کاش دنیا کوچک بود و دوباره یکدیگر را پیدا میکردیم(۶۹
کاش دنیا کوچک بود و دوباره یکدیگر را پیدا میکردیم۶۹
قاسم خوش سیما
کاش تنها تورا داشتم وتوتنها مرا،تا همیشه باهم میماندیم وبرای هم می مردیم.کاش آن روز که خواستم بروم وخواستی بروی نه میرفتم ونه میرفتی. کاش هرز نمیگفتم وهرز نمیگفتی. کاش من همان آرزو و تو همان آرمان را برای ادامه به یدک می کشیدیم. کاش آن بید مجنون مجنون میماند، کاش آن رز آتشین پرپرنمیشد.کاش هنوز آن رز سپید را داشتیم. کاش آن رزهای آبی را باور میکردی. کاش رز زرد نبود. کاش میگفتی برایم از چیزهایی که نگفتی. کاش من گوش بودم وقتی تو صدا می شدی. کاش تو چشم بودی و من تصویر وبالعکس.تو به من خیره شدی یا من به تویادت هست که تومرا شناختی یا من تورا،یادت هست؟. کاش کوه غرورمان نبود تا بیشتربه هم می رسیدیم.من به تو بدی کردم یا تو به من، یادت هست؟ من تورا رها کردم یا تومرا یادت هست چه شد؟ آیا گریه ها و همان قدم زدن های شبانه یادت هست؟کاش میمردیم وکاش همه چیزدوباره شروع میشد.کاش دوباره کنار چشمه، بید مجنون می رویید.کاش لیلی دوباره جام مجنون را میشکست.کاش رزهای سپید دوباره جان میگرفتند و کاش دوباره فرصتی بود،کاش،کاش،کاش..."
====================================================
طلاق منفورترین حلال در همه ی ادیان است و زندگی در فرهنگ شرقی تبعات این حلال منفور را صد چنان می نماید.از مهمترین پس لرزه ها پس از زلزله مهیب طلاق، فقر عاطفه برای فرزندان خانواده است .فرزندانی که در سالهای منتهی به طلاق،ویرانی ارتباط بین والدین را با پوست وجان خود لمس کرده اند وشاید روزی صد بار آرزوی طلاق و مرگ عاطفه را نمایند که چاره ای جز این نیست.اما موضوع بحث ما این نیست بلکه موضوع شیوه جدید از نوعی طلاق در فرهنگ سنتی شرقی ماست که آنرا طلاق عاطفی می نامیم.
شاید ساده ترین تعریفی که بتوان از طلاق عاطفی نمود این باشد : در کنار هم ماندن،برای هم نماندن.
اما هدف از این مقاله این نیست که به زوایا وعلل طلاق و یا طلاق عاطفی بپردازیم که قطعا از حوصله شما گرامیان خارج است وهدف آنست که فقط به یک بخش از این مقوله گسترده که در جامعه ما به شدت در حال گسترش است بپردازیم وآن اینکه زندگی مشترک میدان جنگ نیست.
ابتدا خط فرضی از احترام متقابل نسبت به جایگاه بین زوجین رسم می کنیم ،خطی مستقیم ولطیف که در آن زن به عنوان یک بال از بالهای تکامل زندگی مشترک، خواص زن بودن خود را داشته باشد ومرد به عنوان بال دیگر، خواص مرد بودنی که پروردگار در وجود او نهادینه کرده است را ارائه نماید .کنکاش در زندگی هایی با روابط سرد ویخ زده نشان می دهد که گاها زوجین از این خط فرضی عبور کرده اند ومانند خروس های جنگی از اصل زندگی فاصله گرفته اند وحاشیه ها پر رنگ تر از متن شده است.باز کنکاش نشان می دهد که زندگی هایی به طلاق وطلاق عاطفی کشیده شده است که در آن این خط فرضی زیر چکمه های گذر به سوی مدرنیته له شده است. در این زندگی ها زن خاصیت مرد بودن پیدا کرده است، زن وارد محدوده فیزیک محض زندگی میشود واقتصاد مبتنی بر جبر را تدریس میکند،وارد معاملات ستمگر جامعه می شود وبر کرسی آهنین سیاست هم نیم نگاهی دارد .در طرف مقابل در همین زندگی ها ممکن است مرد خاصیت خود را نتواند ارایه نماید و به هر دلیلی از صلابت خود بیهوده خرج نماید. در این گروه، ناتوانی مرد برای اقتدار توام با منطق ،میدان را برای ترک تازی زن فرصت طلب مهیا می نماید وقائده بازی زندگی به هم می خورد.
اما همه بهتر از من می دانند که پروردگار متعال برای وجود زن سیستمی را تعریف نموده است که از آن ، باران طراوت وآرامش ببارد ودر مسیر حرکت بشر_ در همه ی عصر ها و دوران ها _همین چشمه آرامش بخش در کنار مرد خود نمایی نموده است ودر همین سیر تکامل، مرد همواره موجودی فیزیکال وغیر احساسی تری بوده است که وظیفه تامین معاش وجنگ های بی پایان بشر پیوسته بر عهده او بوده است.اما درد آنجاست که جای این دو مهره اصلی زندگی بشریت جای خود را با هم عوض کرده باشند وپا را فراتر از آن خط فرضی گذاشته باشند وآنجاست که طرفین حرف همدیگر را نمی فهمند وزن از مراودات مالی مرد وکار وکسب وبده بستانهای او فریاد می کشد ومرد از حس زیبایی دوستی زن ایراد می گیرد .مرد میخواهد وارد شخصیت زن شود وزن می خواهد مرد زندگی شود.زن به فرزندان می گوید که هم پدرشان است وهم مادرشان ومرد هم می خواهد همین نقش غیر ممکن را ایفاد نماید اما واقعیت این است که هیچکدام این فکرها علاوه بر اینکه نمی توانند نقش دیگری را اجرا نمایند بلکه توانایی انجام وظیفه خود را نیز ندارند.اینجاست که زندگی به کارزار جنگ تبدیل می شود وخروس های جنگی از خط فرضی عبور می کنند وبا عوض کردن جا،مقابل هم جبهه می گیرند وبرای هم ناخن بر زمین می کشند وخاک این جنگ علاوه بر چشم خودشان،چشمان زیبای فرزندانشان را هم مضطرب می نماید.حال چاره کار کجاست؟آیا جامعه امروز نباید به این فکر باشد که هرکس به موضع اصلی خود برگردد وزندگی را در مسیر طبیعی خود به حرکت در بیاورد؟
اما قدر مسلم آنست که اکثر زوجهای جدا شده روزی در ناکجا آباد وجود خود به اشتباهات خویشتن پی می برند ،اما آیا قبل از آنکه زندگی های امروزی به طلاق عاطفی بیانجامد ،همسران نباید متن احساسی ابتدای این مقاله را برای یکدیگربنگارند تا هم خود وهم فرزندانشان از زندگی که فقط یک بار وارد آن می شوند نهایت لذت را ببرند؟براستی آیا خانواده میدان جنگ است؟
برای قومی که با یک عطسه از هدف خود منصرف می شود پیشرفت فقط یک " توهم " است.