قسمت:بیست و چهارم
قسمت:بیست و چهارم
باور این قضیه برایم خیلی سخت بود که زلزله ای به قدرت 11 ریشتر _یعنی بیشتر از مقایساسهای متداول در عصر ما_ رخ بدهد و خرابی به بزرگی همه ی تاریخ رخ ندهد.کسی به کسی نبود و هیچکس را در کوچه و خیابان نمی دیدم ، بدانم کسی استرسی نسبت به این مسئله دارد یاخیر؟
ساعت نزدیک به ده صبح بود و استرسم لحظه به لحظه بیشتر می شد، شاید یک متخصص مطالعات اجتماعی می توانست کمکم کند بدانم اطرافم چه خبر است؟شاید سیاپه دیوانه شده بود و ارزش این مسئله را به درستی درک نمی کرد !!!
متخصص مطالعات اجتماعی اینبار آقای میانسالی بود که با احظار من تصویرش بر روی دیوار نقش بست.
_سلام.
_سوالی داشتی؟
_این درسته که امروز عصر زلزله ای به بزرگی 11 ریشتر رخ میده؟
_بله.
_پس چرا در شهر خبری نیست ؟
_چه خبری باید باشه؟
_حرفی،حدیثی،ترسی؟؟؟
_وقتی همه چیز تحت کنترل هست وخطری وجود نداره چرا باید در مورد اون بترسیم و حرف بزنیم؟
_خب از نظر روانی زلزله همیشه میتونه استرس زا باشه!
_تو همه چیز رو با زمان خودت مقایسه میکنی درسته؟
_خب طبیعی هست که من اینطوری فکر کنم!
_خب مطالعات اجتماعی انسانهای نخستین نشون میده که شما قبل و بعد از هرپدیده ای مانند زلزله ،حرفهایی می زنید که خرابی اون بیشتر از اصل واقعه خرابی به بار میاره!
با تعجب و قیافه ای حق به جانب پرسیدم:
_یعنی چی که حرفهای ما بیشتر از اصل همه ی وقایع، خرابی بار میاره؟؟؟
_در مورد همین زلزله بگم که اولا شما قادر به پیش بینی پدیده ای مانند زلزله نبودید.از طرف دیگر به دلیل نداشتن دانش مناسب برای ساخت و ساز، کاری می کردین که با خفیف ترین زلزله حتی در حد هشت نه ریشتر بارانی از اجسام سنگین بر روی شما می بارید و هزاران نفر از شما ها را به کشتن می داد.
_متوجه نمی شم؟؟؟
_همه ی کارهای شما از نظر ما خنده داره،ساختمانهایی می ساختین که دهها بار روی هم تکرار می شد و می گفتین عمودی ساز و برای کمبود زمین چنین کاری می کنید اما وقتی این توجیه شما خنده دار می شد که فهمیدیم تنها 3% از کل مساحت زمین، زیرساخت و ساز رفته و مابقی خالی مانده بود.شما مکانهایی از زمین رو به شکل عمودی و دهها و صدها خانه را بر روی هم ساختین و جاههایی هم دست نخورده باقی مانده بود.ساختن ساختمانهای بلند و عمودی درست مانند بازی کودکان بود که قوطی های اسباب بازی را روی هم می گذارند و هر کودکی دوست دارد قوطی های بلندتری داشته باشد.
همین ساختمانهای بلند و غیر استاندارد در کوچکترین تلنگری با میلیونها تن سنگ و آهن بر روی شماها می ریخت و عده ای رو به کشتن می داد.
اما این همه ی داستان زلزله نبود بلکه پس از آن حرف زدن درباره ی دسته گلهایی که به آب دادین خرابیهای بیشتری برای جامعه به بار می آورد.
_متوجه نمیشم؟
_هر زلزله ای به طور وحشتناک موجب ضررهای مالی و جانی به جامعه میشد که علت آن فقط و فقط بی سوادی وماجراجویی شما نسبت به علم ساختمان بود و بس.از طرف دیگر شما و نسل انسانهای نخستین آدمیان بی کاری بودین که وقت آزاد زیادی داشتین و به دلیل بیکاری حرف های فراوانی می زدید.حرف زدن شما پیرامون مسائل جامعه که در تخصص شماها هم نبود ضرراتی به جامعه وارد میکرد که زیانش از حادثه ای مانند زلزله بیشتر بود.حرف زدن های بیهوده پیرامون مسئله ای که هیچ تخصصی در اون نداشتید سم جامعه بود.تفسیرهای بی پایه و اساس و دلایلی از اتفاقی که چیزی از آن نمی دانستید وقت جامعه و انرژی های آن را به بطالت می کشاند و دقایقی که باید صرف کار و ارزش افزوده ی جامعه می گردید در همین حرف زدن های بیهوده می سوخت و از بین می رفت.
هاج و واج نگاهش می کردم که ادامه داد:
_البته نه در مورد زلزله، بلکه در هر موردی شما به این شکل رفتار می کردین و برای هر اتفاقی بیشتر از مقدار و ارزشش حرف می زدید و جالب اینکه همه در مورد آن داستان حرف می زدید، جز متخصصین همان مسئله.فایل صوتی و تصویری از زمان شما به دستمون رسیده که نشون میده در برنامه ی تلویزیونی مخصوص مردمان نخستین، گزارشگر تلویزیون وارد خیابان میشه و از مردم کوچه و خیابون می پرسید که نظر شما در مورد علت زلزله ی فلان شهر یا فلان کشور چیست و این سوال از نظر ما بسیار خنده دار حساب میاد.
_چرا؟
_خنده دار به این جهت که چطور پیر زن بیسواد آن زمان یا پیر مرد کهنسال می توانست در مورد این اتفاق پیچیده حرف می زد در حالیکه هیچ و هیچ اطلاعات علمی در این زمان نداشت.تلوزیون زمان شما هزینه های بسیار زیادی برای مردم جامعه در بر داشت و مصاحبه های آنچنانی و رفتن آن بر روی آنتن و گرفتن وقت مردم و جامعه، ضرراتی داشت که گاها از خسارات زلزله بیشتر بود.
_خب حالا با این اوصاف زلزله ی عصر هیچ ترسی برای مردم نداره؟
_نه خیر به هیچ عنوان،چون ما هرچیزی خطر آفرین رو از زندگی بشر جمع کردیم.شما لوسترهایی در سقف خانه ها طراحی کرده بودین که مطالعات نشون میده به دلیل قیمت بالای برق، اکثرا خاموش بوده و همین لوسترها در زلزله های خفیف حدود 10 ریشتر تعدادی از مردم را می کشتند.افتادن ویترین های پر از لوازم بی مصرف مردم را به کام مرگ می فرستاد،ترکیدن لوله های گاز،برق گرفتگی،ترکیدن لوله های آب و غرق شدن در اثر آب گرفتگی،افتادن دیوارهای سنگی و هزار درد بی درمان دیگر چیزهایی بودند که مردم رو می کشتند و اصل زلزله کاری به کار کسی نداشت و اکنون هم نداره و همانطور که گفتم، در کنار همه ی اینها،حرفهای بدون تخصص شما دارای ضرراتی بود که خرابیهای زلزله در اون گم می شد.
_حالا چطورشیشه های یخی شما تو زلزله خرد نمیشن؟
_جواب این سوال در تخصص من نیست.
_ساعت دقیق وقوع زلزله رو می دونید؟
_راس ساعت 4 بعد از ظهر!
_یعنی من خیالم راحت باشه هیچ اتفاقی پیش نمیاد؟
_کاملا راحت!
_از کجا اینقدر مطمئن حرف می زنی؟
_چون سال گذشته زلزله ی 14 ریشتری رو تجربه کردیم.
_ولی من اصلا نمی تونم حرفهای شما رو باور کنم!
_من یک نفر بیشتر نیستم چرا منو "شما" خطاب می کنی،از طرف دیگه کمی صبر کنی حرفام رو کاملا باور می کنی!
_ولی برای ما زلزله همیشه الهام دهنده ی ترس و مرگ بود!
_بله در زمان شما خیلی چیزها بوی مرگ می داد چون دانش کافی از مسائل پیرامونتون نداشتید.در مورد زلزله اینو بدون که زلزله پدیده ی خطرناکی نیست بلکه شما حین زلزله با چیزهایی می مردین که بی دلیل کنارتون چیده بودین وگرنه هیچ وقت زلزله سبب مرگ کسی نخواهد شد.
برای قومی که با یک عطسه از هدف خود منصرف می شود پیشرفت فقط یک " توهم " است.