قسمت:بیستم

 

احساس می کردم یک متخصص مطالعات اجتماعی تقریبا مانند آچار فرانسه ی ماست و می تواند به تعداد زیادی از سوالات من پاسخ دهد و دامنه ی اطلاعاتش نسبت به دیگران بیشتر است.

_شماها در این عصر از مردمان زمان ما ناراحتید و ما رو انسانهای خوبی نمی دونید درسته؟

_بله کاملا درسته!

_خب ما هم دارای نقاط مثبت بیشماری بودیم که شما همین حالا هم از ثمراتش برخوردار میشید؟

_کمی خندید و جواب داد:

_میشه یک نمونه،فقط یک نمونه مثال بزنی؟

_مثلا کشف پنی سیلین توسط الکساندر فلمینگ در سال1881

_صحبت در مورد مضرات پنی سیلین یا هر داروی دیگر در تخصص من نیست. اما از نظر پزشکی اجتماعی، اشکال اصلی این ترکیبات افزایش حساسیتی (Hypersensivity) است که به طور تقریبی در ۱ تا ۱۰ درصد بیماران روی می‌دهد. واکنش‌های افزایش حساسیت دربرگیرنده شوک آنافیلاکسی، بثورات پوستی،نفریت، کم خونی همولیتیک، و تب دارویی می‌باشد که بهتره با متخصص خودش حرف بزنی اما مشکل اینه که شما در طول اعصار مختلف، به کررات دردهایی را برای بشر تولید کردین و با علم اندکی که داشتین داروهایی رو تولید کردین که نصفه و نیمه آن درد را درمان می کرد اما در کنارش چند عوارض دیگر برای همان بیمار و زمین در برداشت.

دقیقا مانند دیگر بخشها، هیچ وقت به علتها کار نداشتین و فقط به معلولها پرداختین.علت تولید عفونتها برای شما مدنظر قرار نمی گرفت بلکه بشر 1000 سال پیش اول منابع تولید عفونت را رواج می داد سپس بیمارانی که به سبب همین منابع دچار عفونت می شدند را با داروهایی درمان می کرد که خود دارای عوارضی بود.عوارض جدید را با داروهای گروه آنتی هیستامین به مداوا می نشست که همانها هم عوارض جدیدتری را تولید می نمودند و این دور باطل ادامه داشت تا اینکه مقاومت های دارویی متعدد و همپوشانی های شیمیایی حاصل از ترکیبات متفاوت، اگر موجب تقسیم و تکثیر غیر طبیعی تنها یک سلول میشد با ایجاد تنها یک نئوپلاسم، بیماری جدیدی شروع می شد که تقریبا پایان خط همه ی بیماریها بود و دیگر دارویی بر آن اثر نداشت.

اما جالب اینجاست که باز دانشمندان عصر شما هیچ وقت به علت تولید همان ویروس ساده ی ابتدایی فکر نکردند که با خشکاندن ریشه اش در همان ابتدا،کار به دارو،دارو و باز دارو نکشد و عاقبت به مرگ یک انسان نیانجامد.

خانم سرخ رو که انگار خیلی عصبانی نشان میداد ادامه داد:

_ما اکنون تمام منابع تولید عفونتها رو از زندگی بشر حذف کردیم.اصلاح روش تخلیه ادرار در هر دو جنس زن و مرد،حذف ابزاری بنام سوند از زندگی بیماران احتمالی،حذف وان های مشترک در میان خانواده ها،حذف کامل جنگ ها و خون ریزی ها از زندگی بشر و هرچیزی که تولید عفونت نماید از زمین و زمینیان فاصله گرفتند و هیچ علتی برای تولید عفونت وجود نداره.

نگاهی به خانم قوی هیکل نمودم و می دانستم که او هم قطعا و به خوبی مرا می بیند.هیچ آثاری از طلا، جواهر تحت عنوان النگو انگشتر یا گوشواره و این چیزها در ظاهرش نمی دیدیم و نمی دانستم مجاز به پرسیدن سوالی در این مورد هستم یاخیر؟

اینها می گفتند که مالکیت خصوصی را از مراودات زندگی بشر خارج کرده اند پس احتمالا بحث مسائل مالی نبود و اگر این خانم دارای چنین تزئیناتی نبود حتما دلایل غیر مالی داشت.حس کنجکاوی یا همان حس فضولی ام چنان گل کرده بود که نمی توانستم نپرسم و بالاخره وارد این بحث شدم:

_شما از پوشیدن تزئیناتی مانند النگو، گوشواره، انگشتر و گردنبند در زمان ما خبر دارین؟

_بله؟

_الان چنین چیزهایی در بین شما مرسوم نیست؟

_خیر؟

_چرا؟

_چون ما با هر پدیده ی اجتماعی که موجب درگیر شدن بیهوده ی فکر و اندیشه انسان بشه مخالفیم و اون رو از زندگی بشر حذف کردیم تا نیروهای درونی و بیرونی مردم جامعه در گیر پدیده های بیهوده و رواج بیشتر اونها نشه!

_یعنی شما پوشیدن تزئیناتی مانند طلا یا دیگر فلزات گرانبها رو بیهوده می دونید؟

_در عصر کنونی متخصصین بسیار زیادی بر روی علت روی آوری انسانهای نخستین به چنین کارهایی تحقیق کردند اما به هیچ دلیل قانع کننده ای نرسیدند.

_اصلا از نظر شما فرق طلا با دیگر فلزات چیه؟

_جواب به این سوال در تخصص من نیست!

_یعنی هیچ خانم یا آقایی از چنین ابزار تزئینی استفاده نمیکنه؟

_منظورت از ابزار تزئینی آویزان کردن یک فلز به دست و گوش وگردن انسانهاست؟

_بله؟

_از نظر مردم کنونی این هتک حرمت به مقام آدمهاست!

_یعنی چی،چرا؟

_از نظر مردم کنونی، متمایز کردن انسانها از یکدیگر،آنهم با چنین فلزاتی، زنده کردن نمادهای نژاد پرستی در عصر برده داری انسانهاست.سوراخ کردن گوش یک انسان و آویزان کردن قطعه ای فلز به هریک از گوشها، برای متمایز کردن و درجه بندی غلامان مورد استفاده قرار می گرفت که یاد آور نژاد پرستی خصوصا در میان رنگین پوستان بوده است.انسانهای نخستین هیچ وقت نتوانستند مشکل نژاد پرستی را حل کنند همانطور که نتوانستند مشکل برده داری را حل کنند، بلکه فقط فرم و ظاهر این داستانها تغییر نمود اما نمادهای آن همچنان به قوت خود باقی ماند و روز به روز گسترش پیدا نمود.

_یعنی اعتقاد شما اینه که این ابزارها موجب درگیر شدن ذهن بشر به مسائل بیهوده میشه؟

_دقیقا!

_چرا؟

_از نظر ما هر کاری که موجب آسانتر شدن مسیر زندگی برای بشر نشه یعنی بیهوده و محکوم به فناست!

_ولی در زمان ما طلا فلز بسیار گرانبها و نگهداری آن برای انسان بسیار مهم بوده!

با تعجب جواب داد:

_خب اگر فلز گرانبهایی بوده پس قطعا نگهداری آن برای بشر آن روز سخت بوده، درسته؟

_بله،خصوصا برای زنان جامعه!

_خب یعنی جایی دیگری مثلا یک صندوق نگهداری این فلز به فکر انسانهای نخستین مانند تو نرسیده،جایی بهتر از این نبود که قسمتی از بدن یک انسان زنده مانند گوش او را سوراخ کنید و این فلز آنجا آویزان شود؟؟؟

خندیدم و گفتم:

_اما این طوری که شما فکر می کنید نیست،اینها برای تزئین و زیبایی _ خصوصا در میان خانم ها _مد نظر بوده،فقط بحث نگهداری این فلز گرانقیمت که مد نظر نیست!!!

_تزئین،تزئین انسان با فلز؟؟؟

_بله!

_به نظر تو این اهانت به وجود آدمها نیست؟

_اهانت به چی؟

_اهانت به مقام انسان که قطعه ای فلز بخواد تزئینش کنه؟

_یعنی شما هیچ تزئینی برای آدمها، خصوصا زنها مشخص نکردین؟

_طبیعت زیباترین تزئینها را برای انسان در نظر گرفته واگر قرار باشه ما تغییری در رنگ و ظاهرقسمتهایی از بدن انسان ایجاد کنیم این کار رو درسازمان کوروموزومی وی اعمال می کنیم، نه سوراخ کردن گوش و آویزان کردن فلز به آن، یا مالیدن رنگهای شیمیایی آلوده به سرب به قسمت هایی از صورت یا رنگ آمیزی ناخن و موها.

البته صدها ساله که بشر دست به چنین کارهای مضحکی نمیزنه ولی اگر هم قراره شکل ابرو یا حجم بینی او به هر دلیلی تغییر کنه این کارها با از طریق مهندسی ژنتیک و تحریکات سلولهای بنیادی به راحتی قابل انجام هست و نیازی به رنگ و بریدن بینی با چاقو نیست،البته ریز قضایای آن در تخصص من قرار نداره.

_با این حساب پس تلاش انسان برای دستیابی به تنوع در تولید طلا و جواهر تزئینی، کار بیهوده ای بوده؟؟؟

_بله و شما کارهای بیهوده ی تزئینی بسیار زیاد دیگری داشتین که از چشمان ما دور نمانده!

_مثلا چی؟

_مثلا یک نمونه ی ساده اینکه، ابزاری برای خوردن انواع نوشیدنی های مضحک داشتین که به اون لیوان یا استکان می گفتین.مطالعات اجتماعی از زندگی انسانهای نخستین نشون میده که در زندگی اونها گاها در منزل یک خانواده ی چهار نفره تا پنجاه الی صد لیوان و استکان پیدا میشده که سال تا سال استفاده نمی شده و برای نگهداری و تمیز ماندن آن وقت و منابع زیادی مصرف می شده و تنها استفاده ی آن پر کردن اتاقکهایی به نام ویترین خانه ها بوده که بسیار خنده دار به نظر می رسید!

با تعجب پرسیدم:

_اما اون همه استکان و لیوان برای مهمان پیش میشده!

خانم جوان و خوبرو بسیار خندید و گفت:

_مهمان دیگه چیه؟؟؟