قسمت:هجدهم
قسمت:هجدهم
ساتی بدون خداحافظی و شب بخیر از پیشم رفت و من ماندم با خانه ای درندشت و پر از گل و گیاه و میوه، جانور و آب و هزار درد بی درمان دیگر که هیچ کدام از آنها قابل استفاده نبود و فقط مجاز به نگهداری آنها بودم و تنها باید نگاهشان می کردم.
هیچ گونه احساس گرسنگی یا تشنگی نداشتم و انگار طعم و بوی قرص هوشمند غذا، هنوز از مری و معده ام به دهانم مخابره میشد.
نمی دانستم بخوابم یا بیدار بمانم و شاید خوب بود که همصحبتی با یک متخصص را مانند اینها تجربه می کردم و از این تنهایی بیرون می آمدم و البته آیا متخصص درآن موقع شب جواب مرا می داد یا خیر نمی دانستم.
دلم برای زمان خودم تنگ شده بود و شاید بهتر بود با یک متخصص تاریخ مانند سیاپه حرف می زدم و کمی بیشتر از زمانی می شنیدم که اینها به هیچ عنوان قبولش نداشتند و ما آنرا دوران طلایی زمین می دانستیم.
با همین فکر و ظاهر شدن یک متخصص، انگشت تراشه دارم را طرف دیوار گرفتم و بلافاصله تصویر جوانی خوش سیما را بر روی دیوار دیدم که او هم روی کاناپه ای مانند کاناپه من نشسته بود.
_سلام!
چیزی نگفت و فقط نگاهم کرد.
_شما متخصص تاریخی؟
_من یک نفرم،چرا میگی شما؟
_سیاپه هم متخصص تاریخه،چرا تصویر اون ظاهر نشد؟
_سوالات اینچنینی در تخصص من نیست.این سوال رو باید از متخصص ITبپرسی!
_خب حالا ولش کن.تو منو می شناسی و میدونی جریان من چیه؟
_این سوال تاریخی حساب نمیشه،من سوالی رو جواب میدم که کالج،در مورد اون چیزی آموخته باشم.
_تو تاکی میتونی جواب سوال منو بدی؟
_تا هر وقت که سوال مرتبط بپرسی!
_مگه نباید بخوابی؟مگه تو خونواده نداری؟
_من شغلم همینه،پس در خدمت شغلم هستم.
_یعنی تو گوگل زنده ی این زمان هستی؟
_گوگل یک ابزار تحقیق بسیار ساده با اطلاعات تائید نشده ی مرده بوده،لطفا من رو با اون ابزار مقایسه نکن و سوالت رو بپرس!
_خب چی ازت بپرسم؟شما با مرده هاتون چکار می کنید؟
_این سوال تاریخی نیست!بهتره با یک متخصص مطالعات اجتماعی صحبت کنی!
پسر زیبا و خوش اندام این را گفت و تصویرش محو شد و من با فکر یک متخصص مطالعات اجتماعی، انگشتم را طرف سقف گرفتم و روی کاناپه دراز کشیدم و خانمی سرخ روی را بلافاصله مشاهده نمودم.
_سلام!
نگاهم کرد و دستی به موهایش کشید و مانند دیگران هیچ جوابی به سلام من نداد:
_شما منو میشناسی؟
_بله می شناسم،همه ی زمین و مریخ تو رو می شناسن!من شما نیستم چون یک نفرم.
_شما با مرده هاتون چکار می کنید؟
_همه ی مرده ها با روش بی هوازی تبدیل به بیو گاز میشن!
_بیو گاز چیه؟یعنی مرده رو دفن نمی کنین؟
بیو گاز یعنی مجموعه گازهاي توليد شده از تجزيه و تخمير سلولهای حيواني، انساني و گياهي كه در نتيجه فقدان اكسيژن و فعاليت هاي باكتري هاي بي هوازي در يك محفظه ی بدون هوا به وجود مي یاد و بيوگاز ناميده مي شه!
با تعجب وترس پرسیدم یعنی مرده رو میذارین که بدون هوا بپوسه؟
_من تخصص شیمی ندارم،تعریف مختصری دادم و سوالات اجتماعی این بخش رو می تونم جواب بدم.
_بعدا مراسم دفن و کفن و عزا داری خاکسپاری،سوم،هفتم،چهلم،یادبود،سالگرد،مداح،غذا،کفن،خرید قبر،سنگ قبر،اعلامیه،دست گل،عکس،فاتحه خونی پنج شنبه ها،لباس سیاه،کارت دعوت عزا داری،خرما با مغز گردو،حلوا دورنگ،ظرف و ظروف،رفت و آمد فامیل،به هم خوردن عروسیها و جشن ها،ماشین بنز برای مرده کشی،فیلم برداری،پرده نوشتن برای بازماندگان،پیام تسلیت تو روزنامه،ریش گذاشتن و هزار رسم و رسوم دیگه چی؟
_این همه کار برای مرده؟
_بله برای مرده!
_جامعه ای برای مرده هاش این همه هزینه کنه برای زنده اش چکار میکنه؟نه خیر زمین و زمان ما هنوز اینقدر ها هم متمول نیست که برای یک مرده چنین هزینه هایی بکنه،بعدا همین جامعه برای زنده ها چه هزینه هایی میکنه؟؟؟
_نه دیگه اشتباه نکن انسان در عصر ما موقعی ارزش پیدا میکنه که بمیره،برای اکثر آدمهای زنده چنین تحویل بازار خبری نیست اما به مجرد اینکه مرد، طبق طبق حلوا دو رنگ و گل و غذا و شیرنی و میوه در مراسمش دست به دست میشه که شاید اون مرده و بچه هایش همیشه حسرت خوردن آنها را داشتند.میدونی چرا،چون ما آموخته بودیم که باد با چراغ خاموش کاری ندارد و وقتی چراغی خاموش شد برای ما عزیز می گردید.
_سوال دیگری مونده؟
_خب هرانسانی که مرد، تموم شد رفت؟
_چرا ما هم به بزرگداشت یک عمر زندگی هر انسان در زمین، مراسم بزرگداشتی برای اون ترتیب می دیم!
با کنجکاوی پرسیدم:
_چه ترتیبی؟
_اولا که هر شب در جشن شبانه برای همه ی رفتگان همانروز در سرتاسر کره ی زمین 50 ثانیه سکوت می کنیم!
با تمسخر پرسیدم:
_خب دیگه چکار می کنید؟
_روز آخر هر سال هم برای آمرزش روح همه ی مردگان اون سال در کل زمین، بیست دقیقه دعا می خونیم و از خداوند می خوایم بهشتی که وعده داده را نصیب درگذشتگان آن سال بکنه!
_خب دیگه چی؟
_دیگه هیچ چی در طول روز و طول سال، غیر از این مواقع کسی حرفی از مرده و گذشتگان نخواهد زد.
_بعد با اون بیوشیمی مرده چکار می کنین؟
_اون در تخصص من نیست!
_خب برای تولد بچه ها چکار می کنین؟
_هرشب در جشن شبانه به خاطر تولد تمام کودکان زمین 5 دقیقه می رقصیم و آواز می خونیم!
_همین؟
_روز اول هر سال 40 دقیقه برای سلامتی همه ی کسانی که در سال گذشته از سرتا سر زمین متولد شدند دعا میخونیم و شادی می کنیم!
_همین؟
_بله همین و روز تولد و سایر مواقع سال کسی حرف و جشنی در مورد کودکش نخواهد داشت!
_حالا چرا روز اول سال یک جشن برای همه ی تولد های زمین و روز آخر برای همه مرده ها،اونم فقط بیست دقیقه؟
_این تصمیمی بوده که همه ی مردم در نظر سنجی 5 ثانیه ای به اون رای دادن!
_خب دلیلش چیه؟
_از نظر اجتماعی دلیلش اینه که تولد و شادیها،روز اول سال به یاد آورده بشه و انرژی مثبت اون برای یکسال درروح انسان دمیده بشه.از طرف دیگه حزن و اندوه مرگ همنوعان در سرتاسر زمین،روز پایانی سال به یاد آورده میشه که انرژی منفی اون با کمترین مقدار ممکن تاثیر داشته باشه، چون روز بعد عید خواهد بود و شادمانی های زیاد، غم روز گذشته را از یادها پاک خواهد نمود.
به عبارتی شادی تولد، یکسال کامل در کالبد ذهن جامعه خواهد ماند اما حزن درگذشت اموات، بیشتر از یک روز قدرت عرض اندام نخواهد داشت.
_راستی یکسال شما چند روزه؟
_1000 روز!
با تعجب پرسیدم:
_و چند ماه؟
_10 ماه!
برایم جالب بود که پرسیدم!
_روز نخست سال بر طبق گردش کامل زمین به دور خورشید انتخاب نشده، درسته؟
_نه خیر مبدا سال جدید در قرون اخیر بر اساس روزی انتخاب شده که پول ومالکیت خصوصی از زندگی بشر رخت بر بست.
روزی که همه نزاع های بشر برای همیشه از محیط او رخت بر بست.روزی که رذایل انسانی جای خود را به فضایل بخشید و روزی که تا ابد برای انسانهای مابعد،روز عید خواهد بود و یک ساعت کامل در آنروز از سال به جشن و آواز و رقص خواهیم پرداخت.روز پایان استعمار و استثمار، روز پایان جنگهای بشر،روز پایان بی سوادی ها،روز پایان تبعیض نژادی و تبعذ قومی،روز پایان نامردی ها،روز پایان بیماریهای انسان،روز پایان دردهای عاطفی آدم ، روز حاکمیت دموکراسی واقعی و ما این روز رو به عنوان عید نوروز گرامی می داریم و به این روز بزرگ تمدن ساز می بالیم.وگرنه روز کامل شدن گردش زمین به گرد خورشید یعنی چه و چه دردی رو از بشر درد کشیده ی زمان شما درمان می کرد.
روزی که تاریخ از اون به خوبی یاد نکرده،روزی که لباسهای عده ای از مردم و زخم های عده ی دیگر تازه میشد.روزی که عده ای با استفاده از قوانین مالکیت خصوصی بشر بی سواد، در روز پایانی سال توشه ها می اندوختند و جامعه را به یک هیجان کاذب می رساندند و بیچاره اکثریت که باید به ساز اقلیت متمول می رقصیدند و بیشتر و بیشتر در کثافت نظامهای سرمایه داری زمین غوطه ور می شدند و آوازشان این بود که:
هر سال دریغ از پارسال!!!
برای قومی که با یک عطسه از هدف خود منصرف می شود پیشرفت فقط یک " توهم " است.