،هرج و مرج در بازار نشروپخش،هزینه ی بالای تبلیغات،عدم اطمینان در فضای مجازی وعدم التزام به قوانین کپی رایت در کشور،استفاده از کارکترهای سبک گیشه پسند برای فروش بیشتر، که از کیفیت کار می کاهد ومسایلی از این دست موجب تولید رمانهایی با کیفیت نازل شده است که هرکدام از این دلایل خود مثنوی بزرگی است .به طور مثال در بخش غیر حرفه ای بودن نویسندگان قصه از این قرار است که نویسنده به دلیل آنکه چیزی جز ضرر مالی برای او واصل نمیشود ،ناچار است برای امرار معاش صبح تا شب کار کند و شب با روحیه خراب و تنی رنجور میخواهد بنویسد که چه از آب در می آید خدا می داند.در غیر اینصورت چنانچه نویسندگان خوب کشورمان جولانگاه مناسبی برای این کار داشته باشند به طور یقین در دنیا حرفهای زیادی برای گفتن خواهند داشت.

استقبال مردم از رمان حاضر شما چطور بوده است؟

الحمدالله عالی بوده و با اینکه من جز مصاحبه با شما تبلیغات رسمی دیگری در این خصوص نداشته ام ،اما تبلیغات سینه به سینه موجب شد که هموطنان بسیار زیاد و گرانقدری این رمان را بخوانند و مورد لطفشان قرار گرفتم.بطور مثال بعضی از دوستان رمان 300 صفحه ای مذکور را در کمتر از سه روز خواندند که به گواهی خود آنها سالیان درازی بود که هیچ کتابی را مطالعه ننموده بودند.

قبل از مصاحبه با چاپ عکس تان در روزنامه مخالف بودید،میتوانم علتش رو بپرسم؟

من چند سالی هست که مینویسم، چه رمان و چه مقالات متعدد در روزنامه ها ،اما نه در این فضاها ونه در فضای مجازی مایل به این کار نبودم چون عقیده دارم من یک نویسنده ام وکارهای مهمتری در این راستا وجود دارد ونوشته هایم باید حرف بزنند و تاثیر گذار باشند نه صدا و تصویرم.من بازیگر سیما یا گوینده صدا نیستم.

بیشتر از رمان 7 قدم به طرف شب آخر که طرفداران زیادی پیدا کرده برایمان بگویید.

این رمان با فرار یک شخصیت ازخانواده ای در تهران شروع میشود و به خاطر بسته بودن اتوبان در اثر کولاک، از اتوبان خارج وبه ناچار راهی شهررشت میشود.در بدو ورود به شهر رشت، عابری که چند سالی دور از کشور بوده سوار ماشینش میشود.گفتگوی آنها به عابر می فهماند که این راننده از خانواده و سر سفره عقد فراری شده است.عابر که انسان بسیار معقولی است تصمیم میگیرد مشکلات خود در ایران را با همین مهمان ناخوانده حل کند واو را در خانواده خود به عنوان کسی که از خارج با او به ایران آمده است معرفی مینماید و بسیار موفق به این کار می شود.مسافر که از این کارها سر در نمی آورد از چاله خانواده خود در تهران به چاه خانواده ای در ماسوله گرفتار میشود و اتفاقات بسیار عجیب و غریبی برای ایندو پیش می آید که پیش بینی داستان در هیچ مرحله ای برای خواننده قابل انجام نخواهد بود وشاهکار داستان از قول اکثر خوانندگان، پایان آنست که خواننده را دگرگون و درگیر با مسیر طی شده ی رمان می نماید.

آیا اینترنت و فضای مجازی را رقیبی برای دنیای کتاب می دانید؟

نه خیر همانطور که قبلا گفتم اگر مشکلات حل شود و بتوانیم آثار فاخری تحویل مردم دهیم این آشتی دوباره رخ خواهد داد.در کنار این موضوع ما می بینیم که پیشرفت اینترنت و فضای مجازی در کشورهای پیشرفته دارای وسعت و توانایی های بیشتری است اما در کشور ما علیرغم تمام محدودیت ها در بخش اینترنت،باز کتابها را داخل بقچه گذاشته ایم و ادای اینترنت داربودن باعث شده است که روی جلد کتابهایمان تار عنکبوت روشنفکری بسته باشد.فرهنگ کتابخوانی در پیشرفته ترین کشورهای دنیا بصورت بسیار جدی پویا و نمایان است و حتی در کشور ما نیز شخص مقام معظم رهبری به عنوان پرمشغله ترین هموطن، هیچگاه از خواندن و نوشتن کتاب غافل نیستند و این موضوع را به عنوان یک تکیف همواره گوشزد می نمایند.پس با همه توانایی های موجود در اینترنت وحتی دنیای مالتی مدیا، بهانه ای برای کتاب نخواندن نمی تواند باشد.

به هرحال کتاب گران است و هزینه های این بخش زیاد،چه توصیه ای برای کتاب خوانی خانواده ها دارید ؟

همه چیز گران است و همه خوب یا بد در حال گذران عمر هستند.من کوچکتر از آنم که به خانواده های کهن دیارم توصیه ای داشته باشم، اما خواهش میکنم بدانند که اگر خانواده وفرزندان بنا به هردلیل نیازمند لباس گوشت مرغ برنج اخته لواشک پفک یخمک نوشمک پاستیل وشارژ ایرانسل است، به کتاب و کتاب خوانی نیز نیازمند است.

پیش بینی شما درمورد استقبال از رمان 120ثانیه قرمز که قرار است در همین ماه وارد بازار کتاب کشور شود چیست؟

من شخصا این رمان را خیلی دوست دارم و اگر مردم به لایه های زیرین رمان خصوصا در فصول ابتدایی توجه فرمایند،از نظر من حرفهای مهمی برای گفتن دارد که البته ملاک ومعیار، نظر مردم هست و دیگر هیچ.

وکلام آخرتان؟

کلام آخر اینکه آرزوی سلامتی برای هموطنانم دارم و ایمان دارم که علیرغم مشکلات و معظلات موجود، کشور در حال پیشرفت و ترقی است.باید خوشبین و واقع بین باشیم و همه ما به عنوان یک ایرانی بدانیم که جای نق زدن در بعضی از امور، ساختن ایران را از خودمان شروع کنیم و مدام برای دیگران نسخه نپیچیم و کاستی های خودمان را گردن دیگری نیندازیم و بدانیم که حق مردمان نجیب کشورما بهترینهای دنیاست . ما میتوانیم بهترین و مالک بهترینها باشیم.خوشبختی فردی لذت ومعنا ندارد بلکه جامعه خوشبخت، موجب تسری سعادت به سلولهای وجودمان خواهد شد.