آقای خوش سیما یک مقاله هم در مورد بد قولی خودت بنویس(139)

 

قاسم خوش سیما روزنامه معين- چهارشنبه 23 فروردين 1391- شماره 3406چاپ شد.

هنوزسال نو هست و قرار بود با تغییر فصل از خزان سرد به بهاری مطبوع، ما هم تغییراتی در خودمان ایجاد کنیم که خداوند و مخلوقاتش از ما راضی باشند.اما حقا وانصافا تا همین حالا که هنوز سال نو هست و پلاستیک هایش کاملا جدا نشده اند، نه اینکه نسبت به سال گذشته بهتر نشده ام بلکه بدتر هم شده ام.

در روزهایی که همه تلاش و توانم این بوده است که با برنامه ریزی، حداکثر استفاده را از حداقل امکانات و وقت برده باشم تا در محیط کارم فرد مفید تری باشم اما نمی شود و چه کنم که همیشه حساب کتابها درست در نخواهد آمد و ما همچنان مانند گذشته شرمنده ی خود، همکاران و ارباب رجوع های محترم هستیم.

در یکی از همین گیرودارهای همیشگی ودرگیری با اتفاقی بسیار ناگوارباید وظیفه ام را درقبال همکاری انجام می دادم که درگذشته رضایت نسبی از کارهای اینجانب داشتند، ولی همین پارامترهای خطا باعث شدند که چند روزی نسبت به قول کاری که به ایشان داده بودم قافل شوم وکار به آنجا رسید که ایشان با نهایت صداقت رو به اینجانب فرمودند که: آقای خوش سیما یک مقاله هم در مورد بدقولی خودت بنویس.

سعی کردم و موفق شدم که درکمتر از دو سه ثانیه واقعیت را قبول کنم که در هر صورت و در هرصورت کار من اشکال داشته است ،نه یک کلمه بیشتر ونه یک کلمه کمترو هیچ راهی بهتراز یک معذرت خواهی صادقانه نبود.

باید خودم را در حضور دیگر همکارانی که حق داشتند به این جمله بخندند متمرکز می کردم و حتما حق با آنهاست به کسی بخندند که برای یک کشور مطلب و مقاله انتقادی و اجتماعی می نویسد در حالیکه خود اشکال دارد و البته بدقولی یکی از بزرگترین اشکالات شخصیتی هر انسانی به شمار می آید.

اما این موضوع دو تلنگر بزرگ را بر ذهنم وارد کرد و آن اینکه:

1.از نهایت هوش و زیرکی استفاده نمایم که با استدلال صحیح به همکارم ثابت کنم که بدقولی من ناشی از پارامترهای دیگر در محیط کاروزندگی شخصی است که شخص بنده در آن بی تقصیرم.

2.اینکه من نقص کارم را توجیه کنم پس همه ی کسانی که اینجانب به عنوان یک نویسنده از کار آنها انتقاد می کنم" می توانند "نواقص کار خود را " توجیه "نمایند والبته جامعه نیزابزار توجیه را در کهن دیارمان به وفور تامین نموده است.

هر دو راه ابزاری داشتند که من زیر یوغ خنده های به حق دیگر همکاران نروم. هماهنگ نبودن مجموعه خصوصا در روزهای نخست سال و حتی قسمتی از کار که به خارج از مجموعه مرتبط می گردید، می توانست بدقولی مرا توجیه کند و شاید میتوانستم بگویم که علاوه بر اینکه هیچ اشرافی بر سایر دستگاههای خارج از مجموعه مانند موسسات مالی خصوصی ندارم، بلکه در داخل مجموعه نیز هماهنگ کردن همه کس و همه چیز که بتواند یک پروسه را به سرانجام برساند کار سهل و آسانی نیست،چون یک روز قیر نیست و روزی قیف،یک روز ماشین قیر نیست و یک روز راننده ماشین قیر واگر چنانچه همه ی این ماتریالها باشند به تعطیلات خواهیم خورد ومابقی ماجرا.

تلنگر دیگریا همان پناه بردن به توجیه،تکرار مکررات و چیزهایی از این دست مغزم را با این نکته درگیر میکرد که همه می توانند اشکالات کار خود را توجیه نمایند وچه بسا دیگران استاد تراز من باشند، پس کسی که کوچکترین انتقاد نسبت به خود را توجیه می نماید به هیچ وجهه"حق" ندارد از کاردیگران اشکال بگیرد و منتقد باشد.

اما همه اینها یک طرف داستانهای موجود در اجتماعی است که دپارتمان خاصی برای مدیریت زمان واجرای قانون وجود ندارد وسلیقه تعیین کننده ی همه ی امور است و طرف دیگر قصه اینست که هیچ کدام این فلسفه چینی ها مشکل آن همکار محترم نیست، بلکه مشکل من بوده است ولاغیر.

من باید بدانم برای اینکه بخواهم فردی موفق و تاثیر گذاری مثبت بر مجموعه خود باشم، خود باید موانع را از پیش رو بردارم و خود را با محیط وفق دهم و حداکثر استفاده از حداقل امکانات را مدیریت نمایم.من باید بدانم که هیچ وقت محیط با من همگن نمی شود بلکه من باید در چینش مهره های موجود نهایت زیرکی را داشته باشم وباید بتوانم با همین امکانات موجود، بهره وری لازم را حصول نمایم وبه جای توجیه،غرزدن وانداختن همه تقصیرها به گردن دیگران، در مرحله اول قبول کنم که قصور از من بوده است ودر مرحله بعدی با همه ی شجاعت از طرف حسابم صادقانه عذر خواهی کنم و باز نه یک کلمه بیشتر و نه یک کلمه کمترواین دو اتفاق نباید بیشتر از چند ثانیه به طول بیانجامد.

درپایان، گذشته از ناهمواریهای موجود در سرزمین محیطمان، باید بدانم که همواره طوری قدم بردارم که جوابگوی همه چیزوهمه کس باشم و با همه وجود و صادقانه بپذیرم که اگر قصوری در کارهایم پیش آمد و مورد شماتت کسی قرار گرفتم با همه ی وجود از ایشان معذرت بخواهم وآسمان ریسمان ریسمان نیز نبافم و نکته بسیار بسیار ظریف و مهم اینکه معذرت خواهی خشک وخالی دردی ازکسی کم نمی نماید بلکه باید ازمسئله ی پیش آمده پند بگیرم که باز تکرار نشود وباز عذرخواهی دیگرکه عذر خواهی هم در دفعات بعد لوس خواهد شد واز مزه خواهد افتاد.

ضمن عذر خواهی مجدد از همکاری که به ایشان بدقولی نموده بودم باید بابت تلنگری که در ابتدای سال بر من وارد نمودنداز ایشان تشکر نیز نمایم وبدانم که قبل از آنکه با نوشتن رمان یا کتابی درصدد اصلاح کردن اموری باشم باید خودم را اصلاح کنم.