قسمت:بیست و دوم

 

نمی دانستم اینها درست می گویند یا واقعا ما به رسم و رسومات بی معنی خود تعصب نابجا داشتیم؟اما قدر مسلم این بود که من در فاصله ی 1000 سال دورتر از زمان خود رفته بودم و این جماعت چنین چیزهایی برایشان بی معنی و مضحک به نظر می رسید.

مکالمه با متخصص مسائل اجتماعی را به پایان رساندم و به فکر زمان خودم افتادم.

خاطرات خوشی که با سپانو داشتم و خانه ای که در آن مشغول به ساخت آن دستگاه فاکس لعنتی بودم که چنین گرفتارم کرده بود.

خانه ای اجاره ای و سرد که حیاطی شلوغ و مملو از ریخت و پاشهای بی معنی داشت و حالا که نظافت این مکانها را می دیدم حسرت می خوردم.دنیای اینجا دنیایی ساکت و عاری از هر گونه وسایل اضافه بود.بشر 1000 سال بعد خود را از بسیاری از تعلقات آزاد نموده بود و احساس می کردم اینان با قدمهای بزرگتری در حال قدم برداشتن به سوی تکاملند.احساسم این بود که تعلقات دنیا دست و پایمان را در عصر _به قول همین ها_انسانهای نخستین به زنجیر در آورده بود و با شلوغیهای بی معنی در محیط اطرافمان، لذت همه چیز را از کف داده بودیم.

هیچ چیز اضافه ای به چشمم نمی آمد،پول،مال،مالکیت خصوصی،خانه هایی شلوغ و بی معنی،ماشین،بدهکاری،بستانکاری،چک جنگ،دعوا،غیبت،تصادف،داد و بیدا های غیر مرتیط،دو به هم زنی،سیگار،اعتیاد،غذا،بیکاری،دزدی،ربا،استرس،فرزند زیاد، بچه دارنشدن،بیماری سرطان،ایدز،طلاق،قبض آب برق گاز تلفن،دیدن معلولها و از یاد بردن علت ها،یارانه،کارانه،اضافه کار،افسردگی،سربازی،کنکور،تبعیض نژادی،چشم و هم چشمی،بیسوادی،مدرک های نابجا،گرانی،تورم،تولیدسلاحهای اتمی ،پلیس،دادگاه،اعدام،تولد کودکان نارس ودارای مشکلات ژنتیکی،استعمار،استثمار،حاکمیت اقلیت بر اکثریت و هزار درد بی درمان دیگر اززندگی این انسانهای خوشبخت رخت بر بسته بود و اینان حق داشتند وقتی به این درجه از تمدن دست پیدا نموده اند ما را با میلیون ها میلیون مشکل و پابند انسانهای نخسین بنامند.

افکار اینچنینی مانند زیر نویس تلویزیون از مقابل افکارم می گذشتد. با باز کردن درب باغی که در خانه تعبیه شده بود خواستم کمی به این باغ زیبا و آرام و دلنشین نگاه کنم. نمی دانستم موسیقی بسیار ملایم باغ که قطعا برای درختان و صیفی جات نواخته میشد از کجا کنترل می شد که ناگهان صدایی به گوشم رسید و فهمیدم کسی با من تماس گرفته است.

_سپاد؟

نگاه به اطرافم کردم و تصویر واضحی را بردیواری از خانه دیدم که مربوط به آقایی تقریبا مسن بود.

_سلام!

_چرا میوه های باغ رو نکندی؟

_من باید این میوه ها رو بکنم؟

_بله!

_چرا من؟به من چه،مگه من کشاورزم؟

_گذشت اون زمانی که انسانهای نخستین کار کشاورزی رو گردن آدمهای خاصی می انداختند و بنام کشاورز از آنها می خواستند که تولید کنند و کسانی دیگر فقط خورنده باشند.

-یعنی چی؟

_یعنی اینکه کار کشاورزی در میان همه ی مردم دنیا تقسیم شده!

_چرا؟

_چون همه باید بدونند غذایی که در قالب اون قرصها می خورند از کجا اومده و شاکر خیلی چیزها باشند.

_یعنی اون قرص های غذایی که شماها می خورین از همین میوه ها تهیه میشه؟

_این قرص ها فشرده ی همون غذاهایی هست که شماها در 1000 سال پیش می خوردین،اما چیزهایی خورده میشن که نیاز بدن، توسط اجزای الکترونیک قرصها، برای پزشک مخابره بشه!

_چطور این قرص ها رو الکترونیک کردین؟

_جواب این سوال در تخصص من نیست!

در دلم گفتم شما هم پدر ما رو با این تخصص در آوردین و ادامه دادم:

_یعنی همه غذاها با همین چندتا میوه و صیفی درست میشه؟

_نه خیر ما خونه هایی داریم که در اون برنج هم تولید میشه،باغ های زیتون،مزارع تولید ماهی،باغات مرکبات،سیر،سبزی،پیاز و هر چیز دیگری که فکر کنی در میان خانوارها تقسیم شده و همه ی مردم در تولیدات کشاورزی سهیم هستند.

_یعنی خونه سیاپه هم کشاورزی دارن؟

_تو چرا فکر میکنی سیاپه با دیگران فرق داره؟

_چون رئیس جمهوره؟

_خب باشه؟اون که مادر زادی رئیس جمهور نبوده،رئیس جمهور با نظر ما به این شغل رسیده و باید ممنون مردم هم باشه!

_کشاورزی خونه سیاپه چیه؟

_برنج،سیب زمینی!

_چطور و رو چه حسابی تقسیم شده؟

_بر اساس نظر افرادو اگر لازم باشه قابل تغییر هست.

_این میوهایی که در خونه من هست چی هستن؟

_خونه ی تو کیوی داره و شلغم و چند چیز دیگر!

_کیوی؟کیوی چهار گوش و مکعب شکل؟

_همه تولیدات کشاورزی ما مکعب شکل و چهار گوشند!

_با تعجب پرسیدم:

_چرا؟؟؟

_حمل نقل و بسته بندی آسان!

_چطور به تولیدات اینچنین منظم دست پیدا کردین؟

_با تغییرات ژنتیک در نباتات.

_میشه ازاین کیوی ها خورد؟

با قاطعیت جواب داد:

_نه خیر به هیچ عنوان!

_چرا؟

_چون تو در موقعیتی نیستی که بدونی در اون لحظه بدنت نسبت به اثرات توكسيك عصاره هيدروالكلي كيوي بر ساختار هيستولوژيكي بافتهاي توليدمثلي چه واکنشی نشون میده و قرار نیست مانند زمان شما هر چی دیده بیند دل کند یاد.من و شما مجاز به خوردن هیچ چیزی نیستیم مگر اینکه تراشه های موجود در بدن اون از پزشک طلب بکنند،تا در همون قرص ها اعمال بشه و دیگر هیچ.

_خب حالا من چطور باید در کشاورزی خونه ام سهیم باشم؟

_ما متخصصین بخش کشاورزی در تمام مراحل کاشت داشت و برداشت همیشه در کنار مردم هستیم!

_چه زمانی باید در این باغها کار کنیم؟

_همه ی روزهای سال از ساعت چهار تا پنج عصر!

_همین؟؟؟

_بله فقط همین مقدار یک ساعت کافیه؟

_اگه کار بیشتر یا کمتر شد چی؟

_غیر ممکنه!

_حالا موقع چیدن میوه کیوی من چکار باید بکنم؟میوه ها رو چکارشون کنم؟

_موقع برداشت محصول چند دقیقه قبل از ساعت چهارعصر،یخچالهایی جلوی درب منزل تو خواهند گذاشت و تو میوه های رسیده را داخل آن میگذاری و با برگرداندن به جلوی درب، توسط متخصصین حمل نقل به کارخانه های ساخت غذا منتقل خواهد شد!

_خب من از کجا بدونم کدوم میوه رسیده یا نرسیده؟

_کیوی های رسیده پوست روشنتری نسبت به نرسیده ها دارند، به علاوه اینکه اگر بخواهی تلاش کنی که میوه ی نارس را از درخت جدا کنی تراشه ی هوشمند موجود در دستت باعث میشه که آلارمهای مخصوصی در باغ به صدا در بیاد!

_این همه برنامه چطور برای اون میکرو تراشه ی موجود در بدن انسانهای زمان شما برنامه ریزی شده؟

_جواب این سوال در تخصص من نیست.