خرمشهر را خدا آزاد کرد

 

چه کسی باید آنرا آباد کند ؟؟؟

 

 

 

 

 

آقای صدا و سیما حواستان را بیشتر جمع کنید،لطفا تکرار نشود.(205)

 

قاسم خوش سیما

 

عصر دوم خرداد یعنی همین دیروز در خانه پدری و اتاق بچگی هایم یکی از برنامه های تلویزیون را نگاه می کردم.برنامه ای پیرامون حماسه ی آزاد سازی خرمشهرعزیز که به صورت زنده پخش می شد.

این برنامه حدود ساعت 5:40 عصر و از شبکه سوم سیما در حال اجرا بود.دریک " مثلا " نوع آوری دست اندرکاران برنامه کسی را فرستاند تا میهمان برنامه جناب آقای " نورانی "از جانبازان حماسه فتح خرمشهر را از راهروهای شبکه 3سیما تا استودیو ضبط برنامه مشایعت نماید.جوان وارد راهرو شد و آقای نورانی را در انتهای راهرو صدا زد و حسابی تحویلشان گرفت و با کمی گفت و گو ایشان را برای پذیرش محیط ضبط برنامه آماده نمود.پیرمرد خوش سیما که خاک حماسه خرمشهر را می شد روی موهای سپیدشان دید وارد قسمت ابتدای استودیو شدند.جایی که باید از کنار صدا بردار و دیگر عوامل وارد استودیو ضبط برنامه می شدند.جانباز 70% جنگ _ که بعدا چنان از دیدن مرگ در روزهای منتهی به آزاد سازی خرمشهر حرف می زدند که موهای تن هر انسانی راست می شد _ از کنار عوامل برنامه گذشت اما در کمال ناباوری آنها که مشغول به کاری هم نبودند، پشت به یادگار جنگ نه تنها از جای خود بلند نشدند بلکه نیم نگاهی نیز به پشت سر خود نینداختند.انگار نه انگار که انسانی از کنار آنها رد می شود که تنها 30%از بدنش برایش مانده است و چشم راست و قطعا مقدار زیادی از اندرونی اش از بین رفته است و تنها با قرص و آمپول روزگار سپری می نماید.

راستش به این فکر افتادم که آیا آن جوان از کارکنان صدا و سیما مقصر این کج فهمی های یادگاران جنگ است یا اینکه جامعه زیر سلطه ی پدیده ی اخراجیسم حاکم بر خوداست.آیا آنارشیسم اجتماعی به سوی دگردیسی  حاصل ازمکتب ده نمکیسم در حال گذر است یا اینکه اعتقاد جامعه بر اینست که با عدم دریافت چندرغاز مالیات از خاکروبه ها و فرزندان مسجد خرمشهر و پخش تصویر و نوای ممد جهان آرا به اغنا رسیده است؟

هنوز و قرنها ملت ایران به احترام انسانهایی که چند درصد از وجود آنها در آن طرف خاکریزهای پادگان حمید جا مانده است باید خبردار بیاستاد و کلاه از سر بردارد.هنوز ملت ایران باید بداند که نفسش از نفس نفس زدنهای آن جانباز شیمیایی است که ماسک نداشته اش را به هم تعارف می کردند.هنوز مانده است که به پائیز شدگان در جاده خرمشهر پشت کنیم بلکه بهار بهار و سبد سبد گل سبز و سفید و قرمز را باید ارزانی وجودشان نمائیم.

اما درد و هدف از این مقاله نه به چالش کشاندن ادراک آن جوانک صدا و سیمایی است بلکه حرف این است که مانند خیلی از جاهای دیگر بد عمل کرده ایم و جامعه با قشر ایثارگران جبهه و جنگ زاویه دارد و کسی باید این تابو را بشکند و از آن پرده بردارد.باز هم بد عمل کردیم و نتوانستیم از این فرصت، فرصت بسازیم.ایثارگران خصوصا جانبازان را فقط با حقوق و پول و ماشین و کار و رفتن بچه هایشان به دانشگاه می شناسیم و البته آنها نیز به این داستان خو گرفته اند و باورشان شده است که عمرشان باید با همین پرادو ها و مرغداری ها و کار در بانک و همین دست تسهیلات سپری گردد.

براستی که در حال دیر شدن است.

یاران یکی یکی در حال رفتند .درب باغ شهادت بسته است و کلیدش را شکسته اند.در حال دیر شدن است و گناه دارد تا اسوه های از خود گذشتگی در پیچ و خم تعفن وام و پرادو سرگرم باشند.جامعه کنونی ما از فقر انسانهای جامعه خواه رنج می برد.اکنون هرکس به فکر جیب خود است و در پیکارهای اقتصادی می کشند تا کشته نشوند و جا  داشت این انسانهای ویژه در دانشگاههای کشور تدریس کنند و به مردم بیاموزند که چه شد زن و فرزند را رها کردند و به بیت المقدس پیوستند.اینها همان انسانهایی هستند که در روستاهای شلحه و معمره خرمشهر روزها بدون آب و غذا با کفش های کتانی جنگیدند و لام تا کام لب به شکایت نگشودند و البته خرمشهر گرامی نیز تا خرم شهر شدن راهی دراز درپیش دارد.

"بله خرمشهر، تو سیلی،تو سیلابی،تو سیلی خوردگان تاریخ بر بنا گوش جباران ستمگری.

اما هنوز و خصوصا این روز ها " شهر خرم"  در وضعیتی بسر می برد که کودکانش تشنه جرعه آبی سالم هستند، ماهیان رودخانه اش طعم آب را از یاد برده اند، بیکاری سرگرمی روزانه جوانانش شده و دیوارهایش هنوز تاولهای کهنه جنگ را به یادگار دارد."

 خرمشهر ما مشکلات تو را می دانیم و نفت را هم بالای 100 دلار می فروشیم اما حال آباد کردنت را نداریم و گیر اختلاسهای 3000 میلیاری خودمان هستیم.خرمشهر گرامی همین صدا و سیما که به مدد نام نازننین تو از طلا سنگ فرش شده است برای نوچه های خود ویلای چند میلیاردی می خرد ولی تو هنوز آب برای خوردن نداری و دیگر نمی دانم چه بگویم و تنها امیدمان اینست که مقام عظمی ولایت با یک نهیب کارساز به مسئولین این حرف را در گوششان فرو نمایند که خرمشهر پاره ی تن این کشور است و قلب مردم با شنیدن نوای ممد جهان آرا به درد می آید.

در پایان بار دیگر از صدا و سیمای کشورم تقاضا دارم اسوه های جامعه خواهی این کهن دیار را کمی تخصصی تر ببیند و به احترام آنها همیشه خبردار بیاستد، چون خیرسرمان آنجا را به عنوان رسانه فرهنگ ساز می دانیم و قرار است از آنها فرهنگ بیاموزیم نه اینکه باعث تخریب فرهنگی خودمان شوند.

سوم خرداد روز آزاد سازی خرمشهر عزیز،روز ولادت امیر عدالت و روز تولد تنها فرزندم را برای همیشه ی عمرم دوست دارم.