مقدمه رمان 120 ثانیه قرمز(81)

 

قاسم خوش سیما(چراغ قرمز برای همه قرمز نیست،بلکه برای عده ای رنگ سبز زندگی است)

 چراغ قرمز شاید برای خیلی از افراد جامعه زمان مرده ای به شمار آید ، زمان راکدی که برای سواره های روزگار حصاری نمادین در برابرحرکت است اما جا مانده های اسب مراد، فرصتی دارند که به سرعت از نقطه مقابل، یعنی چراغ سبز گذر کنند تا حداقل اسب مراد دیگران بر آنها جفتک نیاندازد. چراغ قرمز فرصتی مغتنم برای کسانی است که فرصت را از آنها گرفته اند و امروزه هر کاری کنند باز هم جایگاهی در اجتماع ندارند. تکدی کنند کلاه بردارند، موسیقی آنها مبتذل است، اسپند شان بوی بد می دهد، گل شان زیبا نیست و روزنامه شان چرت و پرت می نویسد.

همه حق دارند در موردشان حرف بزنند و آنها را کولی، افغانی، بی عرضه، شیاد... بنامند. غافل از آنکه همه  آنها لااقل انسان هستند و اگر امروز بر کوخ نداری یا فطرت پست، ارزاق می کنند شاید(ما) کاخشان را ویران کرده باشیم.دست فروشان پشت چراغهای قرمز، در فرهنگ شرقی ما فراوان یافت می شوند و باز همه حق دارند در مورد داستانهایی که از زندگی آنها نمی دانند نظر بدهند.

کسانی که در وسط گود نیستند همیشه چه آسان قضاوت می کنند، می گویند چرا فلانی خودش را کشت؟ چه قدر بی عرضه بود، چرا عروس فلانی با مادر شوهرش چنین است و چنان است، چرا فلانی در مرکز شهر دست فروشی می کند آبرویمان رفت، چرا دختر فلانی دوست پسر دارد، چه بی حیا؟ کاش این قضات خود را لحظه ای بجای آن محکومان قرار می دادند تا ببینند، خود چند مرده حلاجند؟ چه راحت سر ها را بالای دار می بریم و چه راحت تر انگ رسوایی می زنیم.

مادر حسن کچل از کجا نان می خورد به ما چه؟ زن غلام طلاق گرفت به ما چه؟ دختر مشتی رضا دکتر نشد و خواهر اصغر آقا شوهر نکرد باز به ما چه؟ اگر ما جای این آدمها بودیم چکار می کردیم؟ مشکلات خود ما چیست و مردم در مورد ما چه می گویند؟

 هزاران فرمول بد بختی و خوشبختی در پیرامون ما وجود دارد و نسخه هرکس با دیگری متفاوت است. مهم آنست که بدانیم جبر و اختیار تواما در کنارمان است. مسیر کلی که همان رسیدن به کمال است جبری و دارای نوسانهایست که همان اختیار نامیده می شود. به عبارتی سرنوشت ما مانند طنابیست که از رشته های باریکتری ساخته شده است، رشته هایی از خیر و شر و این دست خودمان است که سر نخ چند رشته و با چه کیفیتی را به طرفمان بکشیم.

 انگارکسی که رشته بی پدری در طناب سرنوشت اوست باید الیاف تامین خانواده اش را به دندان بکشد و زنی که رشته ازدواج با مردکی معتاد را در ریسه ی سرنوشت خود دارد باید انتظار گرفتار شدن در تار عنکبوت طلاق را بر خود ببیند. به راستی آیا رشته ها یکدیگر را می طلبند و ناگزیر از بعضی انتخابها هستیم، چه خود خواسته باشیم و چه ناخواسته باشد؟ پس در مسیر سخت روزگار به راحتی دیگران را رنگ وانگ نمالیم و سرزنششان نکنیم که این روزگار بازیها خواهد داشت و شاید آنها خوشبخت تر از ما باشند ولی نه خود بدانند که خوشبخت تر از ما هستند و نه ما.

 ۱۲۰ثانیه قرمز،عنوان رمان و سفری بی پروا به زیر پوست این شهر رنگارنگ است که در کنار تمام اشک ها و لبخند هایش نویسنده اثرامید وار است نواقص حتمی آنرا ببخشایید و در ارائه آثاری شایسته تر برای شما فرهیختگان یاری اش فرمایید.رمان 120ثانیه قرمز به زودی وارد بازار کتاب کشور خواهد گردید.