پس از ساعت 9 صبح
قاسم خوش سیما
دوباره سالروز شهادت بزرگ مردی از خیل شهدای این سرزمین که برای ساختن ایرانی بهتر مبارزه و شهادت را تنها راه ممکن دانست و جهت نیل به آرمان آزادی خواهانه خویش جان شیرنش را فدای نام بزرگ وطن نمود.
ساعت 9 صبح امروز ساعت شروع این همایش استانی بود که با تلاش فراوان ریاست محترم اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و همکاران نجیبش صورت گرفته بود. مراسم بزرگداشتی آبرومندانه که قطع به یقین برای برپایی آن هفته ها تلاش شده بود و کار طاقت فرسایی به نظر می آمد که متولیان هرچه در توان داشتند انجام داده بودند تا در خور نام بزرگ این شهید والامقام چیزی برای مدعوین خود کم نگذاشته باشند.
برطبق دعوت خصوصی و فراخوان عمومی قرار بر این بود جلسه راس ساعت 9 صبح شروع گردد که اینجانب نیز بر حسب عادت و وظیفه راس ساعت نه و صفر دقیقه در محل تالار حاضر شدم و برحسب روحیه روزنامه نگاری لازم دانستم موارد زشت و زیبای پس از ساعت 9 صبح را برای هرگونه بهره برداری خود و خوانندگان فرهیخته ام یادداشت نمایم.
1- بر خلاف همایش گذشته در سالن انتظار یکی از چهره های بنام انجمن شعر شهرستان برای خوشامد گویی و راهنمایی مدعوین حاضر بودند که بسیار کار پسندیده و در خور سپاسی به حساب می آمد.
2- با راهنمایی ایشان در همان دقایق اول وارد سالن همایش شدیم و در ساعت کاملا رسمی همایش، تنها با 7 نفر از حضار به سلام و احوال پرسی مشغول شدیم.
3- بر خلاف مراسم گذشته بلافاصله و برای سر نرفتن حوصله کسانی که اندک اندک وارد سالن می شدند پذیرایی موسیقیایی آغاز شد.
4- مانند جلسه قبل تدارکات پذیرایی از قبیل " چیدن "بطری های آب معدنی،شیرینی،نوشیدنی ... کم کم آغاز شد و حالا که نیم ساعتی از شروع ساعت رسمی همایش گذشته بود ، پاره کردن کارتن لوازم پذیرایی با آرامش موزونی در کنار مدعوین صورت می گرفت.
5- ساعت به ده صبح نزدیک می شد و تعداد مدعوین رفته رفته بیشتر و تکرار تنها آهنگی که از سالن پخش می شد سبب شد کم کم پس سرم را بخارانم و حالا که پس از تکرار هزارمین بار آن، کل شعر را از حفظ شده بودم، شنیدن آن برای بیش از هزار بار برایم آزار دهنده جلوه می داد.
6- حدود ساعت 10 صبح یعنی یک ساعت پس از شروع رسمی همایش، جناب رئیس وارد سالن شدند و با خوشامدگویی به چند نفر از مدعوین ردیف اول( از جمله بنده) نفراتی را برای دیدن افتتاحیه همایش ـ سالن اسناد تاریخی ـ با خود به جایی بردند که البته من جزء آنها نبودم و مانند شما نفهمیدم چه افتتاحیه و سالنی بود که بنده چیزی از آن دستگیرم نشد و اصلا کجای کار بود نفهمیدم.
7- یک ساعت و اندی از ساعت رسمی آغاز گردهمایی گذشت و برای رهایی از شنیدن تنها آهنگی که همچنان از سالن پخش می شد تصمیم گرفتم آنجا را ترک کنم و به سر کار خودم برگردم اما نجابت جناب رئیس مانع آن می شد.
8- در روز نوزدهم" تیرماه " 1327 هجری " قمری " به تهران رسید.خواندن همین جمله از پمفلت پخش شده در میان حضار باعث شد به دیگر اطلاعات آن بروشور نیز شک کنم و از خواندن سایر مطالب آن نیز صرفه نظر نمودم.چون وجود تیرماه در تقویم سال قمری صحت و سقم دیگراطلاعات یک سند تاریخی را به آتش می کشید.
9- حدود ساعت ده و نیم مجری برنامه بالای سن رفتند و با انتخاب مجری از بین مجریان خوب شبکه باران این گزینش را به خوبی پسندیدم و کارشان راضی کننده بود.
10- دکور بسیار، به جا و کم نقصی که طراحی آن توسط دوست بسیار خوبم جناب آقای مهدی مهربان و گروه تخصصی روزنه آبی طراحی شده بود از جلوه های ویژه و یک کار کاملا ملی به حساب می آمد که حتما به آن خواهم بالید.
11-حدود ساعت ده و نیم و وقتی کارد تکرار همان تک آهنگ به استخوانم می رسید کم کم همایش شکل واقعی به خود گرفت اما دوباره مانند جلسه قبل میکروفن ها از کار افتاد و قرآن بدون بلندگو قرائت شد ولی به حول و قوه الهی به طریقی به خیر گذشت.
12-گروه سرود نوجوانان یکی از مدارس شهر گوراب زرمیخ شعر و آهنگی را در قالب سرود و گروه کر تقدیم حضار نمودند که الحق و انصاف بسیار زیبا و در خور تحسین بود و دست تک تک دست اندکاران اجرای آن را با احترام می بوسم.
13- شاید زشتترین قسمت داستان این بود که ـ از قول شنیده ها ـ علت تاخیر یک و نیم ساعته شروع همایش این بوده است که چند نفر از مدعوین دانه متوسط عادت به خواب صبح گاهی داشتند و چون خواب تشریف داشتند اینجا خلق الله باید منتظر می مانند تا با حضورشان جمع مان جمع گردد و این بی حرمتی به صدها نفر انسان ـ چه از طرف آنها و چه از طرف هیئت برگزاری ـ اصلا جای هیچ گونه توجیهی نداشت.
14- اشعار مناسب خصوصا شعر برادر بزرگوار و دوست بسیار ارجمندم جناب آقای حمید رضا اقبالدوست بسیار شیوا و جذاب بود اما همچنان و مانند جلسه قبل هیچ گونه مقاله ای به سمع و نظر حضار نرسید.
15- نور سالن به کررات کم و زیاد، خاموش و روشن می شد و فلسفه این خاموش روشن شدنهای غیر هارمونیک را هم نفهمیدم.
16- پذیرایی حداقل در ردیف اول بدون سر و صدا صورت گرفت و نسبت به جلسه قبل بسیار بهتر انجام گردید.
17- در جایی از مراسم سه تفنگدار با لباس میرزا و یارانش چند دقیقه ای روی سن ماندند و سپس بدون هیچ واکنش و یا دیالوگی آنجا ترک کردند. این قسمت داستان را هم نفهمیدم و گویی اشتباهی بالای سن رفته بودند.
18- کماکان نبود یک دستگاه مسدود کننده امواج تلفن همراه آزار دهنده بود و همچان مانند جلسه پیشین زنگ ها به صدا در می آمدند و از صدای زنگ موبایل" خشگلا باید برقصند و " بادا بادا مبارک بادا " گرفته تا صدای عزاداری و غیره از دور و نزدیک به گوش می رسید و کسانی هم در همین مابین از غلتک و بولدزر شهرداری و یکی هم از ناخوش احوالی تنها خروس خانه اش با خانواده صحبت می کرد و انگار نه انگار اینجا چه خبر است!
19- برخلاف جلسه گذشته اهدای جوایز با تعداد کمتری از اهداکنندگان صورت پذیرفت که بسیار پسندیده و قابل تحمل به نظر می آمد.
20- دعوت از پیرمرد 108 ساله ای که برای وضو گرفتن میرزا (ع) روی دست مبارکشان آب ریخته بودند جالب بود و خاطرات زنده ای که از ایشان داشتند برایم جالب و دوست داشتنی به حساب می آمد.
21- دعوت از نوه دختری شهید سید جلال چمنی از نزدیک ترین یاران میرزا کوچک برایم بسیار جذاب بود.
22- باز ماندن دو درب خروجی در انتهای سالن و ورود نور و باد پائیزی سبب شد که عده ای آنهم صدها بار طرف دربها بدوند و آنرا ببندند و این کار تقریبا توسط تمام حضار و همسایگان تالار به دفعات انجام شد در حالیکه این مشکل تنها با دو دستگاه جک یا لااقل دو فنر شکیل قابل درمان است.
23- انتهای جلسه مورد بی مهری تعدادی از مدعوین قرار گرفت و عده ای بی مقدمه مکان همایش را ترک کردند.
و دیگر مواری زشت و زیبا از این دست که در کنار همه آنها جا دارد از زحمات فراوان متولی گرانقدر این گردهمایی جناب آقای رزمگیر و همکارانشان تقدیر و تشکرنمایم و باز متذکر شوم تمام این بهانه ها برای ترفیع سطح چنین مراسماتی در زادگاه من است و خدای ناکرده هیچ خصومت شخصی با هیچ بزرگواری نداشته و نخواهم داشت.
خدا قوت و به امید روزهای بهتر
برای قومی که با یک عطسه از هدف خود منصرف می شود پیشرفت فقط یک " توهم " است.