گوسفند زنده خرس!!!

گوسفند زنده خرس!!!
(همکاران گرامی برای چاپ در روزنامه نمی باشد)
(۱۰۰٪ واقعی)
امروز که برای انجام کاری از اتوبان شهید همت گذر میکردم تابلوی بد خطی را در دست یکی از برادران افاغنه دیدم که خیلی خیلی برایم جالب بود.روی آن کارتن سفید با زغال نوشته بودند:
گوسفند زنده خرس
خیلی مشتاق به واژه (خرس) شدم.با اینکه هیچ وقت حوصله آکواریوم وقناری واین چیزها رو نداشتم ولی با خودم فکر کردم اگر بتوانم خرس کوچکی را در منزل پرورش دهم چه میشود؟؟؟
در همین رویا بودم که توقف کردم تا از نزدیک موضوع را پیگری کنم و با خرس کوچکی به خانه بروم که آخر سورپرایز کردن کیهان بود.هرچه بادا باد.
حالا شما تصور کنید در ترافیک سنگین اتوبان همت و نگاه پلیس وبوق ماشینهای مردم و... چطور باید مسیر چند صد متری را را دنده عقب میرفتم؟؟؟
خلاصه با هر بدبختی و درد گردنی بود با شادمانی به آن برادر افغانی رسیدم . البته این دنده عقب آمدن نیم ساعتی طول کشیده بود وهمه ی بدنم درد گرفته بود وکم مانده بود این داستان به قیمت جانم تمام شود.
مقداری پول در کیفم بود و چند کارت عابر بانک ودسته چک خیالم را بابت قیمت (خرس)راحت میکرد.نگاهی به کارتن پاره ای کردم که با زغال روی آن عبارت گوسفند زنده خرس حک شده بود.
ـ سلام خدا قوت.
ـ سلام گوسفند چند کیلویی میخای؟قصاب هم داریم.
ـ نه آقا گوسفند میخوام چکار؟خرس ها کجا هستند؟؟؟ یه خرس کوچولو میخام .سفید باشه بهتره.راستی غذا چی بدم بهشون؟
برادر افغانی که بروبر نگاهم میکرد با همان لهجه ی شیرینش جواب داد:
ـ خرس کجا بود آقا ؟ منظور من (((خروس)))بود.
برای قومی که با یک عطسه از هدف خود منصرف می شود پیشرفت فقط یک " توهم " است.